خانه پیشنهاد هم‌وطن چگونه سپاه پاسداران آینده ملت را فدای بقای حزب‌الله می‌کند؟

افشای انتقال میلیون‌ها دلار ثروت ملی به لبنان در اوج بحران معیشتی داخل کشور

چگونه سپاه پاسداران آینده ملت را فدای بقای حزب‌الله می‌کند؟

در حالی که خیابان‌های تهران، مشهد، اصفهان و اهواز با بحران‌های معیشتی بی‌سابقه‌ای دست و پنجه نرم می‌کنند و طبقه متوسط ایران به سرعت در حال سقوط به زیر خط فقر مطلق است، گزارش‌های دریافتی از منابع اطلاعاتی معتبر پرده از یک شبکه پیچیده، تاریک و گسترده برای انتقال ثروت ملی ایران به خارج از مرزها برمی‌دارد.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی-فرهاد جم
 
در حالی که خیابان‌های تهران، مشهد، اصفهان و اهواز با بحران‌های معیشتی بی‌سابقه‌ای دست و پنجه نرم می‌کنند و طبقه متوسط ایران به سرعت در حال سقوط به زیر خط فقر مطلق است، گزارش‌های دریافتی از منابع اطلاعاتی معتبر پرده از یک شبکه پیچیده، تاریک و گسترده برای انتقال ثروت ملی ایران به خارج از مرزها برمی‌دارد. بر اساس این اطلاعات دقیق و تکان‌دهنده که از سوی منابع آگاه به هم‌وطن اطلاع داده شده است، «ایران میلیون‌ها دلار بودجه به ده‌ها هزار خانواده پناهنده در لبنان منتقل می‌کند.» این انتقال وجوه که در قالب حمایت‌های مستمر و سازمان‌دهی شده توسط نهادهای نظامی ایران انجام می‌شود، شامل هزینه‌های گزافی برای کمک‌های غذایی، درمان پزشکی و تجهیزات لوجستیکی و نظامی می‌شود که در مجموع بالغ بر میلیون‌ها دلار در ماه است. این بذل و بخشش‌های کلان از کیسه ملت ایران در حالی صورت می‌گیرد که سیستم درمانی داخل کشور با کمبود شدید داروهای حیاتی، از جمله داروهای بیماران خاص و سرطانی روبروست و صف‌های طولانی برای خرید اقلام اولیه غذایی با قیمت‌های دستوری به منظره‌ای تکراری و تحقیرآمیز در شهرهای ایران بدل شده است.
جزئیات این عملیات انتقال پول نشان‌دهنده عمق نفوذ نهادهای نظامی در ساختار دیپلماتیک و سوءاستفاده از مصونیت‌های بین‌المللی است. بر اساس گزارش‌ گنازتی‌وی که پیشتر منتشر شده بود، شش دیپلمات ارشد ایرانی در ماه‌های اخیر با سوءاستفاده از گذرنامه‌های دیپلماتیک خود و با هدف صریح جلوگیری از بازرسی‌های گمرکی و نظارت‌های بین‌المللی، چمدان‌هایی مملو از پول نقد را از طریق پروازهای تجاری به بیروت منتقل کرده‌اند. این مبالغ برای کمک به بازسازی توان مالی و عملیاتی حزب‌الله ارسال شده است. در یکی از تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های این گزارش‌های اطلاعاتی آمده است: «محمدابراهیم طاهریان‌فرد که در ۸ ژانویه در پروازی همراه با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، به بیروت سفر کرده بود، چمدانی پر از دلار برای حزب‌الله حمل می‌کرد و مطمئن بود با گذرنامه دیپلماتیک هیچ‌کس چمدانش را بازرسی نخواهد کرد.» نام افرادی همچون محمدرضا شیرخدایی، حمیدرضا شیرخدایی، رضا ندایی، عباس عسگری و امیرحمزه شیرانی‌راد نیز در این فهرست به چشم می‌خورد. این محموله‌های نقدی در حالی انجام می‌شود که حزب‌الله با فشار مالی شدید مواجه است و این گروه ظاهراً «برای پرداخت به نیروهای خود با مشکل روبه‌رو بوده است.» این یعنی رژیم ایران ترجیح می‌دهد حقوق شبه‌نظامیان لبنانی را با دلار نقد و بدون تاخیر پرداخت کند، در حالی که کارگران، پرستاران و معلمان ایرانی ماه‌هاست در انتظار دریافت معوقات ناچیز ریالی خود هستند و با سرکوب مطالبات معیشتی روبرو می‌شوند.
 
قمار بر سر بقای حزب‌الله به قیمت نابودی ایران
تحلیلگران سیاسی و ناظران امور خاورمیانه بر این باورند که با سپاه پاسداران آینده‌ای وجود ندارد. این نهاد که اکنون از یک نیروی نظامی به یک هلدینگ مافیایی و بزرگ اقتصادی تبدیل شده، عملاً منافع ملی ایران را فدای بقای حزب‌الله و پروژه‌های منطقه‌ای خود کرده است. سپاه پاسداران ایران را فدای حزب‌الله می‌کند و این واقعیتی است که دیگر قابل کتمان نیست. واضح است که رژیم ترجیح می‌دهد حزب‌الله و شبکه آن را تأمین مالی کند تا اینکه نیازها و رفاه مردم ایران را در اولویت قرار دهد. این رویکرد نه یک اشتباه محاسباتی ساده، بلکه یک استراتژی آگاهانه و سیستماتیک برای حفظ بقای هسته سخت قدرت در تهران است. سپاه پاسداران جنگ جدیدی را برای حفظ خود و نجات حزب‌الله آغاز کرد و مردم ایران قرار است هزینه جنگ جدید را بپردازند. تشدید جدید تنش‌ها نه برای دفاع از منافع حیاتی ایران، بلکه برای نجات حزب‌الله در حال فروپاشی از اسرائیل و مردم لبنان که با آنها مخالف هستند، آغاز شد.

ژنرال‌هایی که امروز تمام ارکان دولت، اقتصاد و سیاست خارجی را به دست گرفته‌اند، به بدبختی‌های مردم اهمیتی نمی‌دهند، زیرا مردم ایران را فدای بیگانگانی می‌کنند که به آنها خدمت می‌کنند. برای این طبقه حاکم نظامی، جغرافیای ایران تنها یک منبع تامین منابع و نیروی انسانی برای پیشبرد جنگ‌های نیابتی است. رژیم در تلاش است تا با ایجاد فضای جنگی و شلیک موشک‌های بالستیک، توجه را از بحران اقتصادی فزاینده، افزایش بیکاری، کمبود دارو، افزایش قیمت مواد غذایی، مسکن و بنزین منحرف کند. آن‌ها حملات به ایران را بهانه‌ای برای عدم رسیدگی کامل به نیازهای مردم می‌دانند و هرگونه نقد به وضعیت معیشتی را با برچسب خیانت در زمان جنگ پاسخ می‌دهند. علاوه بر این، رژیم به شدت می‌ترسد که بحران اقتصادی و اجتماعی باعث موج جدیدی از اعتراضات مردمی و شورش‌های مدنی شود که حکومت آنها را به خطر می‌اندازد و جنگ را برای جلوگیری از واکنش‌های مدنی ترجیح می‌دهد. در واقع، جنگ برای رژیم یک سوپاپ اطمینان است تا صدای اعتراضات داخلی را در هیاهوی انفجارها خفه کند.
 
میدان در دست تندروها
در شرایطی که کشور در آستانه یک درگیری تمام‌عیار نظامی با قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی قرار دارد، ساختار قدرت در ایران دچار یک ازهم‌گسیختگی و تندروی بی‌سابقه شده است. در حالی که رهبر هنوز غایب است، رهبران تندروی پایداری توانستند مذاکره‌کنندگان به رهبری قالیباف و متحدانش را به حاشیه برانند و تحریکات جدیدی را برای از بین بردن مذاکرات و خنثی کردن توافق برای توقف جنگ آغاز کردند. این جریان افراطی که هیچ پیوندی با واقعیت‌های زندگی روزمره مردم ندارد و از رنج شهروندان بی‌خبر است، یک جنگ بی‌پایان را ترجیح می‌دهند، حتی به قیمت فروپاشی کامل دولت و نابودی تمام زیرساخت‌های حیاتی کشور. آن‌ها هرگونه تلاش برای تنش‌زدایی یا بازگشت به میز مذاکره را خیانت به آرمان‌های خود قلمداد کرده و با اقدامات تحریک‌آمیز، عملاً راه را بر هرگونه راهکار دیپلماتیک بسته‌اند.
این در حالی است که فشارهای بین‌المللی برای بازگشت به عقلانیت افزایش یافته است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در واکنشی صریح به حملات موشکی ایران به شمال اسرائیل، پیامی مستقیم و هشدارآمیز مخابره کرده و گفته است: «شما موشک‌هایتان را شلیک کرده‌اید. دیگر بس است. به میز مذاکره برگردید و توافق کنید.» ترامپ حتی تاکید کرده که «ما به یک توافق نهایی با ایران بسیار نزدیک هستیم. این توافق، توافق خوبی خواهد بود. نمی‌خواهم به خاطر اتفاقاتی که اکنون در حال رخ دادن است، این فرصت از بین برود.» اما به نظر می‌رسد در تهران، جریانی که از جنگ، تحریم و اقتصاد زیرزمینی سودهای کلان میلیارد دلاری می‌برد، به هیچ وجه تمایلی به پایان این وضعیت ندارد. برای آن‌ها، جنگ یک «فرصت طلایی» و یک «سفارش» سودآور است که هزینه‌های جانی و مالی آن تماماً بر دوش طبقه کارگر و حقوق‌بگیر سنگینی می‌کند.
 
آمارهایی که قلب جامعه را می‌شکافد
بهای سیاست‌های ماجراجویانه و فرامرزی سپاه پاسداران را نه ژنرال‌های ساکن در پناهگاه‌های ضدبمب، بلکه شهروندان عادی و سربازان وظیفه با جان خود می‌پردازند. بر اساس آمار تازه‌ای که «بنیاد شهید» جمهوری اسلامی منتشر کرده، تعداد کل کشته‌شدگان در درگیری‌های اخیر بیش از ۳۴۰۰ تن اعلام شده است. احمد موسوی، رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران، می‌گوید: «در جنگ ۴۰ روزه که روز ۹ اسفند سال گذشته آغاز شد ۳۴۶۸ نفر کشته شده‌اند.» این آمار رسمی در حالی ارائه می‌شود که سازمان پزشکی قانونی کشور با روش‌های علمی تعداد شهروندان کشته شده را ۳۳۷۵ نفر اعلام کرده که از این رقم ۲۸۷۵ نفر مرد و ۴۹۶ نفر زن هستند. اما گزارش‌های مستقل‌تر و نهادهای حقوق بشری نظیر «هرانا»، ابعاد بسیار تاریک‌تری را فاش می‌کنند؛ این گروه آمار کشته‌شدگان را ۳۶۳۶ نفر اعلام کرده و با جزئیات دردناکی گفته است که «از این میان ۱۷۰۱ نفر از جمله ۲۵۴ کودک، غیرنظامی بودند.»

این کشتار و ویرانی، امتداد همان نظمی است که در داخل کشور اعتصاب کارگران پتروشیمی و هفت‌تپه را امنیتی می‌کند و تشکیل هرگونه صنف مستقل را جرم می‌داند و ماشین اعدام برای سرکوب اعترضات داخلی به راه انداخته است. رژیم از یک سو ثروت ملی را در چمدان‌های دیپلماتیک به بیروت می‌فرستد و از سوی دیگر، طرح‌های کاهش حق بیمه کارگران را تصویب می‌کند تا سود سرمایه‌داری امنیتی خود را تامین کند. در این ساختار، سودها خصوصی‌سازی می‌شوند و به حساب‌های خاص واریز می‌گردند، اما هزینه‌ها و خون‌ها اجتماعی می‌شوند. دولتی که در زمان صلح از رانت و خصوصی‌سازی سود می‌برد، در زمان جنگ خود را پشت نام «مردم» پنهان می‌کند تا هرگونه مخالفت با سیاست‌های ویرانگرش را به عنوان همکاری با دشمن سرکوب کند. اعتراضات دی ۱۴۰۴ که در زمینه تورم، سقوط ریال و فروپاشی معیشت شکل گرفت، با شلیک مستقیم پاسخ داده شد تا نشان دهد مرز میان سرکوب داخلی و ماجراجویی خارجی چقدر باریک است.
 
پایان اعتبار یک روایت
امروز حتی متحدان منطقه‌ای و مردم لبنان نیز به ماهیت واقعی و مخرب سیاست‌های رژیم ایران پی برده‌اند. جوزف عون، رئیس‌جمهور لبنان، در یکی از شدیدترین انتقادهای خود علیه تهران اعلام کرده بود: «رژیم ایران از لبنان به‌عنوان ابرازی برای چانه‌زنی در مذاکره با آمریکا استفاده می‌کند. این وضعیت غیرقابل قبول است.» او تاکید کرده که «مردم لبنان بهای جنگ را به‌خاطر منافع ایران می‌پردازند. آنها از جنگ میان اسراییل و حزب‌الله به‌ستوه آمده‌اند.» این اظهارات نشان می‌دهد که حتی در بیرون از مرزها، روایت دروغین «حمایت از مظلوم» رنگ باخته و جای خود را به واقعیت عریان «استفاده ابزاری از ملت‌ها» داده است. جوزف عون در پاسخ به دبیرکل حزب‌الله نیز با قاطعیت گفت: «مردم لبنان، مردم شما نیستند.»
 
باید با تکیه بر واقعیت‌های موجود گفت که بار دیگر واضح است که هیچ خیری از حکومت سپاه پاسداران حاصل نمی‌شود. تا زمانی که سپاه پاسداران کنترل اوضاع را در دست دارد، هیچ آینده‌ای برای ایران و هیچ حیاتی برای شهروندانش وجود ندارد. رژیم با صرف میلیون‌ها دلار برای خانواده‌های پناهنده در لبنان و تامین بودجه کامل حزب‌الله، در حالی که مردم ایران در فقر غوطه‌ورند، عملاً به ملت ایران اعلام کرده است که آن‌ها در اولویت‌های این حکومت هیچ جایگاهی ندارند. همان‌طور که نصرالله دبیر کل حزب الله لبنان با صراحت و بدون پرده‌پوشی گفته بود: «تا زمانی که ایران پول دارد، حزب الله پول دارد. کل بودجه ما از ایران است.» این پول، همان ثروتی است که باید صرف بازسازی مدارس فرسوده، تجهیز بیمارستان‌های بی‌پناه و ایجاد اشتغال برای میلیون‌ها جوان تحصیل‌کرده ایرانی می‌شد، اما اکنون در چمدان‌های دیپلماتیک جابجا می‌شود تا بقای یک ساختار نظامی‌گرایانه را تضمین کند. ایران امروز میان دو لبه قیچی گرفتار است: خشونت جنگ و فشار خارجی، و خشونت دولت داخلی که زندگی روزمره را امنیتی کرده است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن