آوا مهرگانی
در تاریخ سیاسی معاصر ایران، کمتر پدیدهای به اندازه سقوط سریع پایگاههای حمایتی یک رئیسجمهور، پویایی قدرت را به تصویر میکشد. مسعود پزشکیان، با شعار وفاق و بازگرداندن توازن به ساختار دوقطبی جامعه، رئیس جمهور شد اما امروز، صحنه غبارآلود سیاست ایران تصویری کاملا متفاوت را پیش چشم میآورد؛ مردی که گمان میکرد میتواند پلی میان هسته سخت قدرت و بدنه ناراضی جامعه باشد، اکنون در جزیره تنهایی خود ایستاده است. او نه تنها نتوانست اعتماد حاکمیت را به عنوان یک کارگزار امین جلب کند، بلکه آخرین حلقههای متصل به بدنه اصلاحطلبی و نواندیشی دینی را نیز از خود راند. بررسی وقایع چند ماه گذشته نشان میدهد که این انزوا، حاصل یک توطئه بیرونی نیست؛ بلکه محصول مستقیم استراتژیهای مبهم و بازی الاکلنگی خود اوست.
فرسایش مشروعیت در چاه وفاق
برای درک انزوای کنونی پزشکیان، نیازی به تحلیلهای پیچیده پشتپرده نیست؛ رفتار سیاسی خود او، روشنترین سند برای تبیین این وضعیت است. پزشکیان با تکیه بر ایدهای مبهم به نام «وفاق ملی»، عملاً به معمار اصلی تنهایی خود بدل شد. او در محاسباتش این واقعیت بنیادین قدرت در جمهوری اسلامی را نادیده گرفت که در ساختارهای ایدئولوژیک، امتیاز دادن بیوقفه به جریان تندرو، هرگز به معنای خریدن امنیت سیاسی نیست.
تصمیمات متناقض، مواضع شلکنسفتکن در بحرانهای اجتماعی، و عدم انسجام در گفتار دفاعی او از حقوق شهروندی، به سرعت حامیان اولیه وی را ناامید و پراکنده کرد. نیروهای نزدیک به اردوگاه اصلاحطلبی و حتی تکنوکراتهایی که با طناب او به پاستور رفته بودند، خیلی زود دریافتند که رئیسجمهور فاقد یک استراتژی کلان و قابل پیشبینی است. رفتار سیاسی غیرقابل پیشبینی او، متحدانش را به این نتیجه رساند که هزینهکردن سرمایه نمادین برای دولتی که در برابر کوچکترین فشارهای بیرونی عقبنشینی میکند، چیزی جز خودکشی سیاسی نیست. در نتیجه، بخش بزرگی از تشکلها و چهرههای شاخص تحولخواه، با سکوتی سنگین یا انتقاداتی صریح، فاصله خود را با او به حداکثر رساندهاند. شاهد این مدعا همان فایل صوتی است که شکوری راد، فعال سیاسی اصلاحطلب در آن پزشکیان را برکشیده نظام میخواند.
ضربه سنگین به بدنه اصلاحات؛ هزینه سکوت دولت در برابر بازداشتها
نمود عینی و تکاندهنده این تنهایی، در موج جدید برخورد با چهرههای فکری و سیاسی حامی او جلوهگر شد. پزشکیان نه تنها در قبال موج شدید برخوردها و بازداشتها یا حتی اعدام جوانان معترض ساکت بود، بلکه پشت حامیان خود هم در نیامد. میتوان گفت که اتهامات سنگین علیه صادق زیباکلام، استاد باسابقه دانشگاه و مفسر سیاسی، پتکی بر سر بقایای توهم تعامل بود. متهم کردن این چهره جنجالی اما همواره صریح به «همکاری با ایالات متحده» و طرد کامل او از فضای عمومی، درست در دورهای رخ میدهد که پزشکیان بر کرسی ریاست دولت تکیه زده است.
این رویداد، در کنار تداوم محدودیتهای شدید و به حاشیه راندن چهرههای حامی دولت از محمدجواد ظریف و محمدجواد آذری جهرمی گرفته تا صدور حکم علیه عباس بدی و سایر قضایا، نشانههای عریانی از شکست پروژه صیانت دولت از حامیانش است. این بازداشتها و پروندهسازیهای امنیتی اخیر، پیامی واضح به بدنه جامعه مدنی فرستاد. پیامی بر این مبنا که رئیسجمهور حتی توانایی یا اراده حفاظت از کسانی را که برای پیروزی او آبروی سیاسی خود را حراج کردند، ندارد. انفعال پزشکیان در قبال این پروندهها، ریزش آخرین بقایای وفادارانش را تسریع کرد و او را در درون ساختار قدرت، تنهاتر از همیشه جا گذاشت.
سدِ سدید نهادهای امنیتی و انسداد کانالهای عالی
در سوی دیگر این بحران، روابط پزشکیان با هسته سخت قدرت نیز به مویی بند است. گزارشهای غیررسمی ، شنیدهها و حتی بسیاری از بگومگوهای پشت بلندگو مسئولان، حکایت از اختلافات عمیق و جدی رئیسجمهور با برخی از چهرههای ارشد و با نفوذ نهادهای اطلاعاتی و نظامی ایران دارد. پزشکیان که گمان میکرد با تن دادن به گزینشهای تحمیلی در کابینه میتواند نظر مساعد این نهادها را جلب کند، اکنون خود را در محاصره شبکهای میبیند که او را به عنوان عنصری «سستعنصر» و فاقد اقتدار اجرایی ارزیابی میکنند.
مخاطرهآمیزترین بخش این پازل برای رئیسجمهور، انسداد یا دستکم دشواری بیسابقه در کانالهای ارتباطی او با راس هرم قدرت است. گزارشهایی از پشت صحنه سیاست در تهران نشان میدهند که پزشکیان برای تنظیم دیدارهای اختصاصی یا دریافت خطمشی مستقیم از رهبر جمهوری اسلامی با سدهای اداری و بوروکراتیک بیسابقهای مواجه شده است. روایت دیدار دو ساعته با مجتبی خامنهای که هنوز کسی او را ندیده و صدایش را نشنیده، در واقع تلاش پزشکیان برای لاپوشانی همین بحران بود. ضمن اینکه در شرایط کنونی و با بالاگرفتن دعوای قدرت بین نیروها و گروههای مختلف در جمهوری اسلامی ، دولت رسما به حاشیه رفته است.
خیزش تندروها؛ پایداری علیه پاستور
با آشکار شدن نشانههای افتادن پزشکیان از چشم ساختار عالی قدرت، جریانهای رادیکال و در رأس آنها «جبهه پایداری» که گویی بوی خون سیاسی به مشامشان رسیده است، حملات خود به سیاستهای اقتصادی و به ویژه مواضع دیپلماتیک دولت را با قدرتتر از قبل دنبال میکنند.
به ویژه بعد از پیام مجتبی خامنهای درباره توافق با آمریکا و آن جمله جنجالی «علی الاصول نظر دیگری داشتم» ، آنها با تکیه بر این برداشت که تصمیمات و اقدامات پزشکیان فاقد حمایت آشکار و قاطع رهبر جدید جمهوری اسلامی است، فشارها را برای فلج کردن کامل بخشهای باقیمانده از بدنه میانی دولت افزایش دادهاند.
افزون بر این ، پیش از شرایط بحرانی اخیر یعنی وقوع جنگ و مرگ علی خامنهای و شروع دوباره مذاکرات، طیف رادیکال با تحمیل سیاستهای انقباضی فرهنگی و پافشاری بر تداوم طرحهای محدودکننده اجتماعی، عملاً دولت را به مجری سیاستهایی بدل کرده که روحیه رأیدهندگانش را به شدت فرسوده میسازد. پزشکیان در میان دوگانه حملات جریان پایداری و سرخوردگی عمومی، هر روز منزویتر میشود.
خلاصه کلام اینکه ، مسعود پزشکیان امروز در وضعیتی قرار گرفته است که میتوان او را منزویترین فرد در لایههای بالای حاکمیت نامید. او با کنار گذاشتن، طرد کردن یا دستکم سکوت در برابر حذف آخرین نیروهایی که به او مشروعیت میبخشیدند، طناب اتصال خود به جامعه را برید. رفتار سیاسی غیرمسئولانه او که با چاشنی بیتوجهی مفرط به مناسبات واقعی و خشن قدرت همراه بود، نه از او یک قهرمان ملی ساخت و نه یک کارگزار مقتدر حاکمیتی. او در نهایت زمینهساز اصلی انزوایی شد که امروز سراپای دولتش را فراگرفته است.