گروه سیاسی / ماهور ایرانی
استعفای پزشکیان پس از اظهارات اخیر محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران، بار دیگر در کانون توجهات قرار گرفت. خرازی ۱۲ مرداد گفت مجتبی خامنهای «رسما و علنا» هشدار داده است اگر پزشکیان بار دیگر استعفا کند، با آن موافقت خواهد کرد.
خرازی برادر همسر مسعود خامنهای، دیگر فرزند علی خامنهای، است. پس از این اظهارات، حمید رسایی، نماینده مجلس، از پزشکیان خواست بار دیگر استعفا دهد تا مشخص شود ادعای خرازی درست است یا خیر.
پزشکیان ۱۳ مرداد در مصاحبهای که تنها بخشهایی از آن منتشر شده، گفت: «من استعفا نخواهم داد و خواهم ایستاد… اگر من استعفا بدهم، رسما اعلام میکنم که استعفا دادم.» در ماههای اخیر، گزارشها از وجود شکاف در سطوح حاکمیتی جمهوری اسلامی بر سر روند گفتوگوها با ایالات متحده، بهویژه در خصوص پرونده هستهای و چشمانداز تنگه هرمز، حکایت دارند.
۲۸ خرداد، مجتبی خامنهای در پیامی مکتوب اعلام کرد با وجود آنکه «نظر دیگری» نسبت به تفاهمنامه اسلامآباد داشته، بهدلیل تعهد پزشکیان در خصوص «پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت»، با آن موافقت کرده است. همزمان، غیبت مجتبی خامنهای از انظار عمومی بر ابهامها درباره میزان نقشآفرینی او در مذاکرات افزوده و به بحران مشروعیت حکومت دامن زده است.
دفتر مجتبی خامنهای در واکنش به جنجال گسترده بر سر اظهارات محمدباقر خرازی، بدون آنکه نامی از او ببرد، روایت مطرحشده درباره استعفای مسعود پزشکیان را بهطور کامل تکذیب کرد؛ روایتی که طی روزهای گذشته به یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات فضای سیاسی جمهوری اسلامی تبدیل شده بود.
خرازی که از چهرههای نزدیک به مجتبی خامنهای محسوب میشود، مدعی شده بود رهبر جمهوری اسلامی در پیامی مکتوب اعلام کرده است «اگر پزشکیان یک بار دیگر استعفا کند، استعفایش را میپذیریم.» اظهارنظری که بازتاب گستردهای یافت و گمانهزنیها درباره اختلافات در رأس حاکمیت را تشدید کرد. اکنون روابط عمومی دفتر مجتبی خامنهای با صدور بیانیهای، بدون اشاره مستقیم به نام خرازی، این ادعا را «از اساس کذب و خلاف واقع» خوانده و انتشار چنین نقلقولهایی را عامل «تشویش اذهان عمومی» و «ایجاد اختلاف در جامعه» توصیف کرده است.
در این بیانیه تأکید شده است که تنها مرجع معتبر برای انتشار پیامها و مواضع رهبر جمهوری اسلامی، پایگاه اطلاعرسانی دفتر رهبر و پایگاه حفظ و نشر آثار اوست و هرگونه روایت یا نقلقولی خارج از این مجاری فاقد اعتبار رسمی است. این تکذیب در حالی منتشر شده که اظهارات اولیه خرازی به دلیل نزدیکی خانوادگی و سیاسی او به بیت رهبری، بهعنوان روایتی برخاسته از درون حلقه قدرت تلقی شده بود و اکنون صدور بیانیه رسمی، اختلاف روایتها درباره آنچه در پشت پرده مناسبات قدرت جریان دارد را وارد مرحله تازهای کرده است.
محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران، تنها چند ساعت پس از تکذیبیه دفتر مجتبی خامنهای، نهتنها از موضع خود عقبنشینی نکرد، بلکه با انتشار پیامی کنایهآمیز، تلویحاً اعتبار تکذیبیه رسمی را نیز زیر سؤال برد. خرازی در واکنش به بیانیه دفتر مجتبی خامنهای نوشت که «به احترام قائد شهید و نیز رهبر معظم حاضر»، تکذیبیه روابط عمومی و دفتر نشر آثار را «فعلاً» میپذیرد، اما ابراز امیدواری کرد که «پس از تغییرات مهم آینده در حوزه دفاتر فوق» این تکذیبیه همچنان پابرجا بماند.
این عبارت، بدون اشاره مستقیم، این پیام را القا میکند که از نگاه او تغییرات مهمی در ساختار دفتر و مجموعه رسانهای وابسته به مجتبی خامنهای در راه است و آنچه امروز تکذیب شده، ممکن است در آینده روایت دیگری پیدا کند.
خرازی در پایان نیز با تأکید بر «استقامت و صبر در راه اهلبیت و ولایت فقیه»، کوشید موضع خود را در چارچوب وفاداری به حاکمیت تعریف کند، اما لحن پیام او بیش از هر چیز نشانهای از ادامه اختلاف روایتها در نزدیکترین حلقههای قدرت و تداوم جدال بر سر آنچه در پشت پرده تصمیمگیریهای جمهوری اسلامی میگذرد، تلقی میشود.
آنچه در روزهای اخیر رخ داده صرفاً جدالی لفظی میان محمدباقر خرازی حمید رسایی و مسعود پزشکیان نیست بلکه نمایشی کم سابقه از انتقال تدریجی مرکز ثقل قدرت از نهادهای رسمی به ساختاری است که هیچ مسئولیت حقوقی در برابر افکار عمومی ندارد اما درباره سرنوشت رئیس جمهور تصمیم می گیرد زمانی که یکی از نزدیکان بیت رهبری از هشدار مستقیم مجتبی خامنهای درباره پذیرش استعفای پزشکیان سخن می گوید و ساعاتی بعد نماینده ای در مجلس رئیس جمهور را به استعفای دوباره دعوت میکند این پیام به جامعه منتقل میشود که جایگاه رئیس جمهور دیگر نه بر پایه قانون بلکه بر اساس میزان رضایت حلقه اصلی قدرت تعریف می شود.
واکنش پزشکیان نیز بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد تلاشی برای اثبات این بود که هنوز از صحنه حذف نشده است اما ناچار شدن رئیس جمهور به تکذیب شایعات استعفا خود گواهی بر شکننده شدن موقعیت اوست همزمان انتشار روایت هایی از اختلاف بر سر مذاکرات با آمریکا و پرونده هستهای نشان می دهد شکاف موجود تنها اختلاف نظر سیاسی نیست بلکه نزاعی بر سر تعیین مرجع نهایی تصمیم گیری در جمهوری اسلامی است از سوی دیگر غیبت طولانی مجتبی خامنهای از عرصه عمومی در تضادی آشکار با افزایش روایت ها درباره نقش تعیین کننده او قرار گرفته است وضعیتی که این تصور را تقویت می کند که قدرت واقعی هرچه بیشتر از ساختارهای انتخابی فاصله گرفته و در حلقه ای محدود و غیرپاسخگو متمرکز شده است.
در چنین شرایطی بحث استعفای پزشکیان بیش از آنکه به شخص او مربوط باشد به آزمونی برای سنجش میزان استقلال نهاد ریاست جمهوری تبدیل شده است آزمونی که تاکنون نشانه های آن بیشتر از تضعیف این جایگاه حکایت دارد تا تقویت آن و هر بار که چهره ای نزدیک به بیت رهبری درباره سرنوشت دولت اظهارنظر می کند این پرسش پررنگ تر می شود که آیا رئیس جمهور اختیار اداره کشور را در اختیار دارد یا صرفاً مسئول اجرای تصمیم هایی است که در جایی دیگر گرفته می شوند
تکذیب دفتر مجتبی خامنهای شاید در ظاهر تلاشی برای پایان دادن به یک جنجال رسانهای باشد اما در عمل پرسشهای بیشتری را درباره نحوه گردش اطلاعات در درون هسته اصلی قدرت ایجاد کرده است زیرا این بار ادعا از سوی یک فعال سیاسی عادی یا رسانه مخالف مطرح نشد بلکه از زبان محمدباقر خرازی بیان شد که به واسطه نسبت خانوادگی و ارتباطات سیاسی خود سالها به عنوان فردی نزدیک به بیت رهبری شناخته شده است اگر روایت او نادرست بوده این پرسش مطرح میشود که چگونه شخصی با چنین جایگاهی چنین ادعای مهمی را به افکار عمومی منتقل کرده است و اگر روایت او بر پایه برداشت یا اطلاعات غیررسمی بوده چرا واکنش رسمی تنها به تکذیب کلی بسنده کرده و توضیحی درباره منشأ این ادعا ارائه نداده است.
از سوی دیگر بیانیه دفتر مجتبی خامنهای بیش از آنکه اصل اختلافات را از بین ببرد تلاش میکند مرجعیت اطلاعرسانی را دوباره در انحصار رسانههای رسمی وابسته به رهبری تثبیت کند تا هر روایت دیگری حتی اگر از درون جریان نزدیک به حاکمیت منتشر شود فاقد اعتبار تلقی شود این اتفاق نشان میدهد که بحران تنها بر سر استعفای پزشکیان نیست بلکه بر سر کنترل روایت و مدیریت افکار عمومی نیز جریان دارد.
در شرایطی که گزارشهای متعدد از اختلاف نظر در بالاترین سطوح حاکمیت درباره مذاکرات با آمریکا و آینده سیاست خارجی منتشر شده هر خبر یا نقل قولی که از درون حلقه قدرت بیرون میآید میتواند نشانهای از شکافهای عمیقتر تلقی شود از همین رو صدور این بیانیه را میتوان بیش از آنکه پایان یک ماجرا دانست تلاشی برای مهار هزینههای سیاسی اختلافات داخلی ارزیابی کرد اختلافاتی که اکنون دیگر تنها در جلسات محرمانه باقی نمانده و آثار آن به شکل علنی در سخنان مقامهای نزدیک به حاکمیت و سپس تکذیبهای رسمی نمایان میشود و همین چرخه انتشار و تکذیب بیش از هر چیز از نبود هماهنگی در روایت رسمی و افزایش حساسیت ساختار قدرت نسبت به افشای کشمکشهای درونی حکایت دارد.
پاسخ محمدباقر خرازی به تکذیبیه دفتر مجتبی خامنهای شاید مهمتر از ادعای اولیه او باشد زیرا این بار به جای عقبنشینی یا عذرخواهی عملاً اعتبار روایت رسمی را با یک جمله به چالش کشید او اعلام نکرد که سخنانش اشتباه بوده بلکه تنها گفت تکذیبیه را به احترام رهبر فعلاً میپذیرد و همزمان از تغییرات آینده در دفتر مجتبی خامنهای سخن گفت عبارتی که این برداشت را ایجاد میکند که نزاع موجود صرفاً بر سر یک نقل قول نیست بلکه بر سر نفوذ و مدیریت جریان اطلاعرسانی در بیت رهبری نیز جریان دارد.
هنگامی که فردی نزدیک به حلقه قدرت چنین آشکار احتمال تغییر در ساختار دفتر رهبر را مطرح میکند این پیام به افکار عمومی منتقل میشود که اختلافات از سطح شایعات رسانهای عبور کرده و به درون مجموعههای نزدیک به مرکز تصمیمگیری رسیده است نکته مهم آن است که خرازی در تمام متن خود از وفاداری به ولایت فقیه سخن میگوید اما همزمان روایت رسمی همان ساختار را زیر سؤال میبرد و این تناقض نشان میدهد اختلافات امروز دیگر میان مخالفان و حاکمیت نیست بلکه میان بخشهایی از خود جریان حاکم شکل گرفته است.
از سوی دیگر استفاده از عبارت تغییرات مهم آینده این گمانه را تقویت میکند که بخشی از نیروهای نزدیک به بیت رهبری خود را برای آرایش جدید قدرت آماده میکنند و در حال ارسال پیام به یکدیگر هستند در چنین فضایی هر تکذیبیه نه پایان یک خبر بلکه آغاز موج تازهای از تردیدها خواهد بود زیرا وقتی روایت رسمی با روایت افراد نزدیک به همان ساختار در تعارض قرار میگیرد آنچه بیش از همه آسیب میبیند اعتماد عمومی به انسجام و هماهنگی در رأس هرم قدرت است و این وضعیت تصویری از حاکمیتی ارائه میدهد که حتی در انتقال پیامهای درونی خود نیز با چندصدایی و رقابت بر سر روایت مواجه شده است.
آنچه طی روزهای اخیر از سوی چهرههایی مانند محمدباقر خرازی و حمید رسایی رخ داد را میتوان فراتر از یک اختلاف سیاسی معمول ارزیابی کرد زیرا محور اصلی این تحرکات نه نقد عملکرد دولت بلکه زیر سؤال بردن جایگاه رئیسجمهور از طریق طرح مکرر موضوع استعفا و نسبت دادن آن به رهبر جمهوری اسلامی بود در ساختار سیاسی ایران هر سخنی که به رهبر نسبت داده شود به سرعت به یک واقعیت سیاسی اثرگذار تبدیل میشود حتی اگر ساعاتی بعد تکذیب شود از همین رو میتوان این اقدام را تلاشی برای قرار دادن پزشکیان در موقعیتی تدافعی دانست تا او به جای تمرکز بر اداره دولت ناچار به پاسخگویی درباره بقای خود در قدرت شود.
انتشار ادعای خرازی درباره پذیرش استعفای پزشکیان از سوی مجتبی خامنهای و سپس دعوت حمید رسایی از رئیسجمهور برای استعفای دوباره نشان میدهد هدف صرفاً طرح یک خبر نبوده بلکه ایجاد این تصور در افکار عمومی بوده است که رئیسجمهور حتی برای ادامه حضور در سمت خود نیز به حمایت کامل رهبر وابسته است و استقلال سیاسی ندارد هرچند دفتر مجتبی خامنهای این روایت را رسماً تکذیب کرد اما اصل ماجرا برای طراحان خود به نتیجه رسیده بود زیرا برای چند روز دستور کار رسانهای کشور از مسائل اقتصادی و سیاست خارجی به شایعه استعفای رئیسجمهور تغییر کرد.
از سوی دیگر این تحرکات را میتوان در چارچوب رقابتهای درون جریان اصولگرا نیز تحلیل کرد بخشی از جریان تندرو که در ماههای اخیر نسبت به روند مذاکرات و برخی تصمیمات دولت انتقاد داشته تلاش میکند هزینه سیاسی هرگونه انعطاف یا مصالحه احتمالی را برای پزشکیان افزایش دهد در چنین شرایطی مطرح کردن نام رهبر در کنار موضوع استعفا دو کارکرد همزمان دارد نخست افزایش فشار روانی بر رئیسجمهور و دوم ارسال این پیام به بدنه حامی جریان تندرو که مخالفت با دولت صرفاً یک اختلاف سیاسی نیست بلکه با عالیترین سطح قدرت نیز همسو معرفی میشود.
توالی زمانی اظهارات خرازی واکنش رسایی و سپس صدور تکذیبیه رسمی نشان میدهد موضوع فراتر از یک اظهار نظر فردی بوده و به یکی از مهمترین منازعات سیاسی روز تبدیل شده است در نهایت آنچه بیش از همه اهمیت دارد آسیب دیدن جایگاه نهاد ریاست جمهوری است زیرا حتی اگر همه ادعاهای مطرح شده نادرست باشد نفس اینکه رئیسجمهور ناچار شود درباره شایعه استعفای خود و رابطهاش با رهبر توضیح دهد نشاندهنده آن است که مخالفان سیاسی او توانستهاند زمین بازی را از حوزه عملکرد دولت به حوزه مشروعیت و اختیار رئیسجمهور منتقل کنند و این دقیقاً همان نقطهای است که فشار سیاسی بیشترین اثر خود را بر دولت میگذارد.
تحولات اخیر پیرامون اظهارات محمدباقر خرازی حمید رسایی و واکنش دفتر مجتبی خامنهای را نمیتوان صرفاً مجموعهای از موضعگیریهای پراکنده دانست بلکه این رخدادها تصویری از رقابت بر سر نفوذ و تعیین مسیر آینده قدرت در جمهوری اسلامی ارائه میکنند در چنین فضایی این پرسش مطرح میشود که آیا هدف جریانهای تندرو برکناری مسعود پزشکیان است یا اعمال فشار بر مجتبی خامنهای و یا تلاش برای در دست گرفتن کامل اهرمهای قدرت واقعیت این است که هیچیک از این فرضیهها به تنهایی قادر به توضیح همه تحولات نیستند و آنچه بیشتر به چشم میآید تلاش برای تغییر موازنه قدرت به سود جریانی است که خود را تنها مدافع خط ایدئولوژیک نظام میداند.
رفتار چهرههایی مانند حمید رسایی و محمدباقر خرازی نشان میدهد که آنان بیش از آنکه در پی نقد عملکرد دولت باشند در حال به چالش کشیدن جایگاه سیاسی رئیسجمهور هستند طرح مکرر موضوع استعفا و نسبت دادن آن به رهبر جمهوری اسلامی این پیام را به جامعه منتقل میکند که دولت بدون حمایت کامل هسته اصلی قدرت فاقد پشتوانه سیاسی است حتی اگر این روایت بعداً تکذیب شود اثر اولیه خود را بر افکار عمومی گذاشته است و رئیسجمهور را در موضع دفاعی قرار داده است از این منظر فشار بر پزشکیان را میتوان یکی از اهداف آشکار این جریان دانست اما این فشار لزوماً به معنای برنامه قطعی برای برکناری او نیست بلکه میتواند ابزاری برای محدود کردن اختیارات دولت و افزایش هزینه سیاسی هر تصمیمی باشد که با دیدگاه جریان تندرو همخوانی ندارد.