محمدرضا گلسار
بانک جهانی این بار روایتی وارونه از قصه همیشگی نابرابری تعریف کرده است. قصهای که در آن، برخلاف الگوی آشنای چند دهه گذشته، فقرا این بار شاید بازنده اصلی میدان نباشند. گزارش تازه این نهاد میگوید اقتصادهای در حال توسعه، از مصر و اندونزی گرفته تا نیجریه و ویتنام، در معرض تهدید کمتری از سوی هوش مصنوعی مولد قرار دارند و در عوض میتوانند از آن به عنوان جهشی برای جبران عقبماندگی بهرهوری استفاده کنند. رقمها هم گویاست: تنها ۴.۵ درصد از مشاغل در این کشورها در معرض خودکارسازی کامل قرار دارند، در برابر ۱۴.۲ درصد در اقتصادهای پیشرفته. دلیلش هم روشن است؛ اقتصادی که ستون فقراتش کشاورزی خردهمالکی، بازار سنتی و بنگاههای کوچک خانوادگی است، به سادگی جایی برای جایگزینی الگوریتمی ندارد. هوش مصنوعی در چنین بستری بیشتر شبیه دستیاری است که کمبود مهندس، پزشک و تحلیلگر مالی را جبران میکند، نه رقیبی که صندلی کارمند را زیر پایش میکشد.
اما همین گزارش، در لابهلای خوشبینی محتاطانهاش، یک هشدار جدی هم پنهان کرده که نباید ساده از کنارش گذشت: «فرصت رایگان نیست.» کشورهایی که سیاستگذاری هوشمندانه نداشته باشند، بهجای آنکه از هوش مصنوعی به عنوان اهرم توسعه استفاده کنند، صرفاً به مصرفکنندهای وابسته به فناوری آمریکایی یا چینی بدل میشوند؛ مصرفکنندهای که نه در تولید داده نقشی دارد، نه در طراحی مدل و نه حتی در تعیین قواعد بازی. این همان نقطهای است که تحلیل جهانی بانک جهانی، بهطرز دردناکی، به آینهای برای وضعیت ایران بدل میشود. چون وقتی از «سیاستگذاری مناسب» صحبت میشود، دقیقاً همان چیزی مطرح است که در ایران غایب است. نه یک غیبت ساده و تکنیکی، بلکه غیبتی ساختاری، ریشهدار در همان معضلی که سالهاست گریبان تصمیمگیری اقتصادی و فناورانه کشور را گرفته: «جنگ بر سر منافع، پیش از آنکه سیاستی شکل بگیرد.» سرنوشت سازمان هوش مصنوعی کشور، نهادی که قرار بود متولی این حوزه راهبردی باشد، هنوز در هالهای از ابهام معلق است؛ نه به این دلیل که ظرفیت فنی یا نیروی متخصص کم است، بلکه چون هنوز روشن نیست کدام نهاد، کدام باند اقتصادی-سیاسی و کدام ذینفع، سکان این کشتی را در دست بگیرد. این دعوا بر سر منافع، در حالی جریان دارد که به گفته همین گزارش، پنجره فرصت برای اقتصادهای در حال توسعه چندان طولانی نیست؛ رقبای منطقهای در حال حرکتاند و هر سال تأخیر، یعنی سهم بیشتری از وابستگی فناورانه به جای استقلال نسبی.
نکته تلختر اما جای دیگری است. بانک جهانی تأکید میکند که عملکرد مدلهای هوش مصنوعی، بهشدت به کیفیت و تنوع دادههای محلی و منابع بومیزبان وابسته است. کشوری که میخواهد از این فناوری بهره واقعی ببرد، باید داده تولید کند، زیرساخت داده بهزبان خودش بسازد و بستر دسترسی گسترده فراهم کند. حالا این توصیه را کنار واقعیت ایران بگذارید: کشوری که در آن، در اوج بحرانهای سیاسی و اجتماعی، نخستین واکنش نهادهای حاکمیتی، نه گسترش دسترسی که تنگتر کردن هرچه بیشتر کانالهای ارتباطی است. فیلترینگ گسترده، قطعیهای دورهای اینترنت و محدودیت دسترسی به سرویسهای ابری بینالمللی، دقیقاً همان زیرساختی را نابود میکند که بانک جهانی آن را پیششرط بهرهمندی از هوش مصنوعی میداند. وقتی توسعهدهنده ایرانی نمیتواند بدون فیلترشکن به ابزارهای پایهای مثل ChatGPT یا Claude یا حتی مستندات فنی گوگل دسترسی پیدا کند، صحبت از «جهش تولیدی با کمک هوش مصنوعی» بیشتر شبیه شوخی است تا سیاست.
اینجاست که استدلال بانک جهانی درباره خطر وابستگی ژئوپلیتیک، برای ایران رنگ و بویی دوچندان تلخ پیدا میکند. گزارش هشدار میدهد کشورهایی که نتوانند در این عرصه مستقل عمل کنند، به فناوری آمریکایی یا چینی وابسته خواهند شد. اما ایران حتی در همین وابستگی هم دستش بسته است؛ چون به دلیل تحریمها، دسترسی رسمی و پایدار به همان زیرساختهای آمریکایی که رقبای منطقهای آزادانه از آنها استفاده میکنند نیز برایش دشوار یا غیرممکن است. نتیجه، وابستگی دوگانهای است که نه راهحل بانک جهانی -یعنی تنوعبخشی به تأمینکنندگان و ایجاد قابلیت جابهجایی میان ارائهدهندگان- برایش ممکن است و نه مسیر استقلال فناورانهای که بتواند جایگزین آن باشد. ایران در وضعیتی گیر افتاده که هم از مزایای رقابت جهانی محروم است و هم از حمایت داخلی منسجم بیبهره.
نکته کلیدی دیگری که در متن گزارش بانک جهانی نهفته و باید گفته شود این است که مزیت نسبی اقتصادهای در حال توسعه، از جمله ایران، دائمی نیست. این مزیت برخاسته از ساختار فعلی اشتغال است -سهم بالای کشاورزی سنتی و بنگاههای کوچک- نه از برنامهریزی هوشمندانه.
به بیان دیگر، ایران بهطور تصادفی و به دلیل عقبماندگی ساختاری اقتصادش، فعلاً کمتر در معرض خطر جایگزینی شغلی قرار دارد، نه به این دلیل که سیاستگذاری درستی داشته است. این یک فرصت مشروط و زودگذر است، نه یک امتیاز پایدار. یعنی ایران در نقطهای عجیب ایستاده: هر قدمی بهسوی توسعه اقتصادی متعارف بردارد، بدون سیاستگذاری موازی درباره هوش مصنوعی، خودش را در معرض همان تهدیدی قرار میدهد که کشورهای پیشرفته امروز با آن دستوپنجه نرم میکنند؛ اما اینبار بدون داشتن زیرساخت رفاهی، بیمه بیکاری یا نظام آموزشی بازآموزی که کشورهای ثروتمند برای مدیریت این گذار در اختیار دارند.
در هر صورت تصویر واقعی چیزی است که هیچ گزارش رسمی بانک جهانی مستقیماً به آن اشاره نمیکند اما در سطرهای بین آن قابل خواندن است: «فناوری هرگز در خلأ عمل نمیکند؛ نتیجهاش را ساختار سیاسی و کیفیت حکمرانی هر کشور تعیین میکند.» هوش مصنوعی میتواند برای کشوری مثل ایران، با جمعیت جوان، تحصیلکرده و ماهر در فناوری، فرصتی بینظیر برای جهش باشد. اما وقتی زیرساخت پایهای مثل اینترنت آزاد وجود ندارد، وقتی نهادهای تصمیمگیر بیشتر درگیر تقسیم غنیمت قدرتاند تا طراحی سیاست و وقتی سرمایه انسانی به دلیل شرایط اقتصادی و اجتماعی پیوسته از کشور خارج میشود، این فرصت به سرعت به تهدیدی برای عقبماندگی بیشتر بدل خواهد شد.
بانک جهانی میگوید کشورهای در حال توسعه شانس نادری برای عبور از مسیر پرهزینه توسعه صنعتی کلاسیک دارند و میتوانند مستقیم به اقتصاد دیجیتال بهرهور بپرند. اما این پرش، پیشنیازی ساده دارد که ایران هنوز حتی گام نخست آن را برنداشته: «باز کردن دریچهای که از پشتش بشود دنیا را دید، نه فیلتر کردنش به بهانههای امنیتی و سیاسی.» بنابراین اگر این معادله حل نشود، هر بحثی درباره سهم ایران از انقلاب هوش مصنوعی، در بهترین حالت خوشبینی بیپایه است و در واقعیترین حالت، همانطور که در متن گفته شد، شوخی تلخی بیش نیست.