اختصاصی هموطن/ سید امیر موسوی
اینکه میگویند؛ جملات قدیمیها را باید با آبطلا نوشت، چندان بیراه نگفتهاند. نمونهاش، همین ضربالامثلی است که این روزها، مصداقش را در دوگانهای ساخته و پرداخته ساختار مفسدپرور جمهوری اسلامی شاهد هستیم؛ «سنگها را بسته و سگها را رها کردهاند».
در دوگانهای که به آن اشاره شد از سویی؛ «ب.ز» سابق و بابک زنجانی فعلی با آن کارنامه مشعشع نزدیک به 3 میلیارد دلاری که هنوز بوی نای انفرادی بند اخلالگران در نظام اقتصادی کشور از البسهاش نپریده با سابقه اعدام و مصادره اموال و چه و چه و چه که پرداختن به جزئیات آن به دلیل قطور بودن مثنوی هفتاد مناش در حوصله این مقال نیست، این روزها در حال جولان در مقابل رسانهها و افکار عمومی است. یک روز خط تاکسی اینترنتی با دفتر و دستکی بلند بالا دست و پا میکند و روز دیگر در نشست پرطمطراق خبری به رونمایی از دستاوردهایش میپردازد، یک روز در قامت کارآفرین در مقابل دوربینها باد به غبغب میاندازد و یک روز در یک جشن آنچنانی، اشرافی و پر زرق و برق از کافه جدیدش رونمایی میکند. بیآنکه صفحه منتسب به کسب و کارش به دلیل حجاب و به دستور مقام قضائی! توقیف شود و بدون واهمه از اینکه کسی به اسب شاه بگوید؛ یابو!
از دیگر سو اما، محمد ساعدینیا به دلیل آنچه انتشار استوری در ایام اعتراضات خونین دیماه سال گذشته عنوان شده، بدون هیچ دادرسی عادلانه و حتی یک جلسه دادگاه علنی به 12 سال حبس و مصادره اموال محکوم شده! خیلی راحت، طرف را با آن عقبه کارآفرینی و ایجاد صدها فرصت شغلی شریف به خاطر چند استوری، با شامورتی و نمایش ارضای شهروندان انقلابی درجه یک و لابد، زهر چشم گرفتن از باقی خلق الله، مدتها به محبس انداختهاند، اعترافات اجباریاش را در نمایشی نخ نما در تلویزیون ارتزاق کننده از بیتالمال نشان ملت دادهاند و حالا هم تصمیم دارند تا از هستی ساقط کنند.
در مملکتی که محسن شکاری را، تنها ظرف مدت 21 روز پس از بازداشت، صرفا به دلیل زخمی شدن مختصر یک بسیجی جلوی چشمان بهتزده جامعه فرستادند بالای چوبه گردویی دار و جوانیاش را جلادانه مهر پایان زدند، در کشوری که موهای سید محمد حسینی را برای نشان دادن چهرهاش اراذلگونه تراشیدند و بدون هیچ رسیدگی عادلانهای از بالای چوبه دار مظلومانه پرکشید، در سرزمینی که مردمش هر صبح با بیم و استرس بالا رفتن یک جوان و یک جگرگوشه دیگر به بالای دار از خواب برمیخیزند و در خاکی که اعدام به جزو لاینفکی از مناسبات حکمرانی حاکم جائرش بدل شده، یک محکوم به اعدام دیگر اما، سرنوشت دیگری دارد. به یکباره، همه آن تصاویر سوال و جواب شدنش در مقابل مقیسه و تصاویرش با لباس زندان در دادگاه انقلاب نظام به آرشیو کوچ کرده و اویی که زمانی، بردن نامش در رسانهها، قاچاق بود، امروز به جولان روی اعصاب مردم پرداخته و گنگسترگونه، ژست رابین هود گرفته و وعده بهشت برین به جوانان جویای کار میدهد.
در همین مملکت اما، محمد ساعدینیاست که باید از هستی ساقط شود، اموالش مصادره و سر در اماکنش با ورقههای فولادی جوش آرگون بخورد! چرا که به هر حال، هم ملت مبعوث باید جگرش حال بیاید که نظام، پای کار امت انقلابی و منویاتش ایستاده و اغتشاشگران را سر جایشان مینشاند! و هم دیگر کسبه و کارآفرینان و صاحبین کسب و کارها باید حساب کار خود را بکنند که نظام اگر در حفاظت از جان شخص اول و دیگر سران تراز نخست خود نیز به شکل رقتانگیزی عاجز است، اگر آسمان مملکت تحت زعامت چنین حکومت بیعرضهای به اتوبان دوطرفه جنگندههای متخاصم بدل شده و اگر موساد تا تخت خواب اندک سران باقیماندهاش نیز نفوذ کرده، عوضش اگر یک استوری در حمایت از اعتراضات یک ملت جان به لب آمده بگذارید، حسابتان با کرامالکاتبین است!
آری در مملکتی که در آنیم، در ایران مظلوم و مغصوب ما، اینچنین سگها را رها کرده و سنگها را بستهاند و در چنین ساختار فاسدپرور و درگیر سرطان مافیا، هرچقدر به هسته سخت قدرت نزدیک باشید، حتی از چندقدمی چوبه دار نیز، دستتان را میگیرند و مقابل دوربین رسانهها مینشانندتان و هرچقدر که در مسیر صدای بیصدای ملت مهجور، مظلوم و تک افتاده ایران قدم بردارید از حیز انتفاع ساقط خواهید شد.