اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
با آغاز سال تحصیلی ۱۴۰۵–۱۴۰۶، دانشگاههای ایران بار دیگر باز شدهاند؛ اما آنچه در آستانه بازگشایی دانشگاهها اهمیت دارد، فقط بازگشت دانشجویان به کلاس درس نیست. پرسش بزرگتر این است که دانشگاه امروز چه جایگاهی در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران دارد.
در دهه ۱۳۷۰، دانشگاه برای بخش مهمی از جامعه نه فقط محل تحصیل، بلکه یکی از مهمترین مراکز تولید سیاست، نقد و اعتراض بود. دانشگاه میتوانست یک مطالبه محدود را به موضوعی ملی تبدیل کند و دانشجویان، بهویژه در سالهای پایانی دهه، در بسیاری از تحولات سیاسی نقش یک «مرجع متحرک» را ایفا میکردند؛ یعنی اعتراض دانشگاه میتوانست از فضای دانشگاه خارج شود و بر فضای عمومی جامعه اثر بگذارد.
اعتراضات ۱۸ تیر ۱۳۷۸ نقطه اوج این نقش بود. اعتراض ابتدا در واکنش به توقیف روزنامه «سلام» و مسئله آزادی مطبوعات شکل گرفت، اما بهسرعت به یکی از مهمترین بحرانهای سیاسی جمهوری اسلامی در دهه ۱۳۷۰ تبدیل شد. پژوهشها و گزارشهای تاریخی، ۱۸ تیر را یکی از نقاط عطف شکلگیری جنبش مستقل دانشجویی در ایران میدانند.
اما امروز، با وجود تداوم اعتراضات دانشگاهی، شرایط تغییر کرده است. دانشگاه هنوز میتواند معترض باشد، اما دیگر لزوماً مرجع متحرک تحولات سیاسی ایران نیست.
از ۱۸ تیر تا دیماه؛ وقتی دانشگاه از مرکز به یکی از میدانها تبدیل شد
تفاوت اصلی میان دانشگاه دهه ۱۳۷۰ و دانشگاه امروز، فقط در شدت برخورد امنیتی نیست؛ جامعه ایران نیز تغییر کرده است.
در دهه ۱۳۷۰، فضای سیاسی کشور حول اصلاحات، مطبوعات، انتخابات و رابطه میان جامعه و ساختار قدرت شکل گرفته بود. دانشگاه در این میان شبکهای از انجمنها، نشریات و فعالانی داشت که میتوانستند مطالبات دانشجویی را به زبان سیاسی گستردهتری تبدیل کنند.
اما در دو دهه بعد، اعتراضات اجتماعی به تدریج از دانشگاه فاصله گرفت و به خیابانها، محلهها، محیطهای کاری و شبکههای اجتماعی منتقل شد. اعتراضات سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ دیگر صرفاً بر اثر تحرکات جنبشهای دانشگاهی نبودند. در اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» نیز دانشگاه یکی از میدانهای مهم اعتراض بود، اما موتور اصلی تحولات، جامعهای بسیار گستردهتر از دانشجویان بود.
این روند در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نیز ادامه پیدا کرد. دانشگاهها در روزها و هفتههای بعد بار دیگر شاهد اعتراض بودند، اما اعتراض دانشگاهی دیگر الزاماً نقش آغازگر یا سازماندهنده تحولات سراسری را نداشت.
این تغییر یک معنای مهم دارد: دانشگاه از یک «مرکز ثقل» به یکی از چندین میدان سیاست و اعتراض اجتماعی تبدیل شده است.
البته این به معنای پایان جنبش دانشجویی نیست. در اسفند ۱۴۰۴، پس از بازگشایی دانشگاهها، تجمعها و اعتراضات دانشجویی در چند دانشگاه ادامه یافت. بنابراین مسئله، مرگ دانشگاه نیست؛ مسئله تغییر جایگاه آن در جامعه است.
سرکوب؛ عاملی که هزینه کنشگری را بالا برد
یکی از مهمترین عوامل این تغییر را باید در برخورد چند دههای حکومت با فعالیت مستقل دانشجویی جستوجو کرد.
از سرکوب ۱۸ تیر ۱۳۷۸ تا برخوردهای گستردهتر پس از اعتراضات ۱۳۸۸ و سپس برخورد با دانشجویان در اعتراضات ۱۴۰۱، دانشگاه بارها تجربه امنیتیشدن فضای سیاسی را پشت سر گذاشته است. نتیجه این روند، فقط حذف تعدادی از فعالان دانشجویی نبوده؛ بلکه به گفته نهادهای حقوق بشری، در سالهای اخیر از ابزارهایی مانند بازداشت، احضار، تعلیق، اخراج و پروندههای انضباطی برای محدودکردن فعالیت دانشجویان استفاده شده است.
این روند در پی اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نیز ادامه یافت.
برای نمونه، معاون دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف در شهریور ۱۴۰۵ اعلام کرد که در ارتباط با حوادث دیماه ۱۴۰۴، ۲۳۶ دانشجو به شورای انضباطی معرفی شدند، برای ۱۱۵ نفر پرونده تشکیل شد و در نهایت برای شش دانشجو حکم اخراج صادر شده است. این روایت مربوط به مقام دانشگاه و رسانه رسمی داخلی است و اتهامات مطرحشده علیه دانشجویان نیز باید در همین چارچوب نسبت داده شود.
از سوی دیگر، مرکز حقوق بشر در ایران در تیر ۱۴۰۵ از بازداشت، اخراج، تعلیق یا زندانیشدن بیش از صد دانشجو در ارتباط با اعتراضات و فعالیتهای دانشگاهی خبر داد. این نهاد همچنین از پروندههای متعدد انضباطی در دانشگاههای تهران، شریف، امیرکبیر و خواجه نصیر گزارش داده است.
چنین وضعیتی یک اثر سیاسی مهم دارد: هزینه کنشگری بالا است.
دانشجویی که احتمال میدهد یک تجمع یا حتی فعالیت اعتراضی در فضای مجازی به پرونده انضباطی، تعلیق، اخراج یا پرونده قضایی منجر شود، ممکن است رفتار متفاوتی با دانشجوی نسل دهه ۱۳۷۰ داشته باشد.
سرکوب البته تنها توضیح موجود نیست؛ اما یکی از عوامل مهمی است که باید در تحلیل تغییر رفتار دانشگاه در نظر گرفته شود.
نسل جدید؛ دانشگاهی که دیگر تنها بلندگوی جامعه نیست
عامل دیگر، تغییر خود جامعه است. دانشجوی دهه ۱۳۷۰ در فضایی فعالیت میکرد که اینترنت و شبکههای اجتماعی وجود نداشتند و بخش بزرگی از ارتباط سیاسی و اجتماعی از مسیر دانشگاه، مطبوعات و تشکلهای دانشجویی عبور میکرد. امروز، یک دانشجو میتواند بدون عضویت در انجمن اسلامی، نشریه دانشگاه یا تشکل سیاسی، در چند دقیقه پیام خود را به هزاران نفر منتقل کند.
در نتیجه، انحصار دانشگاه بر تولید و توزیع گفتمان سیاسی از بین رفته است.
از سوی دیگر، مسئله مهاجرت، اشتغال، تورم و آینده حرفهای نیز بخش بزرگی از انرژی دانشجویان را به خود اختصاص داده است. برای بسیاری از جوانان، دانشگاه دیگر فقط محل شکلگیری هویت سیاسی نیست؛ سکویی برای ورود به بازار کار یا خروج از کشور نیز هست.
این تغییرات باعث شده «جنبش دانشجویی» به معنای کلاسیک آن، یعنی یک شبکه منسجم و دارای تشکلهای قدرتمند که بتواند جامعه را پشت سر خود بسیج کند، دشوارتر شکل بگیرد.
با این حال، نباید از این واقعیت به این نتیجه رسید که دانشگاه دیگر اهمیت سیاسی ندارد. اعتراضات دانشجویی پس از دیماه ۱۴۰۴ نشان داد که دانشگاه همچنان ظرفیت تولید اعتراض و همبستگی دارد. اختلاف اصلی در جایگاه آن است: دانشگاه امروز بیشتر بازتابدهنده و یکی از میدانهای اعتراض اجتماعی است تا مرجع اصلی و متحرک آن.
سال تحصیلی ۱۴۰۵–۱۴۰۶ نیز در همین شرایط آغاز شده است. فعالیت آموزشی برخی دانشگاهها از ۲۸ شهریور آغاز شد و در برخی مراکز به شکل حضوری، مجازی یا ترکیبی ادامه یافت.
اما بازگشت دانشجویان به کلاس، الزاماً به معنای بازگشت دانشگاه به جایگاه تاریخی خود نیست.
مسئله امروز دانشگاه ایران شاید دیگر این نباشد که «آیا دانشجویان اعتراض خواهند کرد؟»؛ تجربه ماههای گذشته نشان داده که اعتراض دانشگاهی همچنان ممکن است. پرسش مهمتر این است که آیا دانشگاه میتواند دوباره میان جامعه، سیاست و نسل جوان نقش واسط و مرجع پیدا کند؟
پاسخ این پرسش به مجموعهای از عوامل بستگی دارد: میزان فشار امنیتی، امکان فعالیت مستقل تشکلهای دانشجویی، تغییرات اجتماعی، وضعیت اقتصادی جوانان و مهمتر از همه، رابطه نسل جدید با سیاست.
دانشگاه ایران از صحنه سیاسی حذف نشده است؛ اما نقشی که در دهه ۱۳۷۰ و بهویژه در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ داشت، دیگر به همان شکل وجود ندارد. دانشگاه امروز در جامعهای فعالیت میکند که اعتراض، ارتباط و تولید گفتمان سیاسی از دیوارهای دانشگاه عبور کرده و به شبکهای بسیار گستردهتر منتقل شده است.
به همین دلیل، شاید دقیقتر باشد که نگوییم جنبش دانشجویی پایان یافته است؛ بلکه بگوییم مرجعیت سنتی آن تغییر کرده است. دانشگاه هنوز میتواند جرقهای برای اعتراض باشد، اما دیگر تنها موتور محرک تحولات سیاسی ایران نیست.