خانه پیشنهاد هم‌وطن جولان مشتی مداح لمپن در نمایش مبتذل و بدلی وطن‌پرستی ولایی

چو بیشه تهی ماند از نره شیر، شغالی به بیشه درآید دلیر!

جولان مشتی مداح لمپن در نمایش مبتذل و بدلی وطن‌پرستی ولایی

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی-سید امیر موسوی

«ظریف امروز یک یادداشت داد و تلویحا عذرخواهی کرد»، «برایش چوب را که برداری، کافی است»، «وسط جنگ که جای بچه‌های دموکراسینیست که تو بیایی بگی من نظرم این است؛ تو غلط میکنی!»،«بعضی‌ها می‌گویند دوقطبی نکنید، اصلا اینها عددی نیستند»، «من سعیدم! هرکس خنجر بر پشت سید مجید موسوی بزند، خنجر را در دهانش می‌کنم». 

حتما شما هم از شب گذشته تا به حال این جملات قطار شده در کنار هم را به نقل از یک مداح در اجتماع میدان آریاشهر پایتخت شنیده‌اید. بیش از سی و هفت روز است که در این مملکت، جنگ شده. آمریکا و اسرائیل-یکی به عنوان دارنده بزرگترین ارتش دنیا و دیگر در قامت مجهزترین ارتش منطقه-به خاک این کهن سرزمین از زمین و آسمان هردود کشیده‌اند و مردمان بینوای این مملکت، هر شب با لالایی دور، دور یک جنگنده جدید چشم روی هم می‌گذارند. اگر بخواهیم به واقعیت آنچه در میدان این روزهای جنگ حاضر، اشاره‌ای تیتروار داشته باشیم؛ بر خلاف تصور برخی در گذشته، مبنی بر حملات نقطه‌ای، دقیق و هدفمند آمریکا و اسرائیل، تنها به مسئولین و فرماندهان سیاسی و نظامی و برخی دیگر از وابستگان جمهوری اسلامی، بیمارستان‌ها، دانشگاه‌ها، موزه‌ها و میراث فرهنگی و شرکت‌های دارویی و اخیرا نیز زیرساخت‌هایی به مانند پتروشیمی و پل‌‎ها و امثالهم به اهداف مشروع جنگنده‌های متخاصم بدل شده است. 

هر شب، قماشی، عمدتا از هواداران سخت جمهوری اسلامی، پرچمی سه رنگ ایران را به دست گرفته و با بلندگوهای غول‌پیکر در کوچه و خیابان رژه می‌روند و زن و مرد؛ فریاد «مرگ بر منافق» و «مرگ بر وطن‌فروش خائن» هوار می‌کنند بر سر خلق‌الله جنگ‌زده! 

آن وقت در این هیر و ویر، یک مداح با صدای نتراشیده و نخراشیده پشت تریبون رفته و با ادبیاتی چاله میدانی، خیلی راحت برای هرکس دلش خواست-اینجا، عجالتا هدف؛ ظریف بوده-خط و نشان می‌کشد و حواله لشگرکشی امت حزب الله به مقابل خانه مخالف خود را روانه افکار عمومی می‌کند. پشت بندش هم؛ جماعت حاضر، فریاد «ایرانی با ریشه، اتحاد، اتحاد» و «دست خدا عیان شد، خامنه‌ای جوان شد» سر می‌دهند و بعد از هوارکشی خیابانی تا نیمه‌های شب، تشریف می‌برند؛ منزل! 

اوضاع به همین شکل که می‌بینید و اصلا تا هرکجا چشم‌تان کار کند، مبتذل و سخیف و رقت‌انگیز است. مداحی که حتی از تکنیک‌های ابتدایی آوازخوانی نیز اندک بهره‌ای نبرده و حتی در قامت آنکه لقبش را یدک می‌کشد، نمونه‌ای مبتذل و ناامیدکننده است، دوباره میدان‌دار شده و برای اینکه از رقیب «ای ایران» بخوان خود در لیدری استادیومی برای نظام عقب نماند-این دست مداح‌ها از این شکل رقابت‌ها با هم دارند!-عزم این کرده که صدای رساتر و گوش‌خراش‌تری از بلاهت را به نمایش گذاشته و از قافله اتحاد کاریکاتوری هم مسلکانش جا نماند! خب در این بین، چه سوژه‌ای بهتر از محمد جواد ظریف! بردن نام او و تاختن علیه‌اش، هم شاخک حزب‌اللهی‌ها را تکان می‌دهد و هم با پیشینه کنش در ماجرای هواپیمای اوکراینی و ماوقع بعدتر از آن، دیگر محبوبیتی در میان قاطبه جامعه ایرانی ندارد. هر فحش و فضیحتی هم که نثارش شود، کسی به فحاش نمی‌گوید؛ بالای چشمت، ابروست! 

او در سخنان اخیرش در همین فضا، گفته؛ «بعضی‌ها می‌گویند دوقطبینکنید. اصلا اینها قطب نیستند، اینها عددی نیستند، مال این حرف ها نیستند. اینقدر با من تماس گرفتند. طرف اگر جگر داشت پای نظام میایستاد. برایش چوب را که برداری کافی است.» اما نگفته که خودش و پسرش، کی و کجا پای نظامی که مدعی حمایت از آن هستند، ایستاده‌اند؟ نظامی که سعید حدادیان را از منابر کوچک و سوت و کور ناحیه مقداد و فلان مهدیه در شرق و غرب پایتخت به کرسی تدریس در بزرگترین دانشگاه مملکت رسانده، کی و چگونه مورد حمایت چون اویی قرار گرفته است؟ مگر همین آقا در بحبوحه حمایت جمهوری اسلامی از رژیم سفاک اسد، سفری کوتاه به سوریه نداشت و «یاد امام و شهدا» نخواند و فورا به خانه بازگشت؟ چرا حتی صورتش برای این حضور یک تبخال خشک و خالی نزد؟ چرا پسرش را روانه حلب، حمص، ادلب، حما و دمشق نکرد تا برای رزمندگان مدافع حرم! مداحی کند و پیاده نظام روس‌ها را بفرستد جلوی داعش، جبهه‌النصره و رفقای جولانی و امثالهم تا ما دیگر در همدان و کرمانشاه و تهران نجنگیم و عمق استراتژیک ایجاد کنیم، خیر سر نامبارک حضرات!؟ 

این مداح دربار شاه جوان تازه تاجدار، همچنین گفته؛ «در فضای جنگ، هر کشوری مطبوعات و رجال سیاسی اش موظف هستند هر حرفی را نزنند. یک کسی گفت این آقا (ظریف) کاره ای نیست، اما او رجل سیاسیاست. او در خارج مقاله نوشته است، خدای نکرده می گویند او زبان اینمردم است. اما مردم اینجا هستند. اولین حرف مردم هم این است؛ مرگبر آمریکا.» اما باز نگفته که این «اولین حرف مردم» را از کجایش درآورده؟ رفراندوم جدیدی برگزار شده که ما بی‌خبریم؟ همه 90 میلیون نفر ایرانی، فوج فوج در مقابل بیت ریسه شده‌اند که الا و بلا ما همچنان هوادار شعار خانمان سوز شما در طول 40 و اندی سال گذشته‌ایم؟ ظریف، زبان همه مردم ایران نیست، درست! امثال این مداح و روضه‌خوان، زبان چند درصد از ایرانیان هستند؟ 

حدادیان، باز اضافه کرده؛ «بعضی ها از تعادل {سخن} گفتند، اما من سعیدم! اگر ببینم می خواهند از پشت به سردار سید مجید موسوی با مدل حرف زدنشان خنجر بزنند، آن خنجر را در حلقشان می کنم.» البته، شنیدن جمله آخر از زبان چون اویی به جای خود، بسی تعجب‌برانگیز است! نه به خاطر تحفظ و ادب استفاده از واژه «حلق»! که اتفاقا به دلیل استفاده نکردن از کلماتی که در تریبون‌های عمومی و مذهبی به تکرار از زبانش به شنیع‌ترین شکل ممکن شنیده شده! او باز نگفته که ادعای اینکه؛ «من سعیدم!» کجای ساخت و پاخت سیاست و اجتماع این مملکت نود میلیون نفری است؟ خب که چه که او سعید است؟! 

او باز می‌گوید؛ «الان وسط جنگ که جای بچه های دموکراسی نیست که تو بیایی بگی من نظرم این است، تو غلط میکنی! بعضی ها هم پزی میگیرند{و می گویند} که این چه ادبیاتی است؟ من سه تا دانشگاه درس می دهم، جالب است که یک دانشگاهی که من هیئت علمی آن هستم رئیسگروه یادداشت داده و گفته همه هیأت علمی پشت تو هستند، دمت گرم!» اصلا از بلاهت وضع موجود همین بس که چون سعید حدادیانی که در یک جامعه نرمال-و نه ایده‌آل-در بهترین حالت، یک کارمند ساده هم نبود، امروز اینطور شنیع دست به میکروفون گرفته و از تدریسش در سه دانشگاه سخن می‌گوید! 

تقصیر حدادیان و حدادیان‌ها نیست! اگر همان روز که از تریبون مذهبی به مانند استادش! منصور ارضی، رحیم مشایی را «عورت» احمدی‌نژاد خواند و تهدید کرد که معاون اول وقت آن دولت سیاه را خواهد برید! صدا از قوه عاقله‌ای، مرجع تقلیدی، کسی بلند می‌شد و دست تدبیری بر دهانش می‌کوبید، امروز شاهد میدان‌داری چون اویی در میانه جنگی فرسایشی و گسترده علیه کیان مملکت نبودیم! البته به قول ناصرالدین‌شاه؛ «همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید» و عجب هم می‌آید! جمهوری اسلامی با آن سبقه و عقبه سیاه و ابتذال حکمرانی‌اش در همه شئون ممکلت‌داری، باید هم چنین میدان‌دارانی داشته باشد و ای بیچاره این مردم جنگ‌زده و مستاصل زیر بار اقسام فشارهای کمرشکن زندگی، ای بیچاره ایران، ای بیچاره وطن…..

دست آخر هم به فرموده سعدی بزرگ که شرح چنین احوالی داده و گفته؛ 

«چو بیشه تهی ماند از نره شیر/ شغالی به بیشه درآید دلیر!»

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن