یادداشت اختصاصی/ عماد امین
مسعود پزشکیان بار دیگر از تناقض میان ثروتهای عظیم کشور و مشکلات معیشتی مردم سخن گفته است. او با اشاره به ظرفیتهای معدنی و اقتصادی ایران تأکید میکند که قابل قبول نیست در کشوری زندگی کنیم که زیر پایمان طلاست، اما همچنان با مشکلات اشتغال، معیشت و زندگی دستوپنجه نرم کنیم.
سخن رئیسجمهور البته درست است؛ ایران کشوری فقیر از نظر منابع و ظرفیتهای اقتصادی نیست و فاصله میان ثروت بالقوه کشور و وضعیت واقعی سفره مردم، واقعیتی انکارناپذیر است. اما مسئله اصلی، درستی یا نادرستی این سخنان نیست. مسئله این است که گوینده این جملات، یک شهروند معترض، فعال سیاسی یا نامزد انتخابات نیست؛ او رئیس قوه مجریه و مسئول اداره کشور است.
آقای پزشکیان! مردم این تناقضها را سالهاست با گوشت و پوست خود لمس کردهاند. آنان بهتر از هر مقام مسئولی میدانند که زندگی در کشوری ثروتمند، لزوماً به معنای برخورداری از رفاه نیست. آنچه مردم از رئیسجمهور انتظار دارند، تکرار این واقعیت تلخ نیست؛ بلکه توضیح این است که دولت برای تغییر آن چه کرده، چه برنامهای دارد و چه زمانی قرار است نتایج اقداماتش در زندگی مردم دیده شود.
رئیسجمهور باید بداند که جایگاه او با جایگاه یک منتقد سیاسی تفاوت اساسی دارد. منتقد میتواند از مشکلات بگوید، ناکارآمدیها را برشمارد و مسئولان را به پاسخگویی فراخواند؛ اما رئیسجمهور در برابر همین مشکلات مسئولیت اجرایی دارد. او نمیتواند صرفاً با بیان نارضایتی از وضع موجود، خود را در کنار منتقدان قرار دهد، بیآنکه درباره سهم دولتش در اصلاح آن وضع پاسخ روشنی ارائه کند.
پرسش اینجاست که اگر معادن کشور طلاست، دولت برای تبدیل این ظرفیت به سرمایهگذاری، تولید، اشتغال و رفاه عمومی چه اقدامات مشخصی انجام داده است؟ چه موانعی را از مسیر سرمایهگذاران برداشته؟ چه اصلاحاتی در نظام اداری و اقتصادی ایجاد کرده؟ چه برنامه عملیاتی و قابل سنجشی برای بهرهبرداری مولد از منابع کشور دارد؟ و مهمتر از همه، مردم چه زمانی میتوانند آثار این سیاستها را در قدرت خرید و کیفیت زندگی خود مشاهده کنند؟
البته نمیتوان همه مشکلات ساختاری اقتصاد ایران را محصول عملکرد یک دولت دانست. تحریمها، ناترازیهای اقتصادی، ضعفهای انباشته مدیریتی و محدودیتهای نهادی، واقعیتهایی هستند که هر دولتی با آنها مواجه است. اما پذیرش این واقعیتها نباید بهانهای برای کمرنگ شدن مسئولیت دولت مستقر باشد. اتفاقاً هنر مدیریت اجرایی آن است که در دل همین محدودیتها، اولویتگذاری کند، تصمیمهای دشوار بگیرد و برای اصلاح امور راهحل ارائه دهد.
کشورداری با توصیف مشکلات تفاوت دارد. اداره کشور نیازمند تصمیم، اقدام، پیگیری، ارزیابی و پاسخگویی است. مردم از رئیسجمهور انتظار ندارند هر بار در سخنرانیهای خود تصویری تازه از مشکلات آشنای آنان ترسیم کند. انتظار دارند به جای بیان مکرر اینکه «نباید چنین باشد»، توضیح دهد که «برای تغییر آن چه کردهایم».
خطر تداوم این شیوه سخن گفتن آن است که مرز میان مسئولیتپذیری و مسئولیتگریزی در افکار عمومی مخدوش شود. وقتی عالیترین مقام اجرایی کشور پیوسته از مشکلات گلایه میکند، اما در همان سطح از جزئیات اقدامات، نتایج و زمانبندی اصلاحات سخن نمیگوید، این پرسش در ذهن جامعه شکل میگیرد که بالاخره مسئول تغییر شرایط کیست؟
رئیسجمهور اختیار مطلق در همه عرصههای کشور ندارد و بسیاری از تصمیمات اقتصادی به هماهنگی سایر نهادها نیازمند است؛ اما همین محدودیتها نیز باید شفاف برای مردم توضیح داده شود. اگر مانعی قانونی یا نهادی بر سر راه دولت قرار دارد، باید مشخص شود آن مانع چیست، دولت برای رفع آن چه اقدامی کرده و چه نهادی باید پاسخگو باشد. بیان کلی مشکلات، جای چنین شفافیتی را نمیگیرد.
آقای پزشکیان! دوران انتخابات، زمان بیان دردها، نقد گذشته و وعده اصلاح بود. اما دوران ریاستجمهوری، زمان ارائه کارنامه است. امروز دیگر صرف گفتن اینکه کشور ثروتمند است و مردم مشکل معیشتی دارند، نه کشف تازهای محسوب میشود و نه پاسخ مناسبی به مطالبات جامعه است.
مردم بیش از آنکه به سخنان انتقادی رئیسجمهور نیاز داشته باشند، به دولتی نیاز دارند که بتواند از ظرفیتهای کشور فرصت اقتصادی بسازد، موانع تولید را کاهش دهد، سرمایهگذاری را تسهیل کند و برای بهبود معیشت، برنامهای روشن و نتیجهمحور ارائه دهد.
اگر زیر پای مردم طلاست، هنر دولت آن است که این طلا را به رفاه روی زمین تبدیل کند؛ نه آنکه صرفاً از فاصله میان این دو گلایه داشته باشد.
آقای رئیسجمهور! مردم شما را انتخاب نکردهاند که فقط منتقد مشکلاتشان باشید؛ انتظار دارند برای حل همان مشکلات اقدام کنید.
امروز زمان عبور از ادبیات گلایه به زبان عملکرد است؛ از تکرار دردها به ارائه درمان و از سخن گفتن درباره ظرفیتها به پاسخگویی درباره نتایج.
ایران بیش از آنکه به رئیسجمهوری نیاز داشته باشد که مشکلاتش را خوب توصیف کند، به رئیسجمهوری نیاز دارد که برای حل آنها تصمیم بگیرد و نتیجه تصمیماتش را به مردم نشان دهد.