اختصاصی گروه اجتماعی / رها صدیق
وقتی مقام مسئول از نقش سیگار بهعنوان «دریچه ورود به اعتیاد» در ۲۰ تا ۳۰ درصد از جمعیت ۱۶ میلیونی دانشآموزان کشور سخن میگوید، دیگر نمیتوان ماجرا را یک آسیب فردی یا تجربهای گذرا در دوران نوجوانی دانست. حتی اگر این آمار را صرفاً یک هشدار رسمی بدانیم و برای تفسیر دقیق آن نیازمند دادههای تفصیلیتر باشیم، معنای اجتماعی آن روشن است که دخانیات به مسئلهای جدی در مسیر سلامت نسل آینده تبدیل شده است. نسلی که قرار است سرمایه انسانی فردای کشور باشد، امروز در سنی با دخانیات مواجه میشود که هنوز شخصیت، مهارتهای تصمیمگیری و توانایی مواجهه با فشارهای زندگی در حال شکلگیری است.
انفجار خاموش در حیاط مدرسه
بحران همیشه با صدای بلند آغاز نمیشود. گاهی در گوشهای از حیاط مدرسه، در جمع چند دوست و با تعارف یک نخ سیگار شروع میشود. اتفاقی که شاید در نگاه اول کوچک به نظر برسد، اما وقتی سن شروع مصرف به حدود ۱۳ سالگی رسیده باشد، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک کنجکاوی نوجوانانه تلقی کرد. سیزدهسالگی هنوز سن کودکی است؛ سنی که نوجوان در حال ساختن هویت خود، پیدا کردن جایگاهش میان دوستان و جامعه و یاد گرفتن شیوه مواجهه با شکست و فشار است. حالا اگر در همین نقطه، سیگار وارد زندگی او شود، مسئله فقط یک نخ سیگار نیست؛ مسئله شرایطی است که این نخ توانسته در آن جای خود را باز کند.
چرا نوجوان به سیگار روی میآورد؟
پاسخ را نمیتوان فقط در «دوست ناباب» جستوجو کرد. فشار همسالان و میل به پذیرفته شدن در جمع، یکی از عوامل شناختهشده است؛ اما نوجوان امروز در خلأ زندگی نمیکند. او تحت تأثیر شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه، وضعیت خانواده، فشارهای تحصیلی، نگرانی درباره آینده و فضای روانی حاکم بر جامعه رشد میکند. دانشآموزی که از یک سو با فشار کنکور و رقابت تحصیلی مواجه است و از سوی دیگر، آینده شغلی و اقتصادی خود را مبهم میبیند، فقط به کتاب و کلاس نیاز ندارد؛ به امنیت روانی هم نیاز دارد. اضطراب، احساس بیآیندگی، تنشهای خانوادگی، فشار اقتصادی، تنهایی و نیاز به پذیرفته شدن میتوانند در کنار یکدیگر زمینه آسیبپذیری نوجوان را بیشتر کنند. این به آن معنا نیست که هر نوجوان مضطرب به سمت سیگار میرود؛ اما نمیتوان از تأثیر محیطی که نوجوان در آن رشد میکند نیز چشم پوشید.
گاهی سیگار برای نوجوان نه یک «هدف»، بلکه یک راه فرار کوتاهمدت است؛ راهی برای تجربه استقلال، شبیه شدن به دوستان، تخلیه هیجان یا فرار چند دقیقهای از فشار ذهنی. پس سؤال فقط این نیست که «چه کسی به نوجوان سیگار داده است؟»
سؤال مهمتر این است که چه شرایطی ساختهایم که یک نوجوان برای مواجهه با فشارهای زندگی ممکن است به سیگار پناه ببرد؟
وقتی آینده خودش تبدیل به منبع اضطراب میشود
نوجوانی باید دوره ساختن آینده باشد، اما وقتی آینده برای نوجوان بیشتر از آنکه امیدبخش باشد، مبهم و اضطرابآور به نظر برسد، آثار اجتماعی این وضعیت را نمیتوان نادیده گرفت. نگرانی درباره شغل، درآمد، وضعیت اقتصادی خانواده، ادامه تحصیل و امکان رسیدن به خواستهها، بخشی از دغدغههای نسلی است که هر روز با حجم زیادی از اخبار، بحرانها و مقایسههای اجتماعی در شبکههای مجازی مواجه است. نوجوان ممکن است هنوز وارد بازار کار نشده باشد، اما درباره آینده شغلی خود نگران باشد.
ممکن است هنوز مسئولیت اقتصادی یک خانواده را برعهده نداشته باشد، اما فشار اقتصادی را در خانه احساس کند. ممکن است هنوز در ابتدای مسیر زندگی باشد، اما دائماً با این پرسش روبهرو شود که «فردای من چه خواهد شد؟» در چنین شرایطی، سلامت روان نوجوان دیگر یک موضوع فرعی نیست. اگر جامعه برای اضطراب و ناامیدی نسل نوجوان پاسخی نداشته باشد، نباید از افزایش برخی رفتارهای پرخطر تعجب کرد.
ویپ و پاد؛ چهره جدید یک مسئله قدیمی
ماجرا البته فقط سیگار معمولی نیست. ویپ، پاد و سایر محصولات نوپدید با ظاهر متفاوت، طعمهای متنوع و بستهبندیهای جذاب، شکل تازهای از مصرف نیکوتین را وارد زندگی نوجوانان کردهاند. برای نوجوانی که تصویر سنتی سیگار را با بوی تند و ظاهر قدیمی آن میشناسد، ویپ یا پاد ممکن است محصولی متفاوت و حتی کمخطر به نظر برسد. همین تصور میتواند خطرناک باشد. تغییر ظاهر و شیوه عرضه دخانیات، ضرورت تغییر شیوه آموزش و پیشگیری را نیز بیشتر کرده است. نمیتوان با ادبیات چند دهه قبل، درباره محصولاتی که با زبان و ظاهر نسل جدید عرضه میشوند، با نوجوان امروز صحبت کرد.
مدرسه نباید فقط محل کشف تخلف باشدوقتی دانشآموزی سیگار میکشد، سادهترین واکنش این است که او را متخلف بدانیم. اما آیا این تمام داستان است؟ شاید پشت رفتار او اضطراب، تنهایی، بحران هویت، فشار خانوادگی یا نیاز شدید به پذیرفته شدن وجود داشته باشد. مدرسه باید بتواند این نشانهها را پیش از آنکه به بحران تبدیل شوند، ببیند. مشاور مدرسه نباید فقط زمانی وارد ماجرا شود که دانشآموز گرفتار شده است. مشاوره باید بخشی از ساختار روزمره مدرسه باشد و معلمان نیز آموزش ببینند که تغییر رفتار دانشآموز را صرفاً به بیانضباطی تعبیر نکنند. پیشگیری یعنی دیدن علت، قبل از رسیدن به معلول.خانواده؛ جایی برای شنیدن، نه فقط کنترل کردندر خانه نیز ماجرا به همین اندازه جدی است. نظارت بر نوجوان ضروری است، اما کنترل افراطی و برخورد تنبیهی همیشه نتیجه نمیدهد. اگر اولین واکنش والدین به فهمیدن سیگار کشیدن فرزند، تهدید، تحقیر و فریاد باشد، ممکن است نوجوان در آینده فقط یاد بگیرد چگونه رفتار خود را پنهان کند. خانواده باید جایی باشد که نوجوان بتواند درباره ترس، اضطراب، دوستان و اشتباهاتش حرف بزند. گاهی پشت یک نخ سیگار، مسئلهای وجود دارد که مدتهاست کسی نپرسیده است: «چه چیزی تو را اذیت میکند؟»اعتیاد دیگر مسئله طبقه خاصی نیستیکی از باورهای قدیمی درباره اعتیاد این است که آن را محدود به گروههای خاص اجتماعی یا اقتصادی بدانیم. اما هشدارهای مطرحشده از سوی مسئولان و متخصصان، از جمله اشاره به درگیر شدن افراد تحصیلکرده و حتی نخبگان، نشان میدهد که مسئله را نمیتوان با برچسبهایی مانند «فقر فرهنگی» توضیح داد. فشار روانی، اضطراب و رفتارهای پرخطر مرز طبقاتی مشخصی ندارند. دانشآموز ممتاز هم میتواند در معرض آسیب باشد. فرزند یک خانواده مرفه هم میتواند گرفتار شود. بنابراین پیشگیری از اعتیاد نباید برنامهای برای «دیگران» تلقی شود؛ این مسئله به همه خانوادهها و همه مدارس مربوط است.قانون روی کاغذ کافی نیستنوجوان نباید برای تهیه دخانیات کافی باشد فقط چند قدم از مدرسه فاصله بگیرد. کنترل فروش دخانیات به افراد زیر سن قانونی، نظارت بر فروشگاههای اطراف مدارس و برخورد با عرضه غیرقانونی محصولات دخانی و نوپدید، بخشی از مسئولیت حاکمیت و دستگاههای نظارتی است. نمیتوان از یک سو به خانواده گفت مراقب فرزندت باش و از سوی دیگر، دسترسی به دخانیات را برای نوجوان آسان گذاشت. پیشگیری باید از نقطه عرضه هم شروع شود.رسانه؛ تصویر سیگار را عادی نکنیمرسانه هم از این ماجرا جدا نیست. نوجوان فقط از خانواده و مدرسه یاد نمیگیرد. فیلمها، سریالها، شبکههای اجتماعی و چهرههای مشهور نیز در شکل دادن به نگرش او نقش دارند. وقتی سیگار در کنار یک شخصیت جذاب، مستقل یا موفق قرار میگیرد، حتی اگر تبلیغ مستقیم محصول نباشد، میتواند به عادیسازی مصرف کمک کند. نمیتوان از نوجوان خواست در برابر همه این پیامها مقاومت کند، اما محیط اطرافش را بدون نظارت رها کرد.پشت هر درصد، یک نوجوان ایستاده استآمارها گاهی آنقدر بزرگ میشوند که انسان پشت آنها دیده نمیشود. وقتی از ۲۰ یا ۳۰ درصد حرف میزنیم، باید یادمان باشد که پشت این درصدها، نوجوانانی نشستهاند که هر کدام داستانی دارند. یکی ممکن است با اضطراب آینده دستوپنجه نرم کند. دیگری شاید در خانه احساس تنهایی کند. یکی برای پذیرفته شدن در جمع دوستانش سیگار را امتحان کند و دیگری شاید صرفاً به دلیل کنجکاوی وارد مسیری شود که ابتدا ساده به نظر میرسد. مسئله فقط این نیست که چند میلیون نفر در معرض دخانیات قرار گرفتهاند. مسئله این است که چرا یک نوجوان باید در حساسترین سالهای زندگی خود، سیگار را به عنوان یک انتخاب تجربه کند؟پیشگیری، قبل از اولین نخمبارزه با اعتیاد را نمیتوان از زمانی آغاز کرد که فرد به ماده وابسته شده است. پیشگیری باید بسیار زودتر شروع شود؛ در خانواده، مدرسه، رسانه و حتی در سیاستهای اجتماعی. خانواده باید گفتوگو را یاد بگیرد. مدرسه باید سلامت روان دانشآموز را جدی بگیرد. معلم باید بتواند نشانههای خطر را تشخیص دهد. قانون باید در نقطه عرضه اجرا شود. رسانه نباید رفتار پرخطر را جذاب و عادی جلوه دهد و در سطحی بزرگتر، جامعه باید درباره شرایطی که نسل نوجوان در آن رشد میکند، صادقانهتر حرف بزند. نوجوانان در خلأ زندگی نمیکنند. آنها اضطرابها، امیدها، ناامیدیها و فشارهای جامعه را با خود به مدرسه میآورند. بنابراین اگر امروز یک نوجوان ۱۳ ساله سیگار را امتحان میکند، سؤال فقط این نیست که: «چرا سیگار کشیدی؟»
سؤال بزرگتر این است: «در زندگی تو چه میگذرد که سیگار توانسته وارد آن شود؟» شاید پاسخ به همین سؤال، نقطه آغاز واقعی پیشگیری باشد. چرا که «انفجار خاموش» از روزی شروع نمیشود که نوجوان به اعتیاد میرسد؛ شاید خیلی زودتر، از همان روزی شروع شده باشد که جامعه صدای نوجوانش را نشنیده است. نسلی که امروز پشت نیمکت مدرسه نشسته، سرمایه انسانی فردای کشور است؛ و اگر قرار است از آینده ایران حرف بزنیم، باید از سلامت همین نوجوانان شروع کنیم.