اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق
هیچ لحظه تاریخی در خلأ به وجود نمیآید. وقتی نگاهها به روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ دوخته شد، بسیاری تصور کردند که با یک انفجار ناگهانی روبهرو هستند؛ رویدادی که در چند ساعت شکل گرفت و در چند روز به تیتر اصلی اخبار تبدیل شد. اما واقعیت چیز دیگری بود. آنچه در آن روزها دیده شد، نتیجه فرایندی طولانی بود که در آن هزاران کنش کوچک، پراکنده و گاه نامرئی به تدریج به نیرویی جمعی تبدیل شدند. پرسش اصلی این نیست که چرا مردم ناراضی بودند. پرسش اصلی این است که چگونه این نارضایتی توانست به لحظهای تبدیل شود که دیگر نمیشد آن را نادیده گرفت.
مرحله نخست: تبدیل تجربه فردی به مسئله عمومی
سالها بود که بسیاری از شهروندان مشکلات خود را به صورت فردی تجربه میکردند. فشار اقتصادی، نگرانی از آینده، دشواریهای معیشتی و احساس فاصله میان جامعه و ساختارهای تصمیمگیری، برای افراد مختلف معانی متفاوتی داشت. اما اعتراضات زمانی شکل میگیرند که افراد متوجه شوند مشکل تنها متعلق به آنها نیست. نقطه آغاز تغییر، نه در خیابان، بلکه در همین آگاهی مشترک بود. زمانی که شهروندان دریافتند آنچه تجربه میکنند بخشی از تجربهای گستردهتر است، نارضایتی فردی به مسئلهای جمعی تبدیل شد. این تغییر ذهنی، نخستین گام در ساختن لحظهای بود که بعدها در خیابان دیده شد.
مرحله دوم: شکلگیری شبکههای مقاومت
جنبشهای اجتماعی تنها با خشم پیش نمیروند. آنها به ارتباط نیاز دارند. پیش از آنکه جمعیتها شکل بگیرند، شبکههایی از ارتباطات انسانی شکل گرفته بودند؛ در محیطهای کاری، دانشگاهها، بازارها، محلهها و فضاهای مجازی. این شبکهها امکان میدادند که اخبار منتقل شود، تجربهها به اشتراک گذاشته شوند و افراد احساس کنند تنها نیستند. قدرت این شبکهها در آن بود که مرکز واحدی نداشتند. اگر بخشی از آنها دچار محدودیت میشد، بخشهای دیگر به فعالیت ادامه میدادند. همین ویژگی باعث شد اعتراضات تنها به یک تجمع محدود نمانند و بتوانند در نقاط مختلف بازتولید شوند.
مرحله سوم: خیابان به عنوان زبان مشترک
زمانی که اعتراضات وارد فضای عمومی شدند، اتفاق مهمی رخ داد. گروههایی که پیشتر جدا از یکدیگر دیده میشدند، در یک میدان مشترک قرار گرفتند. تفاوتهای شغلی، نسلی و اجتماعی اهمیت کمتری پیدا کرد و یک مطالبه مشترک برجسته شد: دیده شدن و شنیده شدن. در این مرحله، خیابان تنها محل حضور معترضان نبود. خیابان به رسانه تبدیل شد. هر تجمع، هر شعار، هر تصویر و هر روایت منتشرشده، پیامی داشت: مسئلهای که پیشتر پراکنده به نظر میرسید، اکنون به موضوعی عمومی تبدیل شده است.
مرحله چهارم: مقاومت در برابر فرسایش
بسیاری از اعتراضات در تاریخ، نه به دلیل سرکوب مستقیم، بلکه به دلیل فرسایش تدریجی از میان رفتهاند. آنچه برخی از جنبشها را ماندگار میکند، توانایی آنها در ادامه دادن است. مقاومت فقط به معنای حضور در خیابان نیست؛ به معنای حفظ حافظه، ادامه گفتگوها، بازتولید شبکههای اجتماعی و جلوگیری از فراموش شدن مطالبات نیز هست. در روزهای منتهی به ۱۸ و ۱۹ دی، و در دوره پس از آن، همین عنصر مقاومت باعث شد اعتراض صرفاً یک رویداد زودگذر نباشد. هر بار که بحثها ادامه پیدا کرد، هر بار که تجربهها ثبت شدند و هر بار که افراد از خواستههای خود سخن گفتند، جنبش بخشی از توان خود را حفظ کرد.
مرحله پنجم: تغییر معادله
اعتراضات زمانی به نقطه اثرگذاری میرسند که هزینه نادیده گرفتن آنها افزایش یابد. این تغییر لزوماً به معنای دگرگونی فوری سیاسی نیست. گاهی مهمترین اثر یک جنبش در تغییر فضای عمومی، تغییر اولویتهای اجتماعی و تغییر شیوه نگاه جامعه به خود ظاهر میشود. در این مرحله، اعتراض دیگر صرفاً واکنش به شرایط موجود نیست؛ به عاملی تبدیل میشود که بر تصمیمها، گفتگوها و جهتگیریهای آینده اثر میگذارد. به همین دلیل، نقش مردم تنها در حضور در خیابان خلاصه نمیشود. نقش اصلی آنها در تبدیل نارضایتی پراکنده به نیرویی سازمانیافته و پایدار بود؛ نیرویی که توانست خود را به عنوان یک واقعیت اجتماعی تحمیل کند.
این لحظه را چه کسی ساخت؟
پاسخ را نمیتوان در نام یک رهبر، یک سازمان یا یک گروه محدود جستوجو کرد. این لحظه حاصل هزاران تصمیم فردی بود؛ تصمیم برای سخن گفتن، برای پیوستن، برای ماندن، برای ثبت کردن و برای فراموش نکردن. اگر اعتراضات توانستند به لحظهای تعیینکننده تبدیل شوند، نه به دلیل قدرت یک فرد، بلکه به دلیل توانایی مردم در تبدیل تجربههای جداگانه به کنشی مشترک بود. در نهایت، آنچه روزهای ۱۸ و ۱۹ دی را معنادار کرد، صرف وقوع اعتراض نبود.
اهمیت آن روزها در فرایندی نهفته بود که آنها را ممکن ساخت؛ فرایندی که در آن شهروندان عادی، با کنار هم قرار دادن صداهای خود، نارضایتی را به حضور، حضور را به مقاومت و مقاومت را به نیرویی برای تغییر واقعیت تبدیل کردند. و شاید به همین دلیل است که وقتی از این لحظه سخن گفته میشود، پرسش اصلی دیگر این نیست که چه اتفاقی افتاد؛ بلکه این است که چگونه مردمی که سالها به صورت پراکنده سخن میگفتند، توانستند به نیرویی تبدیل شوند که دیگر نمیشد نادیدهشان گرفت.