خانه اینترنت زیرساخت زخمی، بودجه ناکافی، اعتماد فرسوده

هموطن از خسارت مستقیم جنگ بر کیفیت اینترنت گزارش می‌دهد

زیرساخت زخمی، بودجه ناکافی، اعتماد فرسوده

از پایان جنگ اخیر، دو روایت موازی در فضای عمومی ایران ساخته شده است. روایت نخست، روایت رسمی است که بارها از زبان مقام‌های حکومتی شنیده‌ایم: «ما از این جنگ سربلند بیرون آمدیم.»

محمدرضا گلسار

از پایان جنگ اخیر، دو روایت موازی در فضای عمومی ایران ساخته شده است. روایت نخست، روایت رسمی است که بارها از زبان مقام‌های حکومتی شنیده‌ایم: «ما از این جنگ سربلند بیرون آمدیم.» روایت دوم را باید از میان سطرهای گزارش‌های فنی و سخنان مسئولان میانی بیرون کشید، همان جایی که زبان تبلیغاتی جای خود را به زبان اعداد می‌دهد. اظهارات اخیر معاون وزیر ارتباطات نمونه‌ای روشن از همین روایت دوم است. او از بیش از ۳۰ همت خسارت مستقیم به زیرساخت‌های فاوا، حمله به بیش از ۵۰۰ سایت ارتباطی و آسیب به ۱۵ مرکز مخابراتی خبر داده است. این ارقام را نه یک منتقد، بلکه یک مقام ارشد دولتی بیان کرده است و از همین رو وزنی دارند که هیچ تحلیل مستقلی ندارد. بنابراین کشوری که شریان‌های ارتباطی‌اش به این میزان آسیب دیده، کشوری که برای بازسازی آن‌ها با کسری عظیم منابع روبه‌روست و شهروندانش هنوز با اینترنت کند و پرهزینه دست‌وپنجه نرم می‌کنند، به چه معنا «سربلند» از جنگ بیرون آمده است؟ «سربلندی» مقوله‌ای ارزشی و تبلیغاتی است که با هیچ معیار قابل سنجشی راستی‌آزمایی نمی‌شود. اما ۳۰ همت خسارت، ۵۰۰ سایت هدف‌گرفته‌شده و ۱۵ مرکز مخابراتی آسیب‌دیده، داده‌هایی مشخص و شمارش‌پذیر است. وقتی معاون وزیر این اعداد را در گزارش رسمی خود می‌آورد، عملاً اعتراف می‌کند که جنگ بر ستون‌های حیاتی کشور ضربه زده است. باید توجه داشت که این رقم تنها خسارت مستقیم است. هزینه‌های غیرمستقیم، یعنی زیان کسب‌وکارهای آنلاین، اختلال در خدمات بانکی و دولتی، افت بهره‌وری و هزینه‌ای که مردم برای دور زدن اختلالات پرداخته‌اند، در اینجا نیامده و به‌مراتب سنگین‌تر از آن است. نکته‌ مهم‌تر آن است که ارتباطات یک صنعت حاشیه‌ای نیست. بانک، بیمارستان، حمل‌ونقل، آموزش و اقتصاد دیجیتال همگی بر همین شبکه سوار هستند. آسیب به این زیرساخت، آسیب به کل بدنه‌ زندگی اجتماعی و اقتصادی است. بنابراین هر روایتی که از «سربلندی» سخن می‌گوید و این هزینه‌ها را در محاسبه نمی‌آورد، روایتی ناقص و گزینشی است.

از طرفی بخش دیگر به دستاوردها اختصاص دارد: بیش از دو میلیارد پیام روزانه در پیام‌رسان‌های بومی، یک میلیارد پیامک دولتی، ۲۷ میلیون بازدید از سامانه‌های دولت هوشمند و ۱۶ میلیارد تراکنش دولت الکترونیک. این‌ها اعداد بزرگ و چشمگیری‌اند و درست به همین دلیل باید با احتیاط خواند. اما باید پرسید این حجم عظیم استفاده، چقدر انتخاب آزادانه‌ کاربران بوده و چقدر نتیجه‌ اجبار. وقتی دسترسی به اینترنت جهانی محدود، فیلترشده یا مختل است، شهروند ناچار می‌شود به پلتفرم‌های داخلی روی بیاورد. افزایش ترافیک پیام‌رسان‌های بومی در چنین شرایطی لزوماً نشانه‌ کیفیت یا اعتماد نیست؛ می‌تواند نشانه‌ی نبودِ گزینه‌ی دیگر باشد. به همین ترتیب، بخش بزرگی از تراکنش‌های دولت الکترونیک، فرایندهایی‌اند که شهروند برای دریافت خدمات اجباری باید از آن‌ها بگذرد. ثبت میلیاردها تراکنش، مانند شمردن تعداد افرادی است که ناچارند از یک پل واحد عبور کنند. همچنین باید یک گام جلوتر رفت و گفت که این شکاف تصادفی نیست. گزارش‌دهی مبتنی بر شاخص‌های حجمی، یعنی تعداد پیام، تراکنش و بازدید، ابزاری مناسب برای تصویرسازی موفقیت است، چون این شاخص‌ها با فشار و اجبار هم بالا می‌روند. شاخص‌هایی که واقعاً رضایت را می‌سنجند، مانند سرعت واقعی، پایداری اتصال، هزینه‌ی هر گیگابایت نسبت به درآمد خانوار و میزان قطعی، کمتر در گزارش‌ها دیده می‌شوند، چون تصویر کمتر آراسته‌ای می‌دهند.

همچنین یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای جنگ این است که می‌تواند به سپر بلای همه‌ ناکارآمدی‌ها تبدیل شود. فرسودگی شبکه، کمبود سرمایه‌گذاری و عقب‌ماندگی فناوری محصول سال‌ها سیاست‌گذاری است، نه چند هفته جنگ. شبکه‌ای که پیش از بحران مسیر جایگزین، مرکز پشتیبان و ظرفیت ذخیره‌ی کافی نداشته باشد، در برابر هر شوکی، چه نظامی، چه سایبری، چه طبیعی، آسیب‌پذیر است. مسئولان امروز از نیاز به مراکز بازیابی بحران و زیرساخت فضایی سخن می‌گویند، اما پرسش بنیادین این است که چرا این موارد در سال‌های پیش از جنگ در اولویت مالی نبودند؟ در اینجا پاسخ را باید در ساختار اولویت‌های کشور پیدا کرد. سال‌ها منابع عظیمی صرف پروژه‌های سیاست خارجی ایدئولوژیک، هزینه‌های امنیتی و نظامی و نهادهای موازی شد، در حالی که بودجه‌ تملک دارایی سرمایه‌ای وزارت ارتباطات، یعنی همان ستون توسعه‌ زیرساخت، به ۳۳ همت محدود ماند، رقمی که کمتر از یک‌ششم نیاز اعلام‌شده‌ی وزارتخانه یعنی بیش از ۲۰۰ همت است. این شکاف حاصل «بدشانسی» نیست؛ حاصل انتخاب است.

هر ریالی که صرف جای دیگر شد، از امنیت واقعی شبکه‌ی ارتباطی کم شد و ستم‌آمیزتر آنکه همین ناکارآمدی، اکنون با برچسب «پیامد جنگ» توجیه می‌شود.
 
معاون وزیر به درستی گفته است که حدود ۸۰ درصد نهاده‌های صنعت فاوا ارزبر است. این یعنی هر جهش نرخ ارز، مستقیماً به هزینه‌ توسعه شبکه منتقل می‌شود. نرخ ارز نیز محصول سیاست‌های اقتصادی و تحریم‌هایی است که صنعت ارتباطات در شکل‌گیری آن نقشی نداشته است. از سوی دیگر، تعرفه‌ها دستوری تعیین می‌شوند و اپراتورها نمی‌توانند درآمد خود را متناسب با افزایش هزینه‌ها تنظیم کنند. پس نتیجه‌ قابل پیش‌بینی است: هزینه‌ها بالا می‌رود، درآمد قفل می‌ماند، سرمایه‌گذاری متوقف می‌شود و کیفیت افت می‌کند. مثال همراه اول گویاست: شرکتی که ارزش بازارش به کمتر از ۴۰۰ میلیون دلار رسیده، از او انتظار می‌رود هزینه‌ی سنگین توسعه‌ی نسل پنجم را تأمین کند. این شبیه آن است که از کسی بخواهند در مسابقه ماراتن شرکت کند، در حالی که پاهایش را بسته‌اند. بنابراین نمی‌توان مسئله را به «افزایش تعرفه» فروکاست. افزایش تعرفه بدون شفافیت و تعهد قابل سنجش، تنها بار دیگری بر دوش مردمی است که پیشتر هم هزینه‌ اینترنت و فیلترشکن را پرداخته‌اند. هر افزایش قیمتی باید با تعهد مشخص به کیفیت همراه باشد و نهاد ناظر مستقلی آن را بسنجد.
در اینجا به هسته‌ اخلاقی ماجرا می‌رسیم. مردم ایران با هیچ کشوری سر جنگ ندارند. شهروند معمولی، کارمند، دانشجو، کسب‌وکار کوچک، نه در تصمیم‌گیری درباره‌ی سیاست‌های منطقه‌ای و رویارویی‌های بین‌المللی نقش داشته، نه به آن‌ها رأی داده‌اند. بسیاری از آن‌ها آشکارا این سیاست‌ها را قبول ندارند. با این حال، هزینه‌ همه‌ی آن‌ها را می‌پردازد: « هزینه‌ تحریم‌هایی که ارز را گران می‌کند، هزینه‌ی تنش‌هایی که به جنگ می‌انجامد و هزینه‌ی جنگی که زیرساخت‌ها را ویران می‌کند.» این الگو تازه نیست، اما در صنعت ارتباطات دردناک است، چون اینترنت شرط معیشت است. فروشنده‌ی آنلاین، دانشجوی دورکار، بیماری که نوبت پزشک می‌گیرد، همه به اتصال پایدار وابسته‌اند. وقتی اتصال قطع یا کند می‌شود، شهروند نه بودجه‌ وزارتخانه را می‌بیند و نه اندازه‌ی خسارت یک سایت را؛ تنها چیزی که می‌بیند صفحه‌ای است که باز نمی‌شود و قبضی که بالا می‌رود و در همین لحظه، اگر به او گفته شود که کشور «سربلند» از جنگ بیرون آمده، این جمله بیشتر شبیه تمسخر تجربه‌ زیسته‌ اوست تا توصیف واقعیت.
درنتیجه جنگ اخیر برای زیرساخت ارتباطی ایران یک آزمون بود و نتیجه‌ی آن را معاون وزیر با ارقام خود ثبت کرده است: «خسارت سنگین، کمبود شدید منابع، فشار ارزی، فرسودگی شبکه و نارضایتی عمومی.» هیچ‌یک از این‌ها با ادبیات «سربلندی» سازگار نیست. کشوری که زیرساخت‌های حیاتی‌اش آسیب دیده، منابع بازسازی‌اش یک‌ششم نیاز است و شهروندانش هر روز تاوان سیاست‌هایی را می‌پردازند که انتخاب نکرده‌اند، باید پیش از هر چیز صادقانه با خود روبه‌رو شود. تاب‌آوری واقعی پیش از بحران ساخته می‌شود و اعتماد عمومی را نمی‌توان با بیانیه خرید. اگر فاصله‌ی میان روایت رسمی و تجربه‌ی مردم پر نشود، هر ادعای پیروزی توخالی خواهد ماند. جنگ ممکن است زیرساخت را ویران کرده باشد، اما اگر ساختار تصمیم‌گیری و اولویت‌ها اصلاح نشود، ویرانی واقعی ادامه خواهد یافت، نه در دکل‌ها و مراکز مخابراتی، بلکه در اعتماد مردم به کسانی که قرار است از آنان نمایندگی کنند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن