یادداشت سردبیر/ یارا خاتمی
بازگشت مهران مدیری با «مرد سههزارچهره» را نمیشود فقط یک اتفاق تلویزیونی دانست. این بازگشت، بیشتر از هر چیز نشانه وضعیت امروز تلویزیون است؛ رسانهای که برای جذب دوباره مخاطب، به جای ساختن چهرههای تازه و ایدههای تازه، سراغ سرمایههای قدیمی خود رفته است.
مهران مدیری هنوز یک برند قدرتمند است. مسعود شصتچی هم برای بخش بزرگی از مخاطبان یادآور دورهای است که تلویزیون میتوانست یک سریال را به بخشی از گفتوگوی روزمره مردم تبدیل کند. طبیعی است که ترکیب این دو بتواند دوباره توجهها را به سمت شبکه سه برگرداند. اما این اتفاق لزوماً به معنای بازگشت مخاطب به «تلویزیون» نیست؛ ممکن است فقط بازگشت مخاطب به «مهران مدیری» باشد.
تلویزیون امروز دیگر انحصار سرگرمی را در اختیار ندارد. مخاطب انتخابهای بیشماری دارد و برای تماشای یک محتوای ضعیف، الزام یا صبر گذشته را ندارد. کافی است یک برنامه جذاب نباشد تا مخاطب در چند ثانیه سراغ شبکه نمایش خانگی، یوتیوب، شبکههای اجتماعی یا دهها گزینه دیگر برود. در چنین شرایطی، آوردن یک چهره محبوب قدیمی میتواند توجه ایجاد کند، اما توجه با وفاداری فرق دارد.
«مرد سههزارچهره» از همین منظر یک انتخاب هوشمندانه و در عین حال نگرانکننده است. هوشمندانه است چون مدیری و شصتچی امتحان خودشان را پس دادهاند و لازم نیست تلویزیون برای شناساندن آنها هزینه زیادی از سرمایه اجتماعی مخاطب بپردازد. نگرانکننده است چون نشان میدهد تلویزیون همچنان بیش از آنکه روی آینده حساب کند، روی خاطرات گذشته سرمایهگذاری میکند.
سالها از «مرد هزارچهره» گذشته، اما هنوز برای جذب مخاطب باید همان شخصیت را از دل آرشیو بیرون آورد. این اتفاق شاید برای یک پروژه موفق طبیعی باشد، اما وقتی به راهحل دائمی تبدیل شود، معنای دیگری پیدا میکند. یعنی رسانهای که در ساختن برندهای جدید مشکل دارد، ناچار است از برندهای قدیمی خودش استفاده کند.
به همین دلیل، موفقیت «مرد سههزارچهره» را نباید صرفاً با میزان بیننده قسمتهای ابتدایی سنجید. اگر مردم برای چند هفته به خاطر نوستالژی پای تلویزیون بنشینند و بعد از پایان سریال دوباره تلویزیون را کنار بگذارند، این موفقیت بیشتر متعلق به مهران مدیری است تا تلویزیون.
مهران مدیری سرمایهای دارد که تلویزیون نمیتواند به سادگی آن را تولید کند: خاطره. اما خاطره تاریخ مصرف دارد. نوستالژی میتواند مخاطب را پای قسمت اول بکشاند، ولی برای نگه داشتن او باید قصه، شوخی، شخصیتپردازی و کیفیت تولید با زمانه امروز هماهنگ باشد.
مسئله اصلی تلویزیون هم دقیقاً همینجاست. مخاطب امروز فقط به دنبال چهره آشنا نیست؛ دنبال محتوای خوب است. اگر تلویزیون نتواند این محتوا را تولید کند، حتی محبوبترین چهرهها هم در نهایت تبدیل به مسکنهای موقت میشوند.
از این زاویه، «مرد سههزارچهره» شاید بیش از آنکه آزمون مهران مدیری باشد، آزمون خود تلویزیون است. مدیری اگر موفق شود، نشان میدهد هنوز قدرت جذب مخاطب دارد. اما تلویزیون زمانی برنده واقعی خواهد بود که این مخاطب بعد از مدیری هم بماند.
اگر بعد از پایان سریال دوباره همهچیز به وضعیت قبل برگردد، اتفاق مهمی نیفتاده است. فقط یک ستاره قدیمی آمده، چند هفته توجه ایجاد کرده و بعد رفته است.
تلویزیون برای عبور از بحران مخاطب، به چیزی بیشتر از مهران مدیری نیاز دارد؛ به اعتماد دوباره مخاطب، ایدههای تازه و نسلی جدید از چهرهها نیاز دارد.
«مرد سههزارچهره» میتواند موفق باشد، حتی بسیار موفق. اما اگر قرار باشد تمام دستاوردش این باشد که چند هفته مردم را به خاطر مسعود شصتچی به تلویزیون برگرداند، نباید آن را احیای تلویزیون دانست.