خانه بین المللحقوق بشر پرده‌ی نمایش در کیش؛ نقابِ تازه بر چهره‌ی تباهی

پرده‌ی نمایش در کیش؛ نقابِ تازه بر چهره‌ی تباهی

اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق: این روزها دوباره جمهوری اسلامی در اجرای نمایش «انحراف افکار» استادانه عمل کرده است؛ آن‌قدر که تمام نگاه‌ها به سمتِ سواحل کیش چرخیده تا اعدام‌های روزانه پشتِ «نون به نرخ روزخوران» پنهان بماند. وقتی فیلم‌های دختران و پسران در کیش دست‌به‌دست می‌شود، فراموش می‌کنیم که روزانه جوانان زیادی از ما کم می‌شوند. در حالی که باید برای توقف اعدام‌ها فریاد بزنیم، همه در این فضای پوشالی به جان هم افتاده‌ایم؛ عده‌ای از «آزادیِ» ناگهانی می‌گویند و عده‌ای دیگر به گلاویز شدن با این توهم مشغول‌اند. نه جانم، این آزادیِ مسموم نه از سرِ کرامت دولت است و نه نویدبخشِ رهایی؛ این فقط یک ویترین است برای لاپوشانیِ حقیقتی که در تاریکیِ زندان‌ها می‌گذرد.

شاید در نهایت به ظاهرِ عربستان شبیه‌مان کنند، اما «مغزهای کوچک زنگ‌زده» را چه کنیم که نه با تغییر پوشش، که با تغییر بنیادینِ اندیشه درمان می‌شوند؟ واقعیتِ کف خیابان؛ برکتِ «مهسا» نه «حاکمیت» به عنوان کسی که از نزدیک نبض جنبش «زن، زندگی، آزادی» را لمس کرده‌ام، باید بگویم این شجاعتِ در انتخاب پوشش، دستاوردِ خیزش مردم است، نه عطای حاکمیت. چه در سواحل قشم که آزادانه شنا می‌کردم و چه در کافه‌های کیش که دو سال پیش هم شاهدِ دامن‌ها و تاپ‌های کوتاه بودم؛ این تغییر، میوه‌ی ایستادگیِ همان دختری است که نامش پرچم شد. این «آزادیِ پوشش» در تهران و حتی روستاهای دورافتاده، نه به برکتِ جنگ و نه به لطفِ دوستانِ خارج‌نشین که در توهمِ نفوذِ حاکمیت غرق‌اند، بلکه به برکت خون‌هایی است که برای «بودن» ریخته شد.

اقتصادِ فروپاشیده و اینترنتِ قفل‌شده بگذارید از واقعیتِ تلخِ جیبِ مردم بگویم؛ بیکاری بیداد می‌کند و آمارها نشان می‌دهد از هر سه نفر، دو نفر عملاً در چرخه ی معیشت حذف شده‌اند. با این دست‌فرمان، سقوط یک امرِ محتوم است. اما چرا به جای گیر دادن به «کونِ لخت ملت» و پوشش‌ها، کسی به فکرِ سفره‌های خالی و اذانِ صبحی نیست که هر روز با طعمِ خون و اعدام برای خانواده‌ای به صدا در می‌آید؟ چرا مدافعانِ نیروگاه و حامیانِ قدرت، نگرانِ اینترنتِ قطع شده‌ای نیستند که حالا به ده‌هفته‌ی بی‌خبری رسیده؟ زیرساختِ واقعی، جانِ انسان است، نه ون‌هایِ گشت ارشاد و دوربین‌های نظارتی که برای یک تار مو یا سنگ‌پرانی، حکمِ مرگ صادر می‌کنند.

تناقضِ زیستن در میانِ سایه‌ی تباهی :من پنج ماه است که «خفه خون» گرفته‌ام، اما شکایات همچنان پابرجاست و مستأصلم؛هر روز خانواده‌های بسیاری به درِ خانه‌ام می‌کوبند و طلبِ کمک دارند، اما مگر توانِ یک نفر به ۹۰ میلیون می‌رسد؟ کسروی درست می‌گفت: «گویی گروهی در این کشور مأموریت یافته‌اند که جز به تباهی ایران و گمراهی مردم نپردازند.» کسانی که امروز با «کانفیک گیگ ۵۰۰ هزار تومانی» از کافه‌های لوکس پست می‌گذارند، یا در بندِ منفعتِ خویش‌اند یا از درکِ سیاهیِ مطلقِ زندگیِ مردم عادی عاجز. در حالی که ما هر روز با یادِ خون‌های دی‌ماه اشک می‌ریزیم و از صدای انفجار و پروازِ جنگنده‌ها می‌ترسیم، آن‌ها در حالِ نمایشِ تصاویری زاویه‌دار از «آزادیِ صوری» هستند.

اصل دموکراسی؛ حقِ بودن و حقِ گفتن در ایرانِ واقعی، شب‌ها خیابان‌ها در قبضه‌ی طرفدارانِ حکومت است؛ تفکرِ خودشان است و در دموکراسی باید آن را پذیرفت، اما چرا سهمِ ما فقط تیرِ خلاص، تجاوز و سرکوب است؟ چرا جوابِ اعتراضِ ما «باقالی‌پلو با گردن» نیست؟ آنچه در این فضای مجازیِ کوفتی می‌بینید، تنها بخشی از نمایش است؛ واقعیتِ ایران، تناقضی است بین «بقا» و «تحمل»؛ بینِ خشمِ فروخورده و اشکی که هر روز برای دانه دانه شدنِ انار‌هایمان می‌ریزیم. ما برای بقا می‌جنگیم، نه برای لایک‌هایِ اینستاگرامی.

محورها نمایشِ انحراف افکار: استفاده از موضوعات حاشیه‌ای (مانند کیش) توسط حاکمیت برای پنهان کردنِ اعدام‌های روزانه و سرکوب‌های سیاسی. -اولویتِ جان و معیشت بر حواشی: انتقاد از اولویت‌بخشی به کنترلِ پوشش یا نمایش‌های فضای مجازی به جای رسیدگی به فروپاشیِ اقتصادی، بیکاری گسترده و قطعِ اینترنت. تبدیلِ ساختار به ماشینِ تباهی: اشاره به نظریه‌ی کسروی مبنی بر وجودِ جریانی سازمان‌یافته برای گمراهی و نابودیِ ایران، و نفوذِ این تباهی در ارکان اداری و قضایی. تناقضِ زیستن و سرکوب: روایتِ رنجِ روزمره (ترس از جنگ و سرکوب) در برابرِ نمایش‌های دروغینِ فضای مجازی و تأکید بر نبودِ فضای برابر برای ابرازِ عقیده و حقِ بقا.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن