خانه بین المللحقوق بشر انباشت نفرت، انفجار امید؛ ایران در آستانه‌ی تقدیری نوین

انباشت نفرت، انفجار امید؛ ایران در آستانه‌ی تقدیری نوین

اختصاصی سیاسی/آوا مهرگانی: کوتاه شدن سیکل‌های اعتراضی یکی از مشهودترین پدیده‌ها در تحلیل تحولات سیاسی – اجتماعی ایران طی یک دهه اخیر است. از دی‌ماه ۱۳۹۶ تا به امروز، نه تنها فاصله زمانی میان خیزش‌های مردمی به حداقل رسیده، بلکه ماهیت این اعتراضات از مطالبات اصلاح‌محور به تقابل‌های بنیادین تغییر وضعیت داده است. اما آنچه طی چند ماه گذشته تجربه شد – اعم از کشتار عظیم حاکمیت در دی ماه سال گذشته،

همچنین بقای ساختار کنونی به رغم جنگ و مرگ علی خامنه‌ای و تعداد قابل توجهی از مسئولان در سطوح ارشد سیاسی و نظامی – ابهامات بسیاری را درباره تداوم همین روند اعتراضی در کشور ایجاد می‌کند. پرسش کلیدی در میانه این انسداد سیاسی، شوک‌های اقتصادی پس از جنگ و ماشین سرکوبی که بی‌محابا به پیش می‌تازد؛ این است که جامعه تا کجا تاب آورده و توان بازتولید خشم خود را دارد؟ فرسایش تاب‌آوری در سایه ابرتورم و رکود جنگی نخستین متغیر تعیین‌کننده در ترسیم آینده، وضعیت معیشتی توده‌هایی است که اکنون زیر چرخ‌دنده‌های اقتصاد جنگی در حال خرد شدن هستند. موج بیکاری که در طی جنگ اخیر و بعد از شروع آتش‌بس به راه افتاده، تنها پیش‌درآمدی بر یک «ابرتورم» است. زیرساخت‌های تولیدی در اثر جنگ و تنش‌های بین‌المللی آسیب دیده و می‌بینند، شریان‌های مالی نیز به واسطه همین وضعیت و مسائلی همچون محاصره دریایی ایالات متحده علیه ایران، مسدودتر از همیشه می‌شوند؛ در این شرایط سفره مردم به مراتب کوچک‌تر از قبل شده و حکم سنگر بقا را دارد.

تجربه تاریخی نشان داده است که فقر مطلق، لزوماً به انقلاب منجر نمی‌شود، اما احساس محرومیت نسبی و سقوط ناگهانی طبقه متوسط به طبقات فرودست، موتور محرک خیزش‌های کور و پیش‌بینی‌ناپذیر است. جامعه‌ای مثل ایران امروز که با بیکاری گسترده و تورم سه رقمی روبروست، در وضعیتی قرار دارد که هزینه اعتراض برایش کمتر از تاوان سکوت نیست. این همان نقطه‌ای است که ارعاب کارکرد کلاسیک خود را از دست می‌دهد. پارادوکس سرکوب: از شوک کشتار تا انباشت کینه کشتار گسترده در ماه‌‌های اخیر و موج مداوم اعدام‌ها و بازداشت‌ها، شوکی عظیم بر پیکره جامعه وارد می‌کند. این حجم از خشونت عریان، در کوتاه‌مدت لایه‌ای از خفقان را نیز پدید خواهد آورد؛ یعنی مردم از ترس جان و برای بازسازی توان روحی خود، به ظاهر عقب‌نشینی می‌کنند اما این سکوت به معنای «پذیرش» یا «تسلیم» نیست. این سکوت نه از سر رضایت، بلکه ناشی از توازن وحشت است.

جمهوری اسلامی اما در کنار این برگ برنده، با یک مشکل جدی مواجه است؛ سرکوب عریان قطعا به انباشت نفرت ختم می‌شود و وقتی فضای گفت‌وگو بسته باشد، آنچه پیش روی حاکمیت باقی می‌ماند دوراهی حذف یا بقا است. ارعاب ناشی از جولان نیروهای بسیجی، حشدالشعبی و حتی فاطمیون در خیابان‌های کشور، شاید بتواند تجمعات خیابانی را موقتاً متوقف کند، اما نمی‌تواند ریشه‌های نارضایتی را خشک کند؛ بلکه تنها آن‌ها را به زیر پوست شهر منتقل کرده و برای انفجاری سهمگین‌تر آماده می‌سازد.

بن‌بست پایداری سیاسی و سناریوی بقای فرساینده اگر فرض را بر این بگذاریم که فشارهای بین‌المللی و جنگ کنونی منجر به فروپاشی فوری ساختار سیاسی نشود که به نظر می‌رسد، نمی‌شود ؛ با سناریوی «فرسودگی متقابل» روبرو خواهیم بود. در این وضعیت، رژیم به دلیل از دست دادن پایگاه اجتماعی و مشروعیت داخلی، مجبور است بیش از پیش به ابزارهای سخت امنیتی تکیه کند. این یعنی تبدیل شدن به یک دولت درمانده که تنها در حوزه نظامی و امنیتی کارکرد دارد و در حل کوچکترین بحران‌های زیست‌محیطی، معیشتی و اجتماعی ناتوان است. در چنین شرایطی، رابطه مردم و حاکمیت به یک طلاق عاطفی و سیاسی کامل می‌رسد. آینده‌ای که در آن دولت، جامعه را به چشم یک «اشغالگر داخلی» می‌بیند و مردم، حاکمیت را سدی در برابر ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خود می‌دانند.

این اوضاع ناپایدار، ایران را در وضعیت تعلیق دائمی قرار می‌دهد؛ جایی که هر جرقه کوچک – همچون مرگ یک معترض، افزایش قیمت بنزین یا یک خطای سیستمی از سوی حاکمیت – می‌تواند کل ساختار را به چالش بکشد. آینده‌پژوهی پیوند نان و آزادی بسیاری می‌پرسند جامعه چقدر دیگر تاب می‌آورد؟ پاسخ در ظرفیت «استیصال» نهفته است. انسان مستأصل، غیرقابل پیش‌بینی است. وقتی موج اعدام‌ها با گرسنگی پیوند می‌خورد، ترس جای خود را به جسارت ناشی از ناامیدی می‌دهد. آینده مردم و رژیم جمهوری اسلامی در صورت عدم تغییر ساختاری، مسیری پر از فرسایش خواهد بود. رژیم تلاش خواهد کرد با ایجاد پروژه‌های امنیتی و بهره‌گیری از فضای جنگی، بقای خود را تضمین کند، اما جامعه ایران نشان داده است که حافظه تاریخی قدرتمندی دارد. شکافی که با خون و سفره‌های خالی دهان باز کرده، با بخشنامه و اعدام پر نمی‌شود.

ما در برهه‌ای ایستاده‌ایم که تاریخ نه با خطابه و قلم‌فرسایی ، بلکه با ایستادگی و آگاهی رقم می‌خورد. فراتر از تمام تحلیل‌های ژئوپلیتیک و اقتصادی، این اراده معطوف به تغییر در لایه‌های پنهان جامعه است که سرنوشت نهایی را تعیین خواهد کرد. اگرچه سایه خفقان سنگین است و هیولای تورم بی‌رحم، اما تاریخ گواهی می‌دهد که هیچ بن‌بستی برای ملتی که ضرورت تغییر را با تمام وجود لمس کرده، همیشگی نیست. آینده ایران، نه در اتاق‌های دربسته قدرت، بلکه در پیوند میان نخبگان فکری و توده‌های جان‌به‌لب آمده رقم خواهد خورد؛ مسیری که شاید دشوار و پرهزینه باشد، اما به سوی روشنایی حقیقت و آزادی راه می‌گشاید.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن