اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق
کنکور در ایران، با همه نقدهای جدی که به آن وارد است، برای میلیونها نوجوان و خانوادهشان یک آزمون عادی نیست. چند ساعت فشرده است که سالها درس خواندن، هزینههای سنگین آموزشی، اضطراب خانوادگی و امید به تغییر مسیر زندگی در آن گره میخورد. اما در اهواز، بنا بر گزارشها، این آزمون به جای سنجش دانش و آمادگی، به آزمون تحمل گرما، تاریکی و آشفتگی تبدیل شده است. قطع برق در حوزه دانشکده فنی دانشگاه شهید چمران اهواز، در شهری که دمای آن در تابستان میتواند به حدود ۵۰ درجه برسد، صرفاً یک «اختلال» فنی نیست. اگر جزئیات گزارشها تأیید شود، با نمونهای روشن از شکست در برنامهریزی و بیمسئولیتی نهادی روبهرو هستیم. این در حالی است که زمان برگزاری کنکور از ماهها پیش اعلام میشود. قطعی برق و فشار بر شبکه برق خوزستان نیز پدیدهای تازه و غیرمنتظره نیست. بنابراین پرسش اصلی ساده است: چرا هیچ سازوکاری برای تضمین برق پایدار یک حوزه آزمون، آن هم فقط برای چند ساعت، پیشبینی نشده بود؟ و اگر قطعی برق اجتنابناپذیر بوده، چرا برق اضطراری، تهویه جایگزین و برنامهای عملی برای حفظ آرامش جلسه در کار نبوده است؟
در کنکور، چند دقیقه از دسترفته یا چند پاسخ که زیر فشار اضطراب و گرما نادرست زده میشوند، میتوانند رتبه یک داوطلب را تغییر دهند. در نتیجه، خاموشی و گرمای طاقتفرسا فقط رفاه شرکتکنندگان را مختل نمیکند؛ مستقیماً اصل برابری فرصتها را نقض میکند. داوطلب اهوازی نباید افزون بر رقابت با هزاران نفر دیگر، مجبور باشد با بینظمی، کمبود هوا، تاریکی و احتمال گرمازدگی هم رقابت کند.
این رخداد در خوزستان معنایی فراتر دارد. دانشآموزان این استان در سالهای گذشته بارها با تعطیلی مدارس، آلودگی هوا، گرمای شدید، بحران آب و برق و آموزش ناپیوسته مواجه بودهاند. بخشی از آنان پیش از نشستن پشت صندلی کنکور نیز با مجموعهای از محرومیتهای آموزشی انباشته روبهرو بودهاند. وقتی در همان روز سرنوشتساز هم حداقل شرایط استاندارد آزمون برایشان فراهم نمیشود، نابرابری دیگر یک اتفاق تصادفی نیست؛ به یک الگوی ساختاری تبدیل میشود.
ادعای «کنکور عادلانه» تنها زمانی اعتبار دارد که محل و شرایط برگزاری آن نیز عادلانه باشد. آزمونی که عدهای آن را در فضایی روشن، خنک و آرام میدهند و عدهای دیگر در سالنی تاریک و داغ و پرتنش، صرفاً دانش را نمیسنجد. کیفیت زیرساخت، محل زندگی و میزان اهمیت مدیران به حقوق داوطلبان را نیز به بخشی از نمره و رتبه تبدیل میکند.
خسارت این اتفاق فقط در کارنامه یک آزمون خلاصه نمیشود. نوجوانی که احساس کند سالها تلاشش به دلیل غفلت چند نهاد در معرض نابودی قرار گرفته، فقط از یک قطعی برق خشمگین نمیشود؛ اعتمادش به نهادهایی از بین میرود که قرار بوده حداقل از حق او محافظت کنند. چنین تجربههایی احساس تحقیر و طردشدگی را تشدید میکنند و در کنار مجموعهای از بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی، میل به مهاجرت را به انتخابی قابل فهم بدل میسازند.
اکنون دانشگاه شهید چمران اهواز، شرکت توزیع برق خوزستان و سازمان سنجش باید پاسخهای روشن و قابل راستیآزمایی ارائه کنند که برق چرا قطع شد؟ مسئول پیشبینی و تأمین برق پایدار چه نهادی بود؟ پیش از آزمون چه تمهیدات پشتیبانی در نظر گرفته شده بود؟ و مهمتر از همه، برای بررسی اثر این اختلال بر عملکرد و نتیجه داوطلبان چه اقدامی خواهند کرد؟
تقلیل ماجرا به یک «مشکل فنی» یا پاسکاری مسئولیت میان نهادها، نه حق از دسترفته داوطلبان را بازمیگرداند و نه خشم آنان را کم میکند. آنچه در اهواز رخ داد، اگر بیپاسخ بماند، یک پیام تلخ را بار دیگر تثبیت میکند که در ساختاری که حتی نمیتواند برای مهمترین آزمون زندگی نوجوانان، چند ساعت برق و هوای قابل تحمل فراهم کند، آینده نیز برای بسیاری به چشماندازی تاریک تبدیل خواهد شد.