خانه سیاست جایی میان بهشت و جهنم

جایی میان بهشت و جهنم

صبح امروز، اصفهان بار دیگر صحنه اجرای احکام اعدام در ملأعام بود. هم‌زمان، تصاویر و گزارش‌هایی از اعتراض برخی شهروندان و تنش میان گروهی از مردم و مأموران منتشر شد.

اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق

صبح امروز، اصفهان بار دیگر صحنه اجرای احکام اعدام در ملأعام بود. هم‌زمان، تصاویر و گزارش‌هایی از اعتراض برخی شهروندان و تنش میان گروهی از مردم و مأموران منتشر شد. فارغ از اینکه هر کس درباره این رویداد چه داوری سیاسی، حقوقی یا اخلاقی داشته باشد، یک واقعیت انکارناپذیر است؛ چنین لحظه‌هایی فقط درباره کسانی نیست که در متن ماجرا حضور دارند، بلکه درباره همه ما نیز هست. درباره کسانی که از دور نگاه می‌کنند، قضاوت می‌کنند، سکوت می‌کنند یا تصمیم می‌گیرند. تاریخ، بیش از آنکه با روزهای عادی نوشته شود، با همین لحظه‌های استثنایی شکل می‌گیرد؛ لحظه‌هایی که انسان ناچار است نسبت خود را با آنچه می‌بیند روشن کند. گاهی انتخاب، سخن گفتن است؛ گاهی اعتراض؛ گاهی دفاع؛ و گاهی حتی پذیرش هزینه‌ای که با سکوت کردن از آن می‌گریزیم. اما دشوارترین پرسش این است که آیا می‌توان در چنین لحظه‌هایی واقعاً بی‌طرف ماند؟

هفت قرن پیش، دانته آلیگیری در آغاز کمدی الهی، پیش از آنکه به دوزخ وارد شود، خواننده را به مکانی می‌برد که نه بهشت است و نه جهنم. جایی میان این دو؛ سرزمینی که در آن، ارواح کسانی سرگردان‌اند که در طول زندگی، هرگز جرئت انتخاب نداشتند.

آن‌ها نه قدیسانی بودند که برای حقیقت هزینه بدهند و نه تبهکارانی که آگاهانه در خدمت شر قرار گیرند. گناهشان چیز دیگری بود؛ تمام عمر، از تصمیم گرفتن گریختند. هر جا باید میان حق و باطل، عدالت و بی‌عدالتی، آزادی و ترس، یا مسئولیت و آسایش یکی را انتخاب می‌کردند، عقب ایستادند. نه از روی اندیشه، بلکه از بیمِ هزینه. نه از روی خرد، بلکه به امید آنکه طوفان بگذرد و آن‌ها همچنان در امنیت بمانند.

دانته حتی حاضر نیست نامی بر آنان بگذارد. از نگاه او، این انسان‌ها آن‌قدر بی‌اثر بوده‌اند که تاریخ نیز به خاطرشان نخواهد ماند. ویرژیل، راهنمای دانته، تنها یک جمله درباره آنان می‌گوید؛ جمله‌ای که شاید از تمام توصیف‌های جهنم هولناک‌تر باشد:«نگاهشان کن… و بگذر.»

در این چند کلمه، نوعی تحقیر نهفته است که از هر مجازاتی سنگین‌تر به نظر می‌رسد. گویی این انسان‌ها حتی شایسته آن نیستند که کسی لحظه‌ای درنگ کند و درباره‌شان سخن بگوید. آن‌ها نه در یاد نیکان می‌مانند و نه در خاطره بدان؛ زیرا هیچ‌گاه واقعاً در صحنه زندگی حاضر نبوده‌اند.

مجازاتشان نیز کاملاً متناسب با زندگی‌ای است که برگزیده بودند. آنان محکوم‌اند تا ابد پشت پرچمی بدوند که هیچ نقش و نشانی ندارد؛ پرچمی بی‌رنگ، بی‌هویت و بی‌مقصد. تمام عمر، دنبال چیزی رفتند که خود نیز نمی‌دانستند چیست؛ امنیت، مصلحت، آسودگی یا شاید فقط فرار از مسئولیت. اکنون همان زندگی، به شکل عذابی ابدی در برابرشان مجسم شده است.

زنبورها و مگس‌ها بی‌وقفه آنان را می‌گزند. اشک و خون از صورتشان جاری می‌شود و کرم‌ها آن را می‌بلعند. این تصویر، بیش از آنکه نمایش خشونت باشد، استعاره‌ای از رنج انسانی است که هیچ‌گاه زندگی نکرده است؛ انسانی که عمرش را صرف فرار از انتخاب کرده و اکنون محکوم است تا ابد بدود، بی‌آنکه مقصدی در انتظارش باشد.

شاید راز بزرگ دانته همین باشد که پیش از آنکه ما را با ستمکاران، خیانتکاران و جنایتکاران روبه‌رو کند، ابتدا این انسان‌های خاموش را نشانمان می‌دهد. انگار می‌خواهد بگوید شر، همیشه با فریاد آغاز نمی‌شود؛ گاهی با سکوت رشد می‌کند. گاهی آنچه به بی‌عدالتی امکان ادامه می‌دهد، نه فقط اراده ستمگران، بلکه انفعال تماشاگران است.

تاریخ نیز بارها همین حقیقت را تکرار کرده است. کمتر ظلم بزرگی را می‌توان یافت که تنها به دست عاملانش دوام آورده باشد. در کنار هر قدرتی که از مرز اخلاق عبور کرده، همیشه جماعتی نیز بوده‌اند که با خود گفته‌اند: «به من مربوط نیست.» کسانی که ترجیح داده‌اند منتظر بمانند، ببینند کفه ترازو به کدام سو می‌رود و سپس تصمیم بگیرند. اما تاریخ، معمولاً برای کسانی که همیشه دیر تصمیم می‌گیرند، جایگاه افتخارآمیزی در نظر نمی‌گیرد.

شاید به همین دلیل است که هر رخداد بزرگ، پیش از آنکه آزمونی برای حکومت‌ها، سیاستمداران یا کنشگران باشد، آزمونی برای وجدان انسان‌هاست. آزمونی که در آن، هیچ‌کس نمی‌تواند برای همیشه پشت عنوان «بی‌طرف» پنهان بماند. زیرا بی‌طرفی، همیشه به معنای عدالت نیست؛ گاهی فقط نام دیگری برای ترس است، گاهی نام دیگری برای مصلحت، و گاهی آرام‌ترین شکل همراهی با وضعیتی که خود نیز می‌دانیم نادرست است.

هفتصد سال از نگارش کمدی الهی گذشته است، اما پرسش دانته هنوز کهنه نشده است. شاید به این دلیل که انسان، در هر عصر و هر جامعه‌ای، دوباره در برابر همان دو راهی قرار می‌گیرد؛ میان آسودگی و مسئولیت، میان سکوت و سخن، میان تماشا کردن و انتخاب کردن. و شاید بزرگ‌ترین پرسش دانته، نه درباره جهنم باشد و نه درباره بهشت.

بلکه این باشد که وقتی لحظه انتخاب فرا می‌رسد، تو در کدام سوی تاریخ خواهی ایستاد؟

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن