خانه بین المللآمریکا آتش‌بس بر لبه پرتگاه؛ زمان به نفع ترامپ و به ضرر ایران می‌گذرد

آتش‌بس بر لبه پرتگاه؛ زمان به نفع ترامپ و به ضرر ایران می‌گذرد

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی –فرهاد جم: در حالی که عقربه‌های ساعت دیپلماتیک با سرعتی بی‌سابقه به ضرر تهران در حرکت است، تمدید آتش‌بس میان ایران و ایالات متحده، بیش از آنکه نویدبخش صلحی پایدار باشد، به یک «تعلیق نامطمئن» و فرصتی استراتژیک برای بازآرایی قوای نظامی واشینگتن بدل شده است. دونالد ترامپ با تکیه بر ادبیات خاص خود، اعلام کرده که عجله‌ای برای پایان دادن به این وضعیت ندارد، چرا که زمان را اهرمی می‌بیند که هر لحظه فشار را بر پیکره رنجور اقتصاد و سیاست داخلی ایران افزایش می‌دهد. وضعیت کنونی ایران را می‌توان به موتور محرکی تشبیه کرد که بدون سوخت و در زیر فشار شدید، همچنان مجبور به چرخش است. محاصره دریایی کامل که توسط ناوگان ایالات متحده در تنگه هرمز اعمال شده، شریان‌های حیاتی درآمدزایی کشور را مسدود کرده است.

طبق ادعای کاخ سفید، جلوگیری از درآمد روزانه ۵۰۰ میلیون دلاری ایران، نه تنها ذخایر ارزی را به مرز اتمام رسانده، بلکه باعث شده است که بخش بزرگی از چرخه‌های تولیدی به دلیل نبود قطعات و مواد اولیه از حرکت بایستند. آمار رسمی حکومت از وجود دو میلیون بیکار سخن می‌گوید، اما واقعیت‌های میدانی و کلافگی اجتماعی حکایت از بحرانی عمیق‌تر دارد که فراتر از اعداد و ارقام است. مردم ایران که اکنون هشت هفته جنگ مستقیم و تخریب زیرساخت‌ها را تجربه کرده‌اند، در میانه‌ای از اضطراب و بی‌تفاوتی ناشی از فقر مطلق گرفتار شده‌اند. در این میان، تمدید آتش‌بس برای ایران یک تیغ دو دم محسوب می‌شود. از یک سو، توقف موقت بمباران‌ها مجالی برای تنفس کوتاه فراهم می‌کند، اما از سوی دیگر، این زمان برای ارتش آمریکا فرصتی طلایی است تا تجهیزات خود را برای یک عملیات احتمالی چند هفته‌ای دیگر بازسازی کند. ترامپ با زیرکی از محدودیت‌های قانونی کنگره عبور کرده و با نگه داشتن جنگ در بازه‌های زمانی زیر ۶۰ روز، اختیار تام عمل نظامی را در دست خود حفظ کرده است. برای مردمی که زیر بار تورم کمرشکن و کمبود کالاهای اساسی دست و پا می‌زنند، این آتش‌بس نه بوی بهبود، که بوی انتظار برای فاجعه‌ای بزرگ‌تر را می‌دهد. اقتصاد در حال احتضار آنچه امروز در بنادر و مبادی ورودی ایران می‌گذرد، حکایت از یک خفگی اقتصادی سیستماتیک دارد. دونالد ترامپ از «قفل کردن» کامل تنگه هرمز سخن می‌گوید. او مدعی است که هیچ شناوری بدون اذن نیروی دریایی ایالات متحده اجازه تردد ندارد. این یعنی قطع کامل شریان نفت؛ ماده‌ای که دهه‌هاست ستون فقرات بقای سیاسی و اجتماعی در ایران بوده است. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا با تمسخر می‌گوید که «نمی‌خواهد ایران روزی ۵۰۰ میلیون دلار درآمد داشته باشد»، در واقع در حال توصیف فروپاشی تدریجی یک تمدن اقتصادی است.

گزارش‌های رسیده از داخل ایران نشان می‌دهد که بسیاری از واحدهای تولیدی که پیش از این با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشته بودند، اکنون به دلیل اتمام ذخایر مواد اولیه و قطعات یدکی، رسماً تعطیل شده‌اند. بیکاری دو میلیون نفری که مقامات حکومتی به آن اذعان دارند، تنها نوک کوه یخ است؛ چرا که بخش بزرگی از شاغلان فعلی نیز ماه‌هاست حقوقی دریافت نکرده‌اند و یا در مشاغل کاذب و غیررسمی به دنبال لقمه نانی هستند. محاصره دریایی نه تنها صادرات نفت، بلکه واردات کالاهای اساسی و دارو را نیز با چالش‌های لجستیکی و مالی عظیمی روبرو کرده است. در این میان، زیرساخت‌های نفتی ایران که هدف حملات دقیق قرار گرفته‌اند، در حال از بین رفتن هستند.

ترامپ مدعی است که ایران جایی برای ذخیره نفت خود ندارد و زیرساخت‌هایش در حال انفجار است. این وضعیت، ایران را در موقعیت «مذاکره زیر فشار مطلق» قرار داده است. از سوی دیگر، افکار عمومی در آمریکا نیز با پرسش‌های جدی روبرو هستند. خبرنگاران از ترامپ درباره قیمت بنزین و احتمال رسیدن نفت به ۲۰۰ دلار می‌پرسند و او با خونسردی پاسخ می‌دهد که بهای بیشتر برای بنزین، هزینه ناچیزی برای جلوگیری از یک «هولوکاست هسته‌ای» است. او با استفاده از هراس‌افکنی درباره هدف قرار گرفتن شهرهایی چون لندن، پاریس و برلین توسط موشک‌های ایرانی، در حال ساختن یک اجماع جهانی علیه تهران است.

معمای رهبری در سایه یکی از کلیدی‌ترین و در عین حال مبهم‌ترین محورهای بحران فعلی، وضعیت رهبری در ایران است. هشت هفته از کشته شدن علی خامنه‌ای می‌گذرد و مجتبی خامنه‌ای به عنوان جانشین او معرفی شده است، اما غیبت فیزیکی او در انظار عمومی، ایران را در یک «خلاء قدرت بصری» قرار داده است. گزارش‌های متناقض رسانه‌های بین‌المللی از وضعیت سلامت او، از شکستگی پا و جراحات سطحی گرفته تا تغییر شکل صورت و حتی انتقال مخفیانه به مسکو برای جراحی، همگی نشان‌دهنده لرزان بودن پایه‌های اقتدار جدید است. در حالی که علی خامنه‌ای تقریباً هر هفته با سخنرانی‌های خود جهت‌گیری‌های نظام را مشخص می‌کرد، مجتبی خامنه‌ای تنها به انتشار بیانیه‌های مکتوب یا ویدیوهای مشکوک به هوش مصنوعی بسنده کرده است.

این غیبت، باعث شده تا تحلیلگرانی چون علی واعظ معتقد باشند که نظام از نام مجتبی تنها به عنوان یک «سپر محافظ» استفاده می‌کند تا مذاکره‌کنندگان بتوانند در سایه او، تصمیمات سخت و گاه متناقض خود را پیش ببرند. اما این استراتژی در درازمدت باعث فرسایش اعتماد پایگاه تندروی نظام شده است. ترامپ با آگاهی از این خلاء، مدعی است که در تهران « سیاسیون و نظامی‌ها مثل سگ و گربه» به جان هم افتاده‌اند و کسی نمی‌داند رهبر واقعی کیست. او از بین رفتن رده‌های اول و دوم رهبری جمهوری اسلامی را موفقیتی بزرگ برای عملیات «خشم حماسی» می‌داند و معتقد است رده‌های سوم نیز اکنون تنها به فکر نجات جان خود هستند. این تصویرسازی از یک حکومت متزلزل و بی‌سر، بخشی از جنگ روانی واشینگتن برای درهم شکستن مقاومت نیروهای مسلح ایران است. شکاف میان «میدان» و «دیپلماسی»؛ واقعیت یا فریب؟ ادعای ترامپ مبنی بر وجود شکاف میان تندروها و میانه‌روها در ایران، واکنش‌های تندی را در داخل برانگیخته است. مقامات ارشد ایرانی، از محمد مخبر گرفته تا محسنی اژه‌ای ، همگی با ادبیاتی مشابه و در حرکتی هماهنگ در شبکه‌های اجتماعی، بر وحدت کلمه تاکید کرده و واژگان «تندرو» و «میانه‌رو» را ساخته و پرداخته غرب دانسته‌اند. شعار «یک خدا، یک رهبر، یک ملت» تلاشی است برای نشان دادن انسجام در برابر دشمن خارجی، اما آیا این تمام واقعیت است؟ بررسی دقیق‌تر نشان می‌دهد که زیر این پوسته وحدت، جدالی سهمگین بر سر نحوه مواجهه با آمریکا در جریان است. ماجرای بازگشایی و سپس بستن مجدد تنگه هرمز، بهترین گواه بر این مدعاست. وقتی عباس عراقچی، وزیر خارجه، از باز شدن تنگه سخن گفت، با هجمه سنگین روزنامه کیهان و خبرگزاری فارس روبرو شد. حسین شریعتمداری صراحتاً از او خواست که حرفش را پس بگیرد. این نشان می‌دهد که «دیپلماسی» در ایران همچنان تحت‌الشعاع «میدان» قرار دارد، اما میدانی که اکنون زخمی و تحت محاصره است. در این میان، نام محمدباقر قالیباف به عنوان یک متغیر کلیدی مطرح می‌شود.

او که هم سابقه نظامی‌گری در سپاه را دارد و هم در سال‌های اخیر چهره‌ای تکنوکرات و اجرایی از خود به نمایش گذاشته، اکنون در میانه این کارزار قرار گرفته است. شایعات مربوط به استعفای او از هیئت مذاکره‌کننده، حتی اگر کذب باشد، بازتاب‌دهنده این واقعیت است که او به عنوان رئیس مجلس، تحت فشار دوچندان قرار دارد. از یک سو باید پاسخگوی تندروهایی باشد که هرگونه مذاکره را خیانت می‌دانند و از سوی دیگر، به عنوان یک واقع‌گرا، شاهد فروپاشی اقتصادی و نظامی کشور است. برخی تحلیلگران معتقدند قالیباف به این نتیجه رسیده که ادامه جنگ به معنای نابودی کامل نهاد سپاه و در نهایت فروپاشی کشور است، و لذا به دنبال راهی برای «خروج آبرومندانه» می‌گردد. آتش‌بس؛ فرصتی برای بازسازی یا دامی برای تسلیم؟

نگاه جریان‌های مختلف در داخل ایران به آتش‌بس فعلی، به شدت متضاد است. برای دولت مسعود پزشکیان و چهره‌های میانه‌رو، این آتش‌بس یک «مدیریت بحران» و فرصتی برای جلوگیری از نابودی کامل زیرساخت‌هاست. آنها معتقدند که باید از این زمان برای رسیدن به یک توافق، حتی حداقلی، استفاده کرد. در مقابل، رسانه‌هایی چون فارس و وطن امروز، آتش‌بس را یک «تله شیطان» می‌نامند. آنها معتقدند آمریکا از این زمان برای تجدید قوا استفاده می‌کند تا در دور بعدی حملات، کار را تمام کند. این جریان معتقد است که استراتژی «نه جنگ، نه صلح» آمریکا، با هدف فرسوده کردن توان دفاعی ایران و بازوان منطقه‌ای آن طراحی شده است. برخی فعالان رسانه‌ای در ایران هشدار می‌دهند که حمله آمریکا قطعی است و آتش‌بس تنها برای آرایش گرفتن مجدد است. این نگاه پارانوئید (که شاید چندان هم دور از واقعیت نباشد)، باعث شده تا بخشی از حاکمیت خواهان «اقدام پیش‌دستانه» و خروج از وضعیت آتش‌بس باشد. آنها معتقدند مرگ در میدان نبرد بهتر از مرگ تدریجی زیر بار محاصره و گرسنگی است. در این میان، صدای مردم کمتر شنیده می‌شود. یادداشت احمد مسجدجامعی از خیابان انقلاب و گفتگو با آن زباله‌گرد، نمادی از شکاف عمیق میان ملت و دولت است. برای مردمی که درگیر بقای روزمره هستند، واژه‌هایی چون «عزت»، «مقاومت» و حتی «آتش‌بس» معنای خود را از دست داده‌اند.

وقتی زباله‌گرد می‌پرسد «برای امثال ما جنگ و صلح چه فرقی دارد؟»، در واقع در حال بیان بیزاری عمومی از وضعیتی است که در آن، هزینه‌های تصمیمات کلان سیاسی تنها بر دوش طبقات فرودست سنگینی می‌کند. ترامپ و بازی با زمان در جبهه مقابل، دونالد ترامپ با اعتماد به نفس بازی را پیش می‌برد. او با رد گزارش‌های رسانه‌هایی چون نیویورک تایمز مبنی بر بی‌قراری‌اش برای صلح، تاکید می‌کند که «تمام وقت جهان را دارد». این جمله، ترسناک‌ترین پیام برای سیاستمداران در تهران است. ترامپ به خوبی می‌داند که ایران با کمبود ذخایر ارزی، زیرساخت‌های تخریب شده و جامعه‌ای معترض روبروست.

او آتش‌بس را نه به عنوان یک امتیاز به ایران، بلکه به عنوان ابزاری برای مشاهده فروپاشی داخلی تهران تمدید می‌کند. اشاره او به میانجی‌گری مقامات پاکستان و درخواست آنها برای توقف حملات، نشان‌دهنده ابعاد منطقه‌ای این بحران است. ترامپ می‌خواهد نشان دهد که او یک جنگ‌طلب نیست، بلکه رهبری است که به درخواست متحدانش فرصت می‌دهد، اما همزمان محاصره را «کامل و محکم» نگه می‌دارد. او با یادآوری جنگ ویتنام به خبرنگاران، به طور غیرمستقیم اشاره می‌کند که ابایی از طولانی شدن روندها ندارد، به شرطی که نتیجه نهایی، تامین منافع مطلق ایالات متحده و نابودی توان هسته‌ای ایران باشد. او همچنین از موضوعات حقوق بشری، مانند جلوگیری از اعدام هشت زن معترض، برای جلب افکار عمومی جهانی و ایجاد شکاف بیشتر میان مردم و حکومت ایران استفاده می‌کند. ترامپ در حال اجرای یک سمفونی چندجانبه است: فشار نظامی، خفگی اقتصادی، جنگ روانی و مانورهای دیپلماتیک. عبور از جام زهر یا سقوط در پرتگاه؟

تاریخ ایران بار دیگر به لحظه «انتخاب‌های سخت» رسیده است. مقایسه شرایط فعلی با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و «جام زهر» روح‌الله خمینی، این روزها در محافل سیاسی تهران بسیار شنیده می‌شود. اما تفاوت اساسی اینجاست که در سال ۱۳۶۷، نظام همچنان دارای یک رهبری کاریزماتیک و منسجم و جامعه‌ای بود که حداقل بخشی از آن هنوز به آرمان‌ها وفادار بودند. امروز، در سال ۲۰۲۶، ایران با بحران جانشینی، فروپاشی اقتصادی، محاصره کامل دریایی و جامعه‌ای روبروست که بخش بزرگی از آن، حکومت را نه راه حل، بلکه خودِ مشکل می‌بیند. آتش‌بس فعلی، اگر منجر به یک توافق واقعی و پایدار نشود، تنها آرامش پیش از طوفان خواهد بود. دونالد ترامپ با تمدیدهای کوتاه مدت، ایران را در وضعیت «تعلیق» نگه داشته است تا توان مقاومت آن به صفر برسد. شکاف‌های داخلی در ایران، چه مقامات به آن اذعان کنند و چه نکنند، واقعی و تعیین‌کننده هستند. جدال میان واقع‌گرایانی که به دنبال بقای فیزیکی کشور و نظام هستند و ایدئولوگ‌هایی که به دنبال «پیروزی الهی» در میانه ویرانه‌ها می‌گردند، سرنوشت ماه‌های آینده را رقم خواهد زد. محمدباقر قالیباف و جریان همسو با او، شاید آخرین تلاش‌های خود را برای یافتن یک فرمول میانی به کار بسته‌اند، اما در حکومتی که «میدان» حرف آخر را می‌زند، دیپلماسی همواره در موضع ضعف قرار دارد. اگر تهران نتواند در این فرصت کوتاه آتش‌بس، به یک پیشنهاد واحد و یکپارچه برسد، همان‌طور که ترامپ تهدید کرده است، گزینه نظامی برای حل «مسئله جمهوری اسلامی» بار دیگر روی میز بازخواهد گشت. در آن صورت، جنگی که ترامپ وعده داده بود ۴ تا ۶ هفته طول می‌کشد، ممکن است در دور دوم خود، با شدتی بسیار بیشتر و با هدف نهایی تغییر کامل نقشه سیاسی منطقه، آغاز شود. زمان برای ایران نه به سرعت، بلکه با شتابی مرگبار در حال گذر است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن