اختصاصی گروه سیاسی: آنچه پشت درهای بسته میگذرد
در نگاه نخست، مهمترین پرسش درباره مذاکرات جاری میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده، سرنوشت توافق احتمالی و نتایج آن برای دو کشور است. اما گاهی آنچه در پشت صحنه مذاکرات رخ میدهد، اهمیت بیشتری از متن توافق یا حتی نتیجه نهایی گفتوگوها دارد. نحوه تصمیمگیری، سلسلهمراتب قدرت، میزان استقلال مذاکرهکنندگان و بازیگرانی که در عمل هدایت پرونده را در دست دارند، میتواند تصویری روشنتر از آینده ساختار قدرت در جمهوری اسلامی ارائه دهد.
بر اساس اطلاعات اختصاصی دریافتی از منابع نزدیک به روند مذاکرات و همچنین منابعی در طرف قطری، تحولاتی در جریان گفتوگوها رخ داده که صرفاً یک تغییر تاکتیکی در روند مذاکرات نیست، بلکه میتواند نشانهای از تغییر در مناسبات قدرت در بالاترین سطوح جمهوری اسلامی باشد.
آنچه امروز در جریان است تنها تلاش برای رسیدن به یک توافق با ایالات متحده نیست؛ بلکه همزمان آزمونی برای سنجش میزان اختیارات بازیگران مختلف در ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی نیز به شمار میرود.
رضایت کمسابقه طرف قطری از عملکرد هیئت ایرانی
بر اساس اطلاعات اختصاصی دریافتی از طرف قطری، رضایت قابل توجهی نسبت به عملکرد هیئت مذاکرهکننده جمهوری اسلامی در جریان مذاکرات وجود دارد. این رضایت نهتنها در ارزیابیهای کلی، بلکه در گزارشهای داخلی مرتبط با روند مذاکرات نیز بازتاب یافته است.
این ارزیابی صرفاً به فضای مثبت مذاکرات محدود نمیشود، بلکه ناظر به شیوه مدیریت گفتوگوها، انعطافپذیری هیئت ایرانی، نحوه تعامل با میانجیها و سرعت پیشبرد مذاکرات است؛ موضوعی که از نگاه طرف قطری، فراتر از برآوردهای اولیه ارزیابی شده است.
قطر طی سالهای گذشته یکی از مهمترین کانالهای ارتباطی میان تهران و واشینگتن بوده و به دلیل حضور مستمر در فرآیند میانجیگری، ارزیابیهای آن معمولاً بر پایه مشاهده مستقیم روند مذاکرات شکل میگیرد. از همین رو، رضایت ابرازشده از عملکرد هیئت ایرانی را میتوان صرفاً یک اظهار نظر دیپلماتیک تلقی نکرد، بلکه نشانهای از تغییر در رفتار و احتمالاً دامنه اختیارات هیئت مذاکرهکننده دانست.
این برداشت، زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که در کنار سایر اطلاعات منتشرشده درباره روند مذاکرات قرار گیرد.
فراتر از میانجیگری؛ مذاکرات مستقیم با آمریکا
اما مهمترین بخش این اطلاعات اختصاصی، به موضوعی بازمیگردد که میتواند ابعاد سیاسی گستردهای داشته باشد.
بر اساس اطلاعات اختصاصی منابع نزدیک به مذاکرات، هیئت جمهوری اسلامی در جریان گفتوگوها، دیدارها و مذاکرات مستقیمی نیز با هیئت آمریکایی برگزار کرده است.
این اقدام به این معناست که مذاکرات صرفاً از طریق میانجی قطری انجام نشده، بلکه دو هیئت در مقاطعی به صورت مستقیم نیز با یکدیگر گفتوگو کردهاند.
در عرف دیپلماسی، چنین تماسهایی اتفاقی غیرعادی محسوب نمیشود و در بسیاری از مذاکرات پیچیده، ارتباط مستقیم میان هیئتها حتی در کنار حضور میانجیها نیز برقرار است. اما در جمهوری اسلامی، مذاکره مستقیم با آمریکا صرفاً یک مسئله فنی یا دیپلماتیک نیست؛ بلکه سالها به عنوان یکی از حساسترین خطوط قرمز سیاسی و ایدئولوژیک معرفی شده است.
از همین رو، اکنون با این تماس مستقیم میان دو هیئت جمهوری اسلامی و آمریکا، اهمیت آن بیش از آنکه در خود گفتوگوها باشد، در پیام سیاسی آن برای ساختار قدرت جمهوری اسلامی نهفته است.
تناقض بزرگ؛ مجوزی که هرگز صادر نشد
اهمیت موضوع زمانی دوچندان میشود که اطلاعات مربوط به مرحله پیش از آغاز مذاکرات مورد توجه قرار گیرد.
پیش از آغاز گفتوگوها، مقامهای قطری این تصور را داشتند که رهبر جمهوری اسلامی هیچ مجوزی برای تماس مستقیم میان هیئت ایرانی و هیئت آمریکایی صادر نکرده است. همین برداشت باعث شده بود انتظار داشته باشند مذاکرات صرفاً از طریق میانجی دنبال شود.
اما منبع نزدیک به هیئت ایرانی میگوید که چنین مجوزی اساساً هرگز صادر نشده است.
به بیان دیگر، ممنوعیت اولیه مذاکره مستقیم تغییر نکرده بود و دستور جدیدی نیز برای برقراری ارتباط مستقیم صادر نشده بود بنابر این نتیجه آن روشن است؛ تماسهای مستقیم میان دو هیئت، بدون صدور مجوز رسمی از سوی رهبر جمهوری اسلامی انجام شده است.
همین نکته، مهمترین پرسش را ایجاد میکند. اگر مجوزی وجود نداشته، چه سازوکاری امکان چنین تغییری را فراهم کرده است؟ آیا دستور اولیه نادیده گرفته شده است؟ آیا اختیارات بیشتری به هیئت مذاکرهکننده واگذار شده بود؟ یا آنکه ساختار تصمیمگیری در این پرونده، پیچیدهتر از آن چیزی است که تاکنون تصور میشد؟
مخالفت مجتبی خامنهای؛ عبور از یک خط قرمز
این ماجرا تنها به نبود مجوز ختم نمیشود. مجتبی خامنهای پیش از آغاز مذاکرات، هرگونه تماس مستقیم با هیئت آمریکایی را ممنوع کرده و بر حفظ چارچوب مذاکرات غیرمستقیم تأکید داشته است که با توجه به اطلاعات افشا شده و انجام مذاکرات مستقیم با قاتلین پدر رهبر سوم، اهمیت آن بسیار فراتر از یک اختلاف تاکتیکی خواهد بود.
اینکه مجتبی خامنهای با مذاکره با کسانی که با او پدر کشتگی دارند مخالف باشد امری بدیهی است اما بوق های قدرتمند و سازمان یافتهای در حال مدیریت و خفه کردن آن هستند.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا مذاکره مستقیم انجام شده یا خیر؛ بلکه این است که چه کسی تصمیم گرفت این ممنوعیت را نادیده بگیرد و مسئولیت سیاسی چنین اقدامی را بپذیرد.
قالیباف؛ بازیگری که مستقل عمل میکند؟
در همین نقطه، نام محمدباقر قالیباف بیش از هر شخصیت دیگری مطرح میشود.
برآیند ارزیابی منابع نزدیک به روند مذاکرات آن است که محمدباقر قالیباف آگاهانه تصمیم گرفته است دستورالعملهای منتسب به مجتبی خامنهای درباره نحوه پیشبرد مذاکرات را نادیده بگیرد و این پرونده را با سطح بالایی بالایی از استقلال مدیریت کند.
با توجه به لمس عینی این اقدام بی سابقه که حتی برخی از مقامات ارشد جمهوری اسلامی یا اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس آن را کودتا خواندند، اکنون ما با یکی از مهمترین تحولات سالهای اخیر در ساختار قدرت جمهوری اسلامی روبهرو هستیم.
در سالهای گذشته، بسیاری از تحلیلها بر تمرکز هرچه بیشتر قدرت در حلقه نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی استوار بود. اما اگر اکنون یکی از حساسترین پروندههای امنیت ملی کشور با تصمیمی متفاوت اداره میشود، این موضوع مطرح میشود که بخشی از ساختار قدرت در حال بازتعریف حدود اختیارات خود باشد.
در چنین شرایطی، مذاکرات صرفاً یک پرونده سیاست خارجی نیست، بلکه به عرصهای برای نمایش موازنه واقعی قدرت در درون نظام تبدیل میشود.
چرا قالیباف چنین ریسکی را میپذیرد؟
قالیباف به خوبی میداند که پرونده مذاکره با آمریکا، یکی از حساسترین موضوعات امنیت ملی جمهوری اسلامی است و هرگونه اقدام خارج از چارچوبهای تعیینشده میتواند هزینههای سیاسی سنگینی به همراه داشته باشد.
او که سالهاست سودای قدرت را در سر می پروراند و سابقه چندین شکست در انتخابات ریاست جمهوری را در کارنامه خود دارد اکنون می توان گفت که این اقدام بر پایه محاسباتی بزرگتر صورت گرفته است که قالیباف بیشترین انگیزه را برای انجام آن دارد.
البته بعید نیست که او و حلقه نظامیان اطرافش به این جمعبندی رسیده باشند که شرایط اقتصادی کشور، فشار تحریمها و ضرورت کاهش تنشهای خارجی دیگر اجازه ادامه الگوی پیشین را نمیدهد.
سناریوی دیگر آن است که قالیباف تلاش میکند خود را به عنوان مدیری عملگرا معرفی کند؛ شخصیتی که در شرایط بحرانی حاضر است مسئولیت تصمیمهای دشوار را نیز بر عهده بگیرد.
فرضیه سوم نیز این است که تحولات جاری، تنها به مذاکرات محدود نیست و باید آن را در چارچوب رقابتهای بلندمدت بر سر آرایش آینده قدرت در جمهوری اسلامی تحلیل کرد؛ جایی که بازیگران اصلی تلاش میکنند جایگاه خود را در دوران پس از علی خامنهای تثبیت کنند.
مذاکرات؛ آینهای برای نمایش موازنه واقعی قدرت
مسئله اصلی این است که یکی از مهمترین خطوط قرمز سیاست خارجی جمهوری اسلامی، نه از طریق اعلام رسمی، بلکه در عمل کنار گذاشته شده است.
در نظامهای سیاسی متمرکز، تغییر قواعد بازی معمولاً با صدور دستورهای رسمی انجام میشود. اما در نظامهایی که مراکز متعدد قدرت شکل گرفتهاند، گاهی قواعد جدید ابتدا در عمل اجرا میشوند و تنها پس از آن به سیاست رسمی تبدیل میشوند؛ بنظر میرسد جمهوری اسلامی اکنون دقیقاً در چنین مرحلهای قرار گرفته باشد.
از این منظر، مذاکرات دیگر تنها یک پرونده دیپلماتیک نیست، بلکه به ابزاری برای شناخت سازوکار واقعی تصمیمگیری در جمهوری اسلامی تبدیل شده است؛ سازوکاری که نشان میدهد در لحظات حساس، چه کسانی قادرند خطوط قرمز پیشین را تغییر دهند و چه کسانی مسئولیت سیاسی این تغییرات را بر عهده میگیرند.
جمعبندی؛ شکافی که شاید از خود توافق مهمتر باشد
آنچه امروز در جریان است صرفاً تلاش برای دستیابی به توافق با ایالات متحده نیست.
موضوع اصلی، ظهور نشانههایی از تغییر در سازوکار تصمیمگیری جمهوری اسلامی است؛ تغییری که در آن، بخشی از بازیگران اصلی قدرت ممکن است با اتکا به شرایط جدید، دامنه اختیارات خود را بازتعریف کرده باشند.
شاید سالها بعد، اهمیت این مذاکرات نه به متن توافق احتمالی، بلکه به این پرسش بازگردد که چه کسی قواعد تصمیمگیری را تغییر داد و این تغییر چگونه ممکن شد.
با توجه به روایتهای منابع نزدیک به مذاکرات و اطلاعات دریافتی از طرف قطری، اکنون مهمترین تحول این دور از گفتوگوها نه پشت میز مذاکره با آمریکا، بلکه در درون هرم قدرت جمهوری اسلامی در حال وقوع است؛ جایی که موازنه قدرت، حدود اختیارات بازیگران اصلی و حتی آرایش آینده ساختار سیاسی کشور، همزمان در حال بازتعریف هستند.
اینکه آیا محمدباقر قالیباف واقعاً با استقلال از مجتبی خامنهای عمل کرده، یا آنچه مشاهده میشود بخشی از تقسیم کار و هماهنگی درون ساختار قدرت است، پرسشی است که پاسخ آن تنها با گذشت زمان و انتشار اطلاعات بیشتر روشن خواهد شد. اما با توجه به ارزیابیهای کنونی، این مذاکرات بیش از آنکه درباره رابطه تهران و واشینگتن باشد، درباره تغییر قواعد بازی در درون جمهوری اسلامی است.