آوا مهرگانی
«شرط ایران قوی، وحدت حول محور ولایت است» و «مسئولان در درجه اول باید بسط ید برای ولایت فقیه ایجاد کنند»؛ این سخنان محمدباقر قالیباف رئیس مجلس که احتمالا با هدف ترسیم یک افق راهبردی برای «گام دوم انقلاب» بیان شده، بیانگر هراس عمیقی است که در عمق ساختار سیاسی حاکمیت وجود دارد. این سخنان در شرایطی مطرح میشود که جمهوری اسلامی با یکی از بیسابقهترین و پیچیدهترین بحرانهای وجودی خود یعنی مشروعیت سیاسی دستوپنجه نرم میکند و گمانهزنیها درباره وضعیت جسمانی مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید نظام، همزمان با غیبت طولانی، پرابهام و فاقد تصویر او در عرصه عمومی و رسانهای هر روز بیشتر میشود. در این شرایط، خواست قالیباف برای «بسط ید» رهبری، در واقع اعترافی ناخواسته به حقیقی است که هسته سخت قدرت با آن روبروست؛ صلابت و نفوذ نهادی که قرار بود عمود خیمه نظام باشد، اکنون در هالهای از ابهام و تعلیق فرو رفته است.
ولایت فقیه؛ از عمود خیمه تا سایهای در مه
از آغاز شکلگیری جمهوری اسلامی، اصل ولایت فقیه نه صرفاً یک سازوکار حقوقی در قانون اساسی، بلکه تکیهگاه اصلی مشروعیت ایدئولوژیک و فصلالخطاب نهایی در تمام منازعات کلان قدرت بوده است. ساختار حاکمیت همیشه بقای خود را به وجود عینی و فعال «ولی فقیه» متکی دانسته؛ فردی که با حضور نمادین، خطبههای پیدرپی و هدایت مستقیم، بدنه عقیدتی را تهییج و دستگاههای انتظامی و امنیتی را هماهنگ میکرد. اما الگوی جانشینی اخیر و تداوم غیبت مجتبی خامنهای، این کارکرد تاریخی را با اختلال ساختاری مواجه کرده است. رهبری که نه صدایی از او شنیده و نه تصویری از حیات سیاسی و اجراییاش به جامعه عرضه میشود، نمیتواند نقش محوریتبخش یا بسطدهنده قدرت را ایفا کند. در چنین خلاء ملموسی، نهاد ولایت فقیه به نقطهای آسیبپذیر تبدیل شده که بدنه کارگزاران و نیروهای بدنه نظام را در برزخ بلاتکلیفی و بیافقی رها کرده است.
هزینه-فایده معرفی یک رهبر نامرئی
مخفی نگه داشتن مجتبی خامنهای و عدم رونمایی رسمی از او در عرصه عمومی، حاصل یک تناقض درونی در استراتژی بقای نظام است. از یک سو، این غیبت و پردهنشینی به عنوان یک تاکتیک حفاظتی عمل میکند تا او را از مواجهه مستقیم با ابربحرانهای اقتصادی، خشم عمیق اجتماعی و سیبل شدن در برابر تهدیدات خارجی مصون نگه دارد. این عدم حضور ملموس به حاکمیت اجازه میدهد تا تصمیمات سخت، سرکوبها یا عقبنشینیهای ناگزیر را بدون پرداخت هزینه مستقیم از اعتبار «شخص رهبر» پیش ببرد. اما در سوی دیگر ترازو، هزینههای استراتژیک این تصمیم بسیار سنگینتر از فواید مقطعی آن است.
غیبت مداوم، فرسایش شدید اقتدار کاریزماتیک را به همراه داشته و این گمانهزنی را در میان افکار عمومی و حتی بدنه حامیان حکومت تثبیت میکند که حاکمیت دچار انسداد سیاسی یا رهبری نااستوار و فاقد قدرت اجماعسازی است. وقتی چهرهای مانند قالیباف از ضرورت ایجاد «بسط ید» سخن میگوید، دقیقاً به همین واقعیت اشاره دارد که فرامینی روشن و حضوری مقتدر وجود ندارد تا دستپای کارگزاران را برای پیشبرد امور باز بگذارد.
سپاه پاسداران؛ قیم حقیقی در غیاب پادشاه
یکی از حیاتیترین پیامدهای شکلگیری رهبری غایب، تغییر موازنه قدرت به نفع نهادهای نظامی، به ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. در غیاب یک ولی فقیه پرنفوذ و حاضر در صحنه که توانایی مهار جناحهای مختلف را داشته باشد، سپاه دیگر صرفاً «بازوی اجرایی و سرکوب» ولایت محسوب نمیشود، بلکه به تصمیمگیر اصلی، سیاستگذار کلان و قیم واقعی ساختار بدل شده است. تاکید چهرههای تکنوکرات-نظامی نظیر قالیباف بر محوریت ولایت، تلاشی برای پنهان کردن این واقعیت است که نهاد رهبری عملاً تحت حفاظت و اراده نهادهای امنیتی قرار گرفته است. سپاه پاسداران برای حفظ انسجام سازمانی و مشروعیتبخشی به اقدامات خود، همچنان به تابلو و مفهوم «ولایت فقیه» نیاز مبرم دارد؛ اما در عین حال، یک رهبر ضعیف، غایب یا نیازمند حمایت را ترجیح میدهد تا بتواند استراتژیهای منطقهای، اقتصادی و داخلی خود را بدون مداخله یا ممانعت یک اراده فردی فوقالعاده اعمال کند.
تثبیت پیروزی یا انباشت بحران؟
تاکید قالیباف بر این که «باید پیروزی را تثبیت کنیم و چشمانداز آینده روشن باشد»، با واقعیتهای موجود در تعارض کامل قرار دارد. تثبیت حاکمیت در سایه گمانهزنیهای تضعیفکننده و بدون ارائه یک تصویر مقتدر و پاسخگو، فرضیهای غیرممکن به نظر میرسد. جمهوری اسلامی اکنون در عمیقترین مرحله از «بحران جانشینی» خود فرو رفته است؛ بحرانی که در آن، غیبت مجتبی خامنهای نه نشاندهنده یک مانور هوشمندانه امنیتی، بلکه نمادی از بنبست سیاسی نظام در مواجهه با جامعهای معترض و نخبگانی ناامید است. هرچه این غیبت و پردهنشینی طولانیتر شود، سخنانی همچون «وحدت حول محور ولایت» بیشتر به کلیشههایی توخالی و فاقد اثر تبدیل میشوند که حتی برای بدنه اجرایی حکومت نیز باورپذیر نیستند. ساختار حاکمیت ممکن است بتواند با انحصار ابزار سرکوب و مانورهای کلامی مسئولان ارشد، خلاء حضور رهبری را برای مدتی کوتاهمدت بپوشاند، اما توانایی انکار واقعیت «رهبری بیتصویر» و فرسایش روزافزون مشروعیت خود را در برابر تحولات شتابان جامعه نخواهد داشت.