اختصاصی هموطن/ گروه اجتماعی – بیژن پویان
نظام آموزشی ایران در آستانه مهرماه ۱۴۰۵، با هولناکترین بحران تاریخ خود روبرو شده است؛ بحرانی که دیگر تنها با واژههایی چون «ترک تحصیل» قابل توصیف نیست، بلکه حکایت از یک فروپاشی ساختاری و خروج تودهوار دانشآموزان از چرخه سوادآموزی دارد. گزارشهای میدانی و تحلیل دادههای رسمی نشان میدهد که آمار دانشآموزان بازمانده از تحصیل نه تنها از مرزهای بحران عبور کرده، بلکه در پی پیامدهای ویرانگر جنگ، تورم افسارگسیخته و ناتوانی مطلق دولت در تأمین هزینههای اولیه مدارس، در حال ثبت رکوردی تاریخی است. در حالی که آمارهای سالهای گذشته حکایت از وجود حدود یک میلیون کودک و نوجوان خارج از مدرسه داشت، پیشبینیهای کارشناسی معتقد است که در سال تحصیلی جدید، این رقم به دلیل گسترش فقر مطلق و نابودی زیرساختهای معیشتی، جهشی بیسابقه را تجربه خواهد کرد و میلیونها کودک ایرانی را به سوی آیندهای تاریک و فاقد مهارت سوق خواهد داد.
علی زرافشان، مشاور وزیر آموزش و پرورش در تحقق عدالت آموزشی، سال گذشته در اظهاراتی که عمق ناتوانی دستگاههای اجرایی را نشان میدهد، میگوید: «بازماندگی یا ترک تحصیل کلی دلایل مختلفی دارد، اما همه این آمار ۷۵۰ هزار نفر که در خبرها آمده به دلیل فقر نیست. از دلایل بازماندگی از تحصیل میتوان به بحرانهای ساختاری، فقر و نابرابری، مهاجرت، حاشیهنشینی، کسری بودجه برای توسعه زیرساختهای آموزشی، وضعیت فرهنگی خانواده، اشتغال کودک، آموزشناپذیر بودن کودکان استثنایی، ضعیف بودن جثه کودک، بیماری صعبالعلاج، کودک بدسرپرست و کودکانی که در سن مدرسه هستند ولی در پیشدبستانی درس میخوانند، اشاره کرد.» این اعترافات در حالی مطرح میشود که تحلیلگران مستقل بر این باورند که در شرایط فعلی، فقر نه تنها یکی از دلایل، بلکه موتور محرک اصلی تمامی عوامل دیگر است و سایه سنگین آن بر سر تمامی دهکهای پایین جامعه سنگینی میکند.
آمارهای تکاندهنده و واقعیتهای کتمانشده
بحران فعلی در شرایطی رخ میدهد که ایران با یک اقتصاد جنگزده و تورمی دست و پنجه نرم میکند که خط فقر را به شکلی بیرحمانه جابهجا کرده است. خانوادههایی که پیش از این با سیلی صورت خود را سرخ نگه میداشتند، اکنون در برابر هزینههای ابتدایی تحصیل فرزندانشان کاملاً خلع سلاح شدهاند. قیمت نوشتافزار، پوشاک و هزینههای رفت و آمد به قدری افزایش یافته که تحصیل در مدارس دولتی که طبق قانون اساسی باید رایگان باشد، به یک کالای لوکس تبدیل شده است. مدارس جمهوری اسلامی که سالهاست با کسری بودجه مزمن دست و پنجه نرم میکنند، اکنون به جای پناهگاه، به سدی در برابر تحصیل فقرا تبدیل شدهاند. مدیران مدارس به دلیل نبود بودجههای دولتی، خانوادهها را مجبور به پرداخت مبالغ هنگفتی تحت عنوان «کمک به مدرسه» میکنند و دانشآموزانی که توان پرداخت این باجهای تحصیلی را ندارند، به سادگی از کلاسهای درس اخراج یا طرد میشوند.
به گزارش فرارو، مشاور وزیر آموزش و پرورش در تحقق عدالت آموزشی با اشاره به آمارهای تفکیکی که پیش از تشدید بحران فعلی استخراج شده بود، اعلام کرد: «آخرین آمار بازماندگی تحصیلی در دوره ابتدایی ۱۵۱ هزار و ۵۸۹ دانشآموز، دوره اول متوسطه ۱۸۰ هزار و ۳۰۹ دانشآموز و در دوره دوم متوسطه ۵۸۷ هزار و ۹۵۷ دانشآموز هستند. میزان آمار ترک تحصیلیها در مقطع متوسطه دوم به این دلیل که این مقطع جزو تحصیلات اجباری نیست، بیشتر است. در نهایت مجموع کل بازماندگان از تحصیل ۹۱۹ هزار و ۸۵۵ نفر میشود.» این ارقام که متعلق به دوران پیش از اوجگیری بحرانهای اخیر است، اکنون تنها نوک کوه یخ فاجعهای است که در مهرماه ۱۴۰۵ خود را نشان خواهد داد. خروج بیش از نیم میلیون نوجوان از مقطع متوسطه دوم به معنای ورود لشکری از کودکان کار به بازارهای غیررسمی و کاذب است که هیچ آینده روشنی برای آنها متصور نیست.
افسانه آموزش رایگان و اخاذی ساختاری از فقرا
علاوه بر فقر اقتصادی، بحرانهای ساختاری و مهاجرتهای اجباری ناشی از ناامنی و فقر نیز آمارهای بازماندگی را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. علی زرافشان در این باره میگوید: «مهاجرت به خارج از کشور باعث افزایش آمار بازماندگان از تحصیل شده، چون فقط در مقطع ابتدایی ۱۲ هزار و ۹۳۰ دانشآموز به همراه خانوادههایشان از کشور مهاجرت کردهاند. طبیعتاً این دانشآموزان در کشورهای مقصد به تحصیل خود ادامه میدهند.» اما واقعیت تلختر اینجاست که بسیاری از این مهاجرتها نه به سوی خارج، بلکه مهاجرتهای داخلی از روستاها به حاشیه شهرهای بزرگ است؛ جایی که کودکان در زاغهها و سکونتگاههای غیررسمی، به جای مدرسه، سر از کارگاههای زیرزمینی و زبالهگردی در میآورند.
اشتغال کودکان یکی دیگر از زخمهای عمیق بر پیکره نظام آموزشی ایران است که در سالهای اخیر به دلیل سقوط ارزش پول ملی و نابودی معیشت خانوادهها، ابعادی فاجعهبار یافته است. مشاور وزیر آموزش و پرورش با تأیید این موضوع میگوید: «در مقطع ابتدایی ۳۹۳ دانشآموز داریم که به دلیل اشتغال نمیتوانند در مدرسه حاضر باشند. همچنین در مقطع متوسطه اول سه هزار و ۵۳۵ نفر و در مقطع متوسطه دوم ۱۰ هزار و ۴۳۵ نفر دانشآموز شاغل هستند که مجموع آنها به ۱۴ هزار و ۳۶۳ نفر میرسد.» این آمارها که تنها موارد شناسایی شده را شامل میشود و تعداد افراد نیز برای سال گذشته است، با این حال در برابر واقعیتهای کف خیابان بسیار ناچیز به نظر میرسد. اکنون در شهرهای جنگزده و مناطق مرزی، کودکان نه برای رویاهایشان، بلکه برای بقای خانوادههایشان ناچار به ترک نیمکتهای مدرسه و پذیرش کارهای سخت و طاقتفرسا شدهاند.
مناطق مرزی خط مقدم فروپاشی آموزشی
در این میان، وضعیت استانهای محروم مانند ایلام و سیستان و بلوچستان به مرز انفجار رسیده است. به گزارش خبرآنلاین، خبر احتمال ترک تحصیل دستهجمعی دانشآموزان در بخش موسیان شهرستان دهلران، تنها مشتی نمونه خروار از وضعیت مناطق مرزی است. در این مناطق، نبود وسیله نقلیه، تخریب مدارس در پی درگیریها و فقر مطلق خانوادهها، تحصیل را به امری ناممکن بدل کرده است. اگرچه مقامات دولتی با راهاندازی طرحهایی همچون «قرارگاه عدالت آموزشی» سعی در آرام کردن فضای عمومی دارند، اما واقعیت این است که این قرارگاهها بدون بودجه واقعی و در ساختاری که خود عامل تولید فقر است، کارکردی جز تبلیغات ندارند. ایرج زینیوند، مدیرکل آموزش و پرورش ایلام، مدعی است که «همه توان خود را به کار بستهایم تا با اجرای نهضت عدالت آموزشی و بستن راههای ترک تحصیل، از بازماندن دانشآموزان جلوگیری کنیم»، اما همین مقام مسئول اعتراف میکند که چالشهای فرهنگی و هزینههای جابهجایی همچنان موانع اصلی هستند که دولت توان رفع آنها را ندارد.
شکاف طبقاتی در آموزش و پرورش ایران اکنون به وضوح خود را در نتایج آزمونها و کیفیت یادگیری نشان میدهد. در حالی که اقلیت ناچیزی از جامعه با پرداخت شهریههای نجومی در مدارس خاص، از بهترین امکانات بهرهمند میشوند، اکثریت دانشآموزان در مدارس دولتی با بحران کیفیت روبرو هستند. تحریریه آوش در گزارشی تحلیلی مینویسد: «نظام آموزشی کشور با یکی از سختترین و جدیترین بحرانهای خود در دهههای اخیر مواجه شده است. تنزل مداوم کیفیت آموزش، افت شدید میانگین معدل امتحانات نهایی و ناتوانی بسیاری از دانشآموزان پایه ابتدایی در روخوانی و املا، دیگر یک ادعا نیست؛ بلکه واقعیت تلخی است که حتی مسئولان ارشد نیز به آن اذعان کردهاند.» این افت کیفیت، خود یکی از دلایل فرار دانشآموزان از مدرسه است؛ چرا که خانوادهها میبینند مدرسه دیگر توانایی آموزش مهارتهای پایه را هم ندارد و حضور در آن تنها اتلاف وقت و هزینه است.
قوانین بیاثر و بازتولید سیستماتیک بیسوادی
جمهوری اسلامی در سالهای اخیر سعی کرده با تصویب قوانینی همچون «قانون حمایت از اطفال و نوجوانان» در سال ۱۳۹۹، مسئولیت بازماندگی از تحصیل را به گردن سایر نهادها بیندازد. علی زرافشان با اشاره به این قانون میگوید: «این قانون دستگاههایی را که در بحث بازماندگی نقش دارند، مکلف کرده با آموزش و پرورش همکاری کنند. به عنوان مثال اداره ثبتاحوال موظف شده فهرست کودکان ۶ تا ۱۷ ساله را به آموزش و پرورش بدهد.» اما این رویکردهای پلیسی و اداری در مواجهه با پدیدهای که ریشه در فقر و گرسنگی دارد، شکستخورده است. شناسایی یک کودک بازمانده از تحصیل بدون فراهم کردن معیشت خانواده او، هیچ دردی را دوا نمیکند. وقتی پدری توان خرید یک جفت کفش برای فرزندش را ندارد، لیستهای ثبتاحوال و پیگیریهای اداری تنها نمکی بر زخمهای اوست.
بحران بازماندگی از تحصیل در مهرماه ۱۴۰۵، پیامدهای جبرانناپذیری برای آینده ایران خواهد داشت. رشد بیسوادی در نسلی که باید معماران آینده کشور باشند، به معنای بازتولید فقر و جهل در دهههای آتی است. خروجی نظام آموزشی فعلی، نیروی کاری فاقد مهارتهای تحلیلی و سواد پایهای است که در مواجهه با چالشهای جهان مدرن کاملاً ناتوان خواهد بود. این وضعیت نه تنها امنیت اجتماعی را به مخاطره میاندازد، بلکه شکافهای طبقاتی را به شکلی نهادینه میکند که عبور از آنها برای نسلهای بعدی غیرممکن خواهد بود. فقدان اراده سیاسی برای اصلاح ساختاری و اولویت دادن به هزینههای نظامی و ایدئولوژیک بر آموزش عمومی، ایران را در آستانه یک فاجعه ملی قرار داده است که اثرات آن تا سالیان متمادی بر پیکره این سرزمین باقی خواهد ماند.
آنچه در آستانه سال تحصیلی جدید مشاهده میشود، چیزی جز سوگواری برای آموزش رایگان و همگانی نیست. مدارسی که باید محل رشد و شکوفایی باشند، به مکانهایی برای تفکیک طبقاتی و اخاذی از فقرا تبدیل شدهاند. تا زمانی که فقر به عنوان عامل اصلی بازماندگی از تحصیل به رسمیت شناخته نشود و بودجههای کلان کشور به جای آموزش، صرف اهداف غیرملی شود، آمار بازماندگان از تحصیل همچنان مرزهای جدیدی از بحران را جابهجا خواهد کرد و رویای عدالت آموزشی در ایران، برای همیشه به خاک سپرده خواهد شد.