خانه سیاست امپریالیسم آمار و تناقض در افکار حاکمیت؛ چرا افکار عمومی آمریکا معتبر است اما مطالبه مردم ایران نه؟

امپریالیسم آمار و تناقض در افکار حاکمیت؛ چرا افکار عمومی آمریکا معتبر است اما مطالبه مردم ایران نه؟

حسین طائب، رئیس پیشین سازمان اطلاعات سپاه و رئیس کنونی سازمان بسیج در تازه‌ترین اظهارات خود ادعا می‌کند که «۶۰ درصد مردم آمریکا معتقدند راه اندازی جنگ با ایران ارزشی نداشت».

آوا مهرگانی

حسین طائب، رئیس پیشین سازمان اطلاعات سپاه و رئیس کنونی سازمان بسیج در تازه‌ترین اظهارات خود ادعا می‌کند که «۶۰ درصد مردم آمریکا معتقدند راه اندازی جنگ با ایران ارزشی نداشت».

صرف‌نظر از اینکه این آمار و ارقام از کدام مرکز نظرسنجی معتبر استخراج شده، با چه متدولوژی آماری سنجیده شده و تا چه حد ساختگی یا تحریف‌شده است، باید به یک موضوع مهم‌تر بپردازیم. این اظهارات پیش و بیش از آنکه نقد سیاست خارجی واشنگتن باشد، پرده از یک تناقض ساختاری و رفتار دوگانه در بدنه حکمرانی جمهوری اسلامی برمی‌دارد؛ رفتاری که در آن افکار عمومی جوامع غربی واجد مشروعیت و ارزش ارزیابی می‌شود، اما نظر و اراده واقعی مردم ایران کاملاً نادیده گرفته می‌شود!

این رفتار الگوی شناخته‌شده‌ای در دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی است؛ مؤسسات نظرسنجی و پژوهشی غرب تا زمانی که آمارهای تورم، نارضایتی اجتماعی یا کیفیت زندگی در ایران را منتشر می‌کنند، «ابزار جنگ نرم دشمن» خوانده می‌شوند اما به محض آنکه عددی در خروجی همین مراکز قرار بگیرد که با خط تبلیغاتی نظام همخوانی دارد، ناگهان به مراجع موثق و بی‌طرف تبدیل شده و حقیقت را به نمایش می‌گذارند!

ارزش افکار عمومی؛ ابزار تبلیغاتی یا اصل حکمرانی؟

سوالی که باید از آقای طائب پرسید این است که اگر نظر و خواست جوامع مبنایی برای سنجش درستی یا نادرستی سیاست‌های دولتمردان است، چرا این ملاک تنها برای کشورهای دیگر به کار گرفته می‌شود؟ حاکمیت برای اثبات ناکارآمدی یا خطای محاسباتی دولت آمریکا، به نظرسنجی‌های جامعه آمریکا متوسل می‌شود تا بگوید واشنگتن برخلاف خواست شهروندانش عمل کرده است. اما دقیقاً در نقطه مقابل، زمانی که صحبت از اتخاذ تصمیم‌های کلان در داخل کشور می‌شود، نظر مردم ایران هیچ جایی در محاسبات ندارد. اگر افکار عمومی متر و معیاری معتبر است، چرا این متر و معیار هرگز درباره تصمیمات خانمان‌سوز داخلی به کار گرفته نمی‌شود؟

پشت درهای بسته؛ چند درصد مردم موافق سیاست‌های موجودند؟

سؤال اساسی از خط‌دهندگان امنیت و سیاست این است که چند درصد از مردم ایران با سیاست‌های هزینه‌ساز منطقه‌ای، تنش‌های پی‌درپی با جهان، برنامه‌های هسته‌ای و رویکردهای موشکی موافق‌اند؟ چرا هیچ‌گاه اجازه داده نشده یک نهاد مستقل، نظر واقعی مردم را در مورد این سیاست‌ها بسنجد؟ سال‌هاست که جامعه ایران تاوان سنگین تحریم‌ها، تورم کمرشکن و انزوای بین‌المللی ناشی از این تصمیمات را می‌پردازد، اما هرگز فرصت نیافته تا نظر خود را درباره ادامه یا توقف این مسیر اعلام کند.

در ادبیات رسمی، مخالفت مردم آمریکا با جنگ ستوده و نشانه هوشمندی افکار عمومی آن کشور تلقی می‌شود؛ اما در داخل ایران، هرگونه فریاد صلح‌طلبی، نقد ماجراجویی‌های منطقه‌ای یا پیشنهاد «رفراندوم» برای تعیین سرنوشت کلان کشور، با خشم شدید روبه‌رو می‌شود، چندان که حتی چهره‌های مثل حسن روحانی و سیدمحمد خاتمی نیز به خاطر اشاره به اهمیت نظر مردم یا ضرورت صلح مورد حمله طیف رادیکال قرار می‌گیرند. شهروندان، فعالان سیاسی و روزنامه‌نگارانی که دم از تنش‌زدایی و بازگشت به اراده عمومی می‌زنند نیز  بلافاصله با اتهاماتی نظیر «اقدام علیه امنیت ملی»، «همراهی با دشمن» و …  مواجه و سرکوب می‌شوند. گویی، صلح‌طلبی برای مردم آمریکا فضیلت است، اما برای مردم ایران جرم و خیانت!

مسئله صرفاً یک اختلاف نظر انتزاعی در حوزه سیاست خارجی نیست؛ صحبت از سفره، کیفیت زندگی و آینده چند نسل است. حاکمیت، هزینه‌های سنگین ماجراجویی‌های منطقه‌ای و انزوای بین‌المللی را مستقیماً از جیب و رفاه شهروندان پرداخت می‌کند، اما وقتی نوبت به تصمیم‌گیری می‌رسد، همان شهروندان را نامحرم و فاقد صلاحیت تحلیل می‌داند. در واقع از مردم خواسته می‌شود تاوان تصمیمی را بدهند که کوچک‌ترین سهمی در اتخاذ آن نداشته‌اند.

ترس از اراده ملی؛ چرا سنجش افکار عمومی خط قرمز است؟

ارجاع مداوم به افکار عمومی کشورهای غربی، در واقع سرپوشی بر هراس جدی است که نظام مستقر از سنجش واقعی افکار عمومی در داخل د دارد. اگر حاکمیت اطمینان داشت که اکثریت مردم ایران خریدار سیاست‌های تهاجمی، مواجهه دائم با جهان و هزینه‌تراشی‌های هسته‌ای هستند، هرگز از برگزاری یک نظرسنجی ملی، پرسش‌گری شفاف یا رفراندوم موضوعی تحت نظارت مستقل گریزان نبود. فرار از صندوق رأی بدون نظارت استصوابی و سرکوب هرگونه نقد ساختار تصمیم‌گیری، دقیقاً ناشی از آگاهی به این واقعیت است که فاصله میان «خواست حاکمیت» و «مطالبه مردم» به دره‌ای پرنشدنی تبدیل شده است.

در واقع  مفهوم «مردم» برای حاکمیت تنها زمانی ارزش دارد که بتوان از آن به عنوان یک ابزار تبلیغاتی در منازعات بین‌المللی استفاده کرد. اما آنجا که پای سفره مردم، آینده فرزندان، حق انتخاب پوشش، آزادی‌های فردی و حق تعیین سرنوشت مردم ایران در میان باشد، این مردم به حاشیه رانده می‌شوند و نارضایتی‌های عمیق آن‌ها با خط‌کشی‌های جناحی و اتهام‌زنی پاسخ داده می‌شود.

این درحالی است که اگر حاکمیت واقعاً برای افکار عمومی و خواست جوامع اعتباری قائل باشد به جای تحلیل آمار و ارقام جامعه آمریکا؛ یک‌بار هم که شده، جرأت مواجهه با خواست واقعی مردم ایران را پیدا کرده و اجازه می‌دهد که اراده ملی، نه در بولتن‌های محرمانه، بلکه در صندوق‌های رای آزاد و شفاف محقق شود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن