اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
سالهاست سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر یک دوگانه ثابت بنا شده است: مقاومت در برابر غرب و تکیه بر شرق. تهران تلاش کرده نشان دهد میتواند بدون تعامل جدی با آمریکا و اروپا، مسیر خود را ادامه دهد و با اتکا به روسیه و چین، فشارهای بینالمللی را مدیریت کند. اما جنگ ایران و آمریکا و پیامدهای آن، این پرسش اساسی را دوباره مطرح کرده است: آیا این راهبرد واقعاً یک انتخاب مستقل و موفق بوده یا نتیجه آن، افزایش انزوا، فشار اقتصادی و آسیبپذیری بیشتر ایران بوده است؟
جنگ، بیش از هر زمان دیگری شکاف میان شعارهای سیاست خارجی ایران و واقعیتهای قدرت جهانی را آشکار کرد. جمهوری اسلامی سالها بر توان بازدارندگی نظامی، نفوذ منطقهای و مقاومت در برابر فشارهای خارجی تأکید کرده است، اما تجربه یک رویارویی مستقیم نشان داد که هزینه تقابل با یک قدرت جهانی تنها در میدان نظامی تعیین نمیشود؛ بلکه در اقتصاد، سرمایهگذاری، تجارت، ارزش پول ملی و زندگی روزمره مردم نیز خود را نشان میدهد.
«نگاه به شرق»؛ اتحاد راهبردی یا وابستگی به شرکایی که منافع خود را دنبال میکنند؟
یکی از پایههای اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی در سالهای اخیر، نزدیک شدن به روسیه و چین بوده است. مقامهای ایرانی بارها از روابط با این دو کشور بهعنوان نشانه شکست سیاست فشار غرب یاد کردهاند. اما واقعیت روابط بینالملل پیچیدهتر از شعارهای سیاسی است.
چین، برخلاف ادعاهای تبلیغاتی، متحد ایدئولوژیک ایران نیست؛ کشوری است که بر اساس منافع اقتصادی و امنیت انرژی خود تصمیم میگیرد. پکن ممکن است نفت ایران را خریداری کند یا در برخی عرصههای دیپلماتیک از تهران حمایت کند، اما حاضر نیست منافع گسترده خود در روابط با اقتصاد جهانی را به خاطر ایران به خطر بیندازد.
روسیه نیز بارها نشان داده که روابطش با تهران تابع منافع خودش است. مسکو در بسیاری از بحرانهای منطقهای، از ایران بهعنوان یک شریک تاکتیکی استفاده کرده، اما این به معنای یک اتحاد همهجانبه و تضمین حمایت در سختترین شرایط نیست.
مشکل اصلی اینجاست که سیاست خارجی ایران گاهی به جای ایجاد توازن میان قدرتها، به انتخاب یک اردوگاه و دشمنی دائمی با اردوگاه دیگر محدود شده است؛ رویکردی که هزینههای آن را نه تصمیمگیرندگان، بلکه جامعه ایران پرداخت میکند.
جنگ ایران و آمریکا؛ آزمونی که هزینه سیاست تقابل را آشکار کرد
جنگ ایران و آمریکا نقطهای بود که بسیاری از محاسبات گذشته را زیر سؤال برد. سالها سیاست رسمی تهران بر این تصور استوار بود که افزایش هزینه برای آمریکا در منطقه، میتواند مانع اقدام مستقیم واشنگتن شود. اما ورود به یک رویارویی مستقیم نشان داد که منطق بازدارندگی، همیشه مطابق محاسبات سیاسی عمل نمیکند.
در چنین شرایطی، مسئله فقط قدرت نظامی نیست. کشوری که با اقتصاد تحت فشار، کاهش سرمایهگذاری خارجی، بحرانهای داخلی و نارضایتیهای اجتماعی روبهرو است، توان محدودی برای تحمل یک دوره طولانی تنش دارد.
جنگ همچنین نشان داد که امنیت ملی تنها با توان موشکی، نفوذ منطقهای یا کنترل گروههای همسو در کشورهای دیگر تأمین نمیشود. امنیت پایدار نیازمند اقتصادی قدرتمند، روابط خارجی قابل پیشبینی و کاهش دشمنیهای دائمی است.
تناقض بزرگ سیاست خارجی ایران این است که از یک سو بر استقلال و قدرت ملی تأکید میکند، اما از سوی دیگر با ادامه تنشهای گسترده، فضای اقتصادی و دیپلماتیک کشور را محدودتر میکند.
مسیر سوم؛ عبور از سیاست «نه شرق، نه غرب» به سیاست منافع ملی
پس از تجربه جنگ و افزایش هزینههای تقابل، ایران با یک انتخاب دشوار روبهرو است: ادامه همان مسیر گذشته یا بازتعریف سیاست خارجی بر اساس منافع ملی.
مسیر سوم به معنای تسلیم در برابر غرب یا قطع رابطه با شرق نیست. بسیاری از کشورهای جهان تلاش میکنند با همه قدرتهای بزرگ، بر اساس منافع اقتصادی و امنیتی خود رابطه داشته باشند. مسئله اصلی، تبدیل سیاست خارجی از یک ابزار رقابت ایدئولوژیک به ابزاری برای توسعه کشور است.
ایران برای خروج از چرخه بحران، نیازمند سیاستی است که به جای تولید دشمنان بیشتر، فرصتهای بیشتری ایجاد کند. مذاکره با آمریکا یا اروپا الزاماً به معنای پذیرش خواستههای طرف مقابل نیست؛ همانطور که همکاری با چین و روسیه نباید به معنای چشمپوشی از منافع ملی باشد.
جنگ ایران و آمریکا یک پیام روشن داشت: در جهان امروز، کشورها فقط با قدرت نظامی دوام نمیآورند؛ بلکه با اقتصاد سالم، دیپلماسی فعال و توان ایجاد اعتماد نیز قدرت میسازند.
اکنون پرسش اصلی این نیست که ایران باید شرق را انتخاب کند یا غرب را؛ پرسش این است که آیا سیاست خارجی ایران میتواند از منطق تقابل دائمی عبور کند و به جای هزینهسازی برای جامعه، به ابزاری برای امنیت و رفاه مردم تبدیل شود؟ و یا اینکه آیا جمهوری اسلامی حاضر است منافع اقلیت حاکم را نادیده گرفته و به فکر منافع بلند مدت مردم و کشور و یا خیر؟