خانه جامعه چرا داریم خشن‌تر می‌شویم؟

چرا داریم خشن‌تر می‌شویم؟

این روزها خبر قتل و درگیری آن‌قدر زیاد شده که گاهی آدم نمی‌داند باید از شنیدن کدام خبر بیشتر شوکه شود. یک روز خبر قتل یک شهروند، یک روز قتل در خانواده، یک روز درگیری خیابانی و حالا هم خبر قتل یک مداح.

یادداشت سردبیر/ یارا خاتمی

این روزها خبر قتل و درگیری آن‌قدر زیاد شده که گاهی آدم نمی‌داند باید از شنیدن کدام خبر بیشتر شوکه شود. یک روز خبر قتل یک شهروند، یک روز قتل در خانواده، یک روز درگیری خیابانی و حالا هم خبر قتل یک مداح.

شاید هرکدام از این اتفاق‌ها به‌تنهایی یک پرونده جنایی باشند؛ اما وقتی تعدادشان زیاد می‌شود، دیگر نمی‌شود همه‌چیز را گردن «یک آدم عصبانی» یا «یک قاتل روانی» انداخت. یک سؤال جدی‌تر مطرح می‌شود: چه اتفاقی برای جامعه ما افتاده که خشونت این‌قدر راحت وارد زندگی روزمره‌مان شده؟

واقعیت این است که خشونت فقط با قتل شروع نمی‌شود. از جایی شروع می‌شود که تحمل ما برای شنیدن حرف مخالف کم می‌شود؛ از فحاشی و تهدید شروع می‌شود، از تحقیر، از دعوای خیابانی، از خشونت داخل خانه و از جایی که فکر می‌کنیم برای حل هر اختلافی باید طرف مقابل را شکست بدهیم.

مشکل فقط اقتصاد هم نیست، ولی نمی‌شود از اقتصاد چشم پوشید. آدمی که سال‌ها با گرانی، بیکاری، بدهی، نگرانی برای آینده و احساس بی‌پناهی زندگی می‌کند، طبیعتاً فشار بیشتری را تحمل می‌کند. این فشار به‌تنهایی کسی را قاتل نمی‌کند، اما وقتی با ناامیدی، خشم، مشکلات خانوادگی و ضعف حمایت اجتماعی ترکیب شود، می‌تواند زمینه خشونت را بیشتر کند.

از طرف دیگر، اعتماد هم کم شده است. وقتی آدم‌ها احساس کنند کسی صدایشان را نمی‌شنود یا راهی برای حل اختلاف ندارند، احتمال اینکه دنبال راه‌های تندتر بروند بیشتر می‌شود.

یک بخش نگران‌کننده دیگر، عادی‌شدن خشونت است.

وقتی هر روز خبر قتل و درگیری می‌بینیم، کم‌کم ممکن است نسبت به آن بی‌حس شویم. خبر یک قتل را می‌خوانیم، چند دقیقه ناراحت می‌شویم و بعد می‌رویم سراغ خبر بعدی. انگار خشونت دارد تبدیل می‌شود به بخشی معمولی از زندگی.

حتی در حرف‌های روزمره هم این تغییر را می‌شود دید. تهدیدکردن، فحاشی و آرزوی حذف و نابودی طرف مقابل، در بسیاری از بحث‌ها جای استدلال را گرفته است. وقتی این ادبیات زیاد شود، فاصله بین «حرف خشن» و «رفتار خشن» هم می‌تواند کمتر شود.

اینجا ماجرای قتل یک مداح یا هر فرد دیگری فقط یک پرونده نیست. باید از خودمان بپرسیم چرا جامعه‌ای که زمانی اختلافاتش را با گفت‌وگو حل می‌کرد، امروز تا این اندازه مستعد درگیری شده است؟

البته نباید هر قتل یا نزاعی را به شرایط سیاسی و اقتصادی کشور نسبت داد. آدم‌ها مسئول رفتار خودشان هستند و قاتل، مسئول جنایتی است که مرتکب شده. اما در کنار مسئولیت فردی، باید درباره شرایطی هم حرف زد که می‌تواند خشونت را بیشتر یا کمتر کند.

جامعه سالم جامعه‌ای نیست که در آن هیچ خشونتی اتفاق نیفتد؛ چنین چیزی شاید اصلاً ممکن نباشد. جامعه سالم جامعه‌ای است که اختلاف در آن الزاماً به دشمنی، دشمنی به تهدید و تهدید به خشونت تبدیل نشود.

شاید امروز بیش از هر چیز به بازسازی همین نقطه نیاز داریم؛ اینکه دوباره یاد بگیریم می‌شود مخالف هم بود، عصبانی هم بود، ناراضی هم بود، اما لازم نیست برای اثبات خودمان طرف مقابل را تحقیر، تهدید یا حذف کنیم.

اگر این روند ادامه پیدا کند، خطر اصلی فقط بیشترشدن تعداد قتل‌ها نیست. خطر بزرگ‌تر این است که کم‌کم به جامعه‌ای تبدیل شویم که در آن خشونت دیگر کسی را متعجب نمی‌کند.

و شاید این از خودِ قتل هم ترسناک‌تر باشد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن