اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق
در دوره شهرداری علیرضا زاکانی، تهران صحنه یکی از گستردهترین موجهای قطع درختان در سالهای اخیر بوده است. از بوستانهای جنگلی چیتگر و سرخهحصار تا خیابانهای اصلی شهر برای پروژههای مترو، تعریض معابر و احداث فضاهای خدماتی، درختان یکی پس از دیگری سقوط کردهاند. شهرداری این اقدامات را در قالب «عملیات بهداشتی»، «ضرورت توسعه شهری» یا «جایگزینی با نهالهای جدید» توجیه میکند، اما در عمل، الگویی تکراری از مدیریت واکنشی و کوتاهمدت دیده میشود که سرمایه طبیعی پایتخت را فرسودهتر کرده است.
چیتگر: قتلعام ۳۰ هزار درخت به نام «بهداشت»
بوستان جنگلی چیتگر، بهعنوان یکی از مهمترین ریههای سبز غرب تهران، در ماههای اخیر صحنه قطع حدود ۳۰ هزار اصله درخت بوده است. شهرداری این طرح را «سومین عملیات بهداشتی و پرورشی امحاء درختان آلوده و کاشت نهالهای سازگار» نامیده و وعده داده دهها هزار نهال جدید کاشته شود. اما پرسش کلیدی اینجاست که چرا درختان چیتگر به این وضعیت رسیدهاند؟ معاون خدماتشهری و محیطزیست شهرداری تهران صراحتاً اعلام کرده که کمبود آب و ضعف در فعالیت پیمانکاران دلیل اصلی خشکشدن چیتگر و سرخهحصار بوده است. به عبارت دیگر، بحران امروز، نتیجه سالها غفلت از آبیاری، نگهداری و مدیریت منابع آب در فضای سبز شهری است. در چنین شرایطی، قطع گسترده درختان بدون پرداختن به ریشه بحران، شبیه به آن است که بیمار را بهجای درمان، فقط از علائم ظاهری خلاص کنیم. هر درخت کهنسال قطعشده، سالها زمان، آب و مراقبت نیاز دارد تا به بلوغ برسد؛ وعده کاشت نهالهای جدید، در شرایطی که حقابه بوستانها هنوز بهطور پایدار تأمین نشده، بیشتر شبیه به یک تسکین رسانهای است تا راهحل واقعی.
سرخهحصار؛ تکرار همان جنایت، همان بهانهها
پارک جنگلی سرخهحصار در شرق تهران نیز سرنوشتی مشابه چیتگر داشته است. رسانهها به خشکیدگی و قطع درختان در این بوستان اشاره کردهاند و شهرداری دوباره همان دلایل را تکرار کرده یعنی کمبود آب و ضعف پیمانکاران! این شباهت نشان میدهد که مشکل، یک مورد خاص یا محلهای نیست؛ بلکه یک الگوی مدیریتی است که در آن، فضای سبز شهری در اولویتهای بودجهای و برنامهریزی قرار نمیگیرد تا زمانی که بحران به نقطه غیرقابلبازگشت برسد. سپس، با تیغ و اره بهجای آبیاری و مراقبت، صورتمسئله پاک میشود.
توسعه به قیمت درختان؛ پروژههای عمرانی یا بهانهای برای قطع؟
فراتر از بوستانهای جنگلی، در دوره زاکانی، درختان متعددی برای پروژههای مترو، ایستگاههای زیرزمینی، تعریض خیابانها و احداث فضاهای خدماتی قطع شدهاند. شهرداری این اقدامات را «ضرورت توسعه شهری» مینامد، اما منتقدان میپرسند که آیا واقعاً هیچ راهحل مهندسی دیگری جز حذف درختان وجود نداشت؟ در بسیاری از شهرهای جهان، پروژههای بزرگ حملونقل و توسعه شهری با حفظ درختان کهنسال و طراحی مجدد اجرا میشوند. اما در تهران، بهنظر میرسد درختان همچنان «مانع توسعه» تلقی میشوند، نه بخشی از زیرساخت حیاتی شهر که باید در طراحی پروژهها محافظت شوند.
وعدههای سبز، واقعیتهای خاکستری
شهرداری در پاسخ به انتقادها همواره بر کاشت نهالهای جدید تأکید میکند. اما این وعدهها چند مشکل اساسی دارند یکی اینکه جایگزینی غیرواقعی. یعنی یک نهال کوچک نمیتواند کارکرد زیستمحیطی یک درخت بالغ را داشته باشد؛ نه در جذب آلایندهها، نه در تعدیل دما، و نه در ایجاد سایه و اکوسیستم شهری. دیگری تضمین بقا در شرایط کمآبی تهران و ضعف سیستمهای آبیاری، بسیاری از نهالهای کاشتهشده در سالهای اول از بین میروند؛ وعده کاشت بدون تضمین نگهداری، بیشتر شبیه به یک مانور تبلیغاتی است. همچنین زمان حتی اگر نهالها زنده بمانند، سالها طول میکشد تا به بلوغ برسند؛ در این فاصله، تهران با آلودگی هوا، جزایر گرمایی و کاهش فضای سبز مؤثر دستوپنج نرم میکند.
کارنامه زاکانی؛ مدیریت واکنشی، اولویتبندی نادرست، شفافیت ناقص
کارنامه زاکانی در حوزه فضای سبز تهران را میتوان در چند محور خلاصه کرد. مدیریت واکنشی؛ بهجای پیشگیری از بحران با آبیاری بهموقع، نظارت بر پیمانکاران و تخصیص بودجه پایدار، شهرداری صبر کرده تا درختان خشک شوند، سپس با اره و کامیون بهجای آب و مراقبت وارد عمل شده است. اولویتبندی نادرست پروژههای عمرانی و توسعهای بر حفظ درختان کهنسال ارجحیت یافتهاند؛ گویی توسعه شهری بدون درخت ممکن است. همچنین شفافیت ناقص آمار دقیق و تجمیعی از تعداد کل درختان قطعشده در دوره زاکانی بهصورت رسمی منتشر نشده؛ آنچه در دسترس است، گزارشهای پراکنده رسانهای درباره پروژههای خاص است.
در نهایت وعدههای تکراری الگوی «قطع درخت، کاشت نهال، تکرار بحران» در چیتگر و سرخهحصار نشان میدهد که درسهای گذشته آموخته نشدهاند.
تهران نیازمند یک تغییر مسیر است
تهران در میان آلودگی هوا، تشدید جزایر گرمایی و بحران آب، بیش از هر زمان دیگری به فضای سبز بالغ و پایدار نیاز دارد. درختان کهنسال، سرمایهای هستند که یکشبه به دست نمیآیند و یکشبه از دست میروند. اگر شهرداری واقعاً قصد حفظ و احیای فضای سبز تهران را دارد، باید بهجای تمرکز بر عملیاتهای نمایشی قطع و کاشت، به ریشه بحرانها بپردازد. تأمین پایدار حقابه بوستانها، نظارت جدی بر پیمانکاران، طراحی پروژههای عمرانی با محوریت حفظ درختان، و شفافسازی آمار و تصمیمها. در غیر این صورت، تهران بیدرختتر از قبل، تنها وعدههای سبز روی کاغذ خواهد داشت.