خانه سیاست مجتبی خامنه‌ای؛ رهبر مخفی با بحران‌های قدیمی

هموطن بحران‌های پیش‌روی امام مخفی جمهوری اسلامی را بررسی می‌کند:

مجتبی خامنه‌ای؛ رهبر مخفی با بحران‌های قدیمی

انتقال موروثی رهبری دیکتاتوری جمهوری اسلامی به مجتبی خامنه‌ای، قرار بود برای ساختار قدرت ایران آغاز فصل تازه‌ای باشد؛ اما نشانه‌های موجود بیشتر از آنکه از تغییر حکایت کنند، از تداوم همان سیاست‌هایی خبر می‌دهند که ایران را به جنگ، انزوای بین‌المللی، بحران اقتصادی و شکاف عمیق میان حکومت و جامعه رسانده است.

اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی

انتقال موروثی رهبری دیکتاتوری جمهوری اسلامی به مجتبی خامنه‌ای، قرار بود برای ساختار قدرت ایران آغاز فصل تازه‌ای باشد؛ اما نشانه‌های موجود بیشتر از آنکه از تغییر حکایت کنند، از تداوم همان سیاست‌هایی خبر می‌دهند که ایران را به جنگ، انزوای بین‌المللی، بحران اقتصادی و شکاف عمیق میان حکومت و جامعه رسانده است.

رهبر جدید در شرایطی قدرت را در دست گرفته که کشور پس از یک دوره جنگ ویرانگر، با اقتصادی آسیب‌دیده، جامعه‌ای خسته و بی‌اعتماد و سیاست خارجی پرتنش روبه‌رو است. در چنین شرایطی، انتظار طبیعی این بود که حکومت برای بازسازی اعتماد عمومی، کاهش فشار اجتماعی و ترمیم روابط خارجی گام بردارد.

اما آنچه تاکنون دیده می‌شود، بیشتر شبیه بازتولید همان الگوی قدیمی است: تصمیم‌گیری امنیتی، تکیه بر نهادهای نظامی، محدودیت اجتماعی و حفظ ساختار قدرت به جای بازسازی رابطه حکومت و مردم.

مجتبی خامنه‌ای حتی در نخستین بحران بزرگ دوران رهبری خود، در جایگاهی ظاهر شده که نشان می‌دهد تصمیم نهایی درباره مسائل راهبردی همچنان در رأس ساختار رهبری متمرکز است. در خرداد ۲۰۲۶، او درباره توافق با آمریکا گفت که شخصاً دیدگاهی متفاوت داشته اما پس از تعهد مسعود پزشکیان، اجازه توافق را صادر کرده است. این روایت، حتی فارغ از ارزیابی محتوای توافق، یک واقعیت سیاسی مهم را آشکار می‌کند: رئیس‌جمهور و دولت همچنان در نهایت به تأیید رهبر وابسته‌اند.

این پرسش اساسی را ایجاد می‌کند: اگر قرار است همه تصمیم‌های کلیدی همچنان در رأس هرم قدرت گرفته شود، تغییر رهبر چه چیزی را در زندگی ایرانیان تغییر خواهد داد؟

رهبر جدید، همان دستگاه قدیمی

مشکل جمهوری اسلامی هرگز فقط دیکتاتوری مانند علی خامنه‌ای نبوده است. مسئله، ساختاری است که در آن قدرت سیاسی، نهادهای امنیتی، نیروهای نظامی و نهاد رهبری بر انتخاب‌های عمومی جامعه برتری دارند.

مجتبی خامنه‌ای اگر بخواهد این ساختار را حفظ کند، صرفاً ادامه‌دهنده یک فرد نیست؛ او ادامه‌دهنده مدلی از حکمرانی است که طی دهه‌های گذشته اعتراض را تهدید امنیتی، آزادی اجتماعی را خطر سیاسی و منتقد را دشمن تلقی کرده است.

گزارش‌های حقوق بشری در سال ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی همچنان با اعتراضات، تجمعات مستقل و مخالفان برخورد سخت‌گیرانه دارد. دیده‌بان حقوق بشر از استفاده مرگبار از نیروی قهریه و اعدام و بازداشت‌های گسترده در مقابله با مردم خبر داده و وضعیت حقوق زنان در ایران به‌شدت محدود ارزیابی شده است.

در مورد زنان نیز مسئله حتی روشن‌تر است. حکومت همچنان حجاب اجباری را اجرا می‌کند، برای زنان و دخترانی که از آن سرپیچی می‌کنند مجازات و محدودیت اعمال می‌شود و از ابزارهایی مانند نظارت دیجیتال برای اجرای سیاست حجاب استفاده شده است.

این سیاست‌ها با یک واقعیت اجتماعی بنیادی در تضادند: جامعه ایران تغییر کرده است.

زنان ایرانی دیگر حاضر نیستند همان نقشی را بپذیرند که حکومت برای آنها تعریف کرده است. نسل جوان نیز فاصله بسیار بیشتری با ارزش‌های رسمی جمهوری اسلامی پیدا کرده است. بنابراین هر تلاش برای بازگرداندن جامعه به وضعیت دهه‌های گذشته، نه بازسازی اقتدار، بلکه عمیق‌تر کردن شکاف میان حکومت و مردم است.

بعد از جنگ، فرصت آشتی از دست می‌رود؟

یکی از بزرگ‌ترین آزمون‌های مجتبی خامنه‌ای، نحوه برخورد او با جامعه پس از جنگ است.

جنگ معمولاً لحظه‌ای است که حکومت‌ها تلاش می‌کنند شکاف‌های داخلی را کاهش دهند. شهروندان هزینه‌های جنگ را داده‌اند و طبیعی است که پس از پایان درگیری، انتظار امنیت، ثبات و بهبود زندگی داشته باشند.

اما اگر پاسخ حکومت به این وضعیت، افزایش کنترل اجتماعی، فشار بر زنان، محدودیت اینترنت و تقویت نقش نهادهای امنیتی باشد، معنای آن این است که رهبر جدید نه از جنگ برای بازنگری در سیاست‌های گذشته، بلکه برای تثبیت ساختار قدرت استفاده می‌کند.

این همان جایی است که مجتبی خامنه‌ای باید پاسخ سیاسی روشنی ارائه کند.

او نمی‌تواند همزمان از «وحدت ملی» سخن بگوید و بخش بزرگی از جامعه را به دلیل سبک زندگی یا اعتراض سیاسی خود تحت فشار قرار دهد. نمی‌تواند از استقلال کشور دفاع کند اما اجازه دهد اقتصاد ایران زیر فشار تصمیم‌های امنیتی و سیاست خارجی پرهزینه فرسوده شود. و نمی‌تواند از مردم بخواهد در برابر تهدید خارجی متحد باشند، در حالی که خود مخفی شده و در داخل، شهروند منتقد را با زبان امنیتی خطاب می‌کند.

در چنین شرایطی، مسئله فقط کارآمدی حکومت نیست؛ مسئله مشروعیت است.

حکومتی که برای حفظ خود به اجبار بیشتری نیاز پیدا می‌کند، الزاماً قدرتمندتر نشده است؛ ممکن است فقط نشان دهد که سرمایه اجتماعی‌اش کاهش یافته است.

مجتبی خامنه‌ای؛ فرصت تغییر یا بازتولید بحران؟

بزرگ‌ترین اشتباه درباره رهبر جدید این است که تصور کنیم جوان‌تر بودن او به‌خودی‌خود به معنای جوان شدن جمهوری اسلامی است.

جوان بودن رهبر، زمانی اهمیت سیاسی دارد که با تغییر در شیوه حکمرانی همراه شود.

اگر همان نهادهای امنیتی، همان محدودیت‌های سیاسی، همان سیاست خارجی تقابلی، همان برخورد با زنان و همان اقتصاد رانتی ادامه پیدا کند، سن رهبر چیزی را تغییر نمی‌دهد.

مسئله ایران امروز یک فرد نیست؛ مسئله، یک نظام تصمیم‌گیری است که برای دهه‌ها حاضر نشده هزینه سیاست‌های خود را بپذیرد.

مجتبی خامنه‌ای اکنون فرصت محدودی دارد تا نشان دهد قرار نیست صرفاً نسخه جوان‌تر پدرش باشد. این تغییر باید در عمل دیده شود: کاهش سرکوب، احترام به انتخاب زنان، آزادی زندانیان سیاسی، پذیرش اعتراض مسالمت‌آمیز، کاهش نقش نهادهای نظامی در سیاست و اقتصاد و حرکت به سمت سیاست خارجی‌ای که منافع شهروندان را بر ایدئولوژی مقدم بداند.

در غیر این صورت، انتقال قدرت صرفاً یک جابه‌جایی نسلی در رأس همان ساختار خواهد بود.

ایران برای خروج از بحران به رهبر جوان نیاز ندارد؛ به حکمرانی متفاوت نیاز دارد.

اگر مجتبی خامنه‌ای همان سیاست‌هایی را ادامه دهد که پدردیکتاتورش طی دهه‌ها دنبال کرد، تاریخ درباره او نه به‌عنوان رهبر نسلی تازه، بلکه به‌عنوان کسی قضاوت خواهد کرد که فرصتی کم‌سابقه برای تغییر داشت و ترجیح داد ساختار قدیمی را حفظ کند.

در آن صورت، بحران‌های ایران نیز جوان نخواهند شد.

آنها همان بحران‌های قدیمی خواهند بود؛ فقط با نامی جدید در رأس هرم قدرت.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن