خانه بین الملل حمله زمینی و اشغال جزایر ایران؛ تهدید واقعی یا بلوف سیاسی؟ / ترامپ به سیم آخر می‌زند؟  

حمله زمینی و اشغال جزایر ایران؛ تهدید واقعی یا بلوف سیاسی؟ / ترامپ به سیم آخر می‌زند؟  

در نیمه دوم تیرماه ۱۴۰۵، خاورمیانه بار دیگر خود را در آستانه یک انفجار بزرگ می‌بیند. با فروپاشی تفاهم‌نامه و آتش‌بس موقت موسوم به «یادداشت اسلام‌آباد»، خلیج فارس به میدان یک رویارویی بی‌سابقه تبدیل شده است. فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) هفتمین شب متوالی از حملات گسترده هوایی و موشکی خود را به پایان رسانده و این بار هدف‌ها از سایت‌های پدافندی سواحل جنوبی به عمق خاک ایران و زیرساخت‌های مواصلاتی و انرژی مانند پل‌ها و نیروگاه‌ها گسترش یافته است.

آوا مهرگانی

در نیمه دوم تیرماه ۱۴۰۵، خاورمیانه بار دیگر خود را در آستانه یک انفجار بزرگ می‌بیند. با فروپاشی تفاهم‌نامه و آتش‌بس موقت موسوم به «یادداشت اسلام‌آباد»، خلیج فارس به میدان یک رویارویی بی‌سابقه تبدیل شده است. فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) هفتمین شب متوالی از حملات گسترده هوایی و موشکی خود را به پایان رسانده و این بار هدف‌ها از سایت‌های پدافندی سواحل جنوبی به عمق خاک ایران و زیرساخت‌های مواصلاتی و انرژی مانند پل‌ها و نیروگاه‌ها گسترش یافته است.  در این میان، شیپورهای جنگ در رسانه‌های داخلی و بین‌المللی با شدتی بیش از هر زمان دیگر به صدا درآمده‌اند. 

از یک‌سو، تندروهای درون مجلس از سناریوی هلی‌برن و اشغال نقاط کلیدی کشور ابراز نگرانی می‌کنند و از سوی دیگر، اعضای کمیسیون امنیت ملی تهدید به حمله زمینی متقابل به کشورهای همسایه مانند کویت و بحرین می‌کنند. اما پشت این هیاهوی رسانه‌ای و آتش‌باری‌های شبانه، واقعیت استراتژیک چیست؟ آیا ایالات متحده در دکترین جدید خود تحت هدایت دونالد ترامپ، تصمیمی برای «حمله زمینی سراسری» و گسیل داشتن ده‌ها هزار سرباز به عمق خاک ایران دارد، یا خلیج فارس شاهد شطرنج پیچیده‌تری از «فشار فرسایشی» است؟  

چرا گزینه حمله زمینی همچنان پرهزینه است؟

برخلاف تصور رایج که ترامپ را رهبری بی‌پروا و فاقد استراتژی مدون می‌داند، رفتار او در دور سوم حملات نشان می‌دهد که او به خوبی از مرزهای پرهزینه درگیری زمینی آگاه است. کلید واژه این تحلیل را می‌توان در اظهارات صریح جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا یافت؛ جایی که به صراحت اعلام کرد واشنگتن قرار نیست تجربه شکست‌خورده لیبی، عراق و افغانستان را با فرستادن ۱۵۰ هزار سرباز برای سرنگونی رژیم تکرار کند.  رویکرد کنونی پنتاگون بیش از آنکه شبیه به اشغال نظامی سال ۲۰۰۳ عراق باشد، بر پایه نسخه مدرن‌شده‌ای از «طرح آناکوندا» استوار است؛ استراتژی محاصره خفه‌کننده دریایی و اقتصادی هماهنگ با فلج‌سازی پدافندی. 

علاوه بر این، فاکتور سیاست داخلی در ایالات متحده مانع بزرگی برای هرگونه عملیات زمینی است. نظرسنجی‌های اخیر موسسات معتبری چون اکونومیست و یوگاو نشان می‌دهد که نزدیک به ۵۷ درصد افکار عمومی آمریکا تصمیم به ورود به جنگ با ایران را از ابتدا اشتباه می‌دانستند. ترامپ که در آستانه انتخابات حساس میان‌دوره‌ای ماه نوامبر قرار دارد، به خوبی می‌داند که بازگشت تابوت سربازان آمریکایی از سواحل خلیج فارس، پایگاه رای سنتی او یعنی جنبش مگا را متزلزل خواهد کرد. 

در نتیجه، ایده رژه تانک‌های آمریکایی در خیابان‌های تهران، یک سراب لجستیکی و سیاسی است که در اتاق‌های فکر واشنگتن خریدار جدی ندارد. 

سناریوی اشغال جزایر؛ فشار برای هرمز یا آغاز یک جنگ تازه؟

اگرچه حمله زمینی به معنای کلاسیک آن منتفی است، اما تحلیلگران ارشد روابط بین‌الملل معتقدند که نباید احتمال «عملیات زمینی محدود» با هدف اشغال جزایر راهبردی ایران در خلیج فارس را کاملاً نادیده گرفت. هدف اصلی ایالات متحده در این فاز از درگیری، شکستن انحصار ایران بر تنگه هرمز و تضمین آزادی کشتیرانی بین‌المللی است. 

در این چارچوب، بنادر و جزایری همچون خارک، قشم، ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک که خطوط دفاعی پدافند موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی را تشکیل می‌دهند، سیبل‌های اصلی به شمار می‌روند. ارتش آمریکا از نظر توانمندی دریایی و آبی-خاکی بدون شک قدرت تصرف اولیه این نقاط را دارد. اما چالش اصلی واشنگتن، مرحله «پس از تصرف» است.  استقرار نیروهای آمریکایی در جزایری که در تیررس مستقیم موشک‌های ساحل به دریا، توپخانه سنگین و قایق‌های تندروی سپاه پاسداران قرار دارند، این سربازان را به اهدافی ثابت و آسیب‌پذیر تبدیل می‌کند. هرگونه تلاش برای حفظ این مواضع، مستلزم یک زنجیره تدارکاتی سنگین زیر آتش است که هزینه‌های انسانی روزانه آن برای کاخ سفید غیرقابل تحمل خواهد بود. 

بنابراین، حتی اشغال محدود جزایر نیز بیشتر به عنوان یک ابزار فشار اهرمی برای وادار کردن تهران به بازگشت به میز مذاکره قلمداد می‌شود تا یک برنامه درازمدت نظامی.

پشت پرده قطع شریان‌های مواصلاتی  

یکی از نشانه‌های نگران‌کننده‌ای که در روزهای گذشته رخ داده، تمرکز حملات هوایی آمریکا بر پل‌ها، خطوط راه‌آهن و شریان‌های مواصلاتی منتهی به بنادر جنوبی، به‌ویژه بندرعباس است. این تاکتیک که صدای اعتراض و هشدارهای تندروهای داخلی نظیر امیرحسین ثابتی را در مجلس بلند کرده، فرضیه جدیدی را پیش می‌کشد. ثابتی مدعی است که هدف دشمن از انهدام این زیرساخت‌ها، اخلال در جابه‌جایی سریع نیروهای نظامی کشور و تسهیل عملیات برای گروه‌های تجزیه‌طلب یا نیروهای هلی‌برن است.  

از دیدگاه تحلیلی، واشنگتن تلاش می‌کند با قطع ارتباط پایتخت و مراکز نظامی با استان‌های ساحلی، پتانسیل لجستیکی نیروهای مسلح ایران را فلج کند. هنگامی که یک ارگان نظامی نتواند سوخت، مهمات و نیروی تازه‌نفس را به خطوط ساحلی منتقل کند، توانایی آن برای تداوم جنگ فرسایشی در تنگه هرمز به شدت افت خواهد کرد. 

اینجاست که خطر فروپاشی کنترل سرزمینی در برخی نقاط حاشیه‌ای کشور جدی می‌شود؛ سناریویی که بیش از آنکه محصول اشغال زمینی خارجی باشد، نتیجه مستقیم «انفجار از درون» و فعال شدن گسل‌های قومی و منطقه‌ای به دلیل فلج شدن دولت مرکزی است.  

پیامدهای منطقه‌ای؛ از تهدید کویت تا شوک جهانی انرژی  

جمهوری اسلامی در مواجهه با این فشار مرگبار، استراتژی «تهدید متقابل بحران» را در پیش گرفته است. اظهارات اخیر بخشایش اردستانی، عضو کمیسیون امنیت ملی مبنی بر احتمال حمله زمینی ایران به کویت و بحرین در صورت مداخله زمینی آمریکا، نشان‌دهنده پیچیدگی کلاف سردرگم این جنگ است. 

تهران تلاش می‌کند به واشنگتن و متحدانش تفهیم کند که امنیت خلیج فارس یکپارچه است؛ یا برای همه یا برای هیچ‌کس.  شبیه‌سازی یک درگیری گسترده در خلیج فارس، فوراً بازار جهانی انرژی را به زانو در خواهد آورد. حتی در شرایطی که آمریکا بخش بزرگی از نیاز خود را در داخل تامین می‌کند، جهش قیمت نفت به ارقام نجومی و بی‌سابقه، باعث افزایش سرسام‌آور قیمت بنزین در پمپ‌بنزین‌های ایالات متحده خواهد شد؛ فاکتوری که به عنوان مرگبارترین سم سیاسی برای هر دولت مستقری در واشنگتن شناخته می‌شود. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز با وجود حمایت‌های پشت پرده احتمالی از تضعیف نظامی تهران، به شدت از تبدیل شدن پایانه‌های نفتی و پالایشگاه‌های خود به خاکستر، واهمه دارند. این توازن وحشت، مانع بزرگ دیگری در برابر هرگونه ماجراجویی زمینی فراتر از حملات موشکی و هوایی است.  

هزینه‌ای که هیچ‌کس نمی‌خواهد بپردازد

تحلیل جامع آرایش نظامی و مواضع سیاسی دو طرف نشان می‌دهد که احتمال درگیری زمینی گسترده و اشغال خاک ایران توسط ایالات متحده نزدیک به صفر است. استراتژی ترامپ بر فرسایش سیستماتیک توان پدافندی، موشکی و اقتصادی تهران استوار شده تا نظام را در موقعیت خفگی کامل قرار داده و مجبور به پذیرش شروط دیکته‌شده و بازگشایی تنگه هرمز کند.  

اما این سکه روی دیگری نیز دارد؛ نظام حاکم بر ایران ثابت کرده که آمادگی بالایی برای تحمیل «درد متقابل» به قیمت نابودی زیرساخت‌های کل منطقه دارد. در این بازی هولناک، هرگونه خطای محاسباتی در هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی غیرنظامی، می‌تواند بازی را از یک درگیری کنترل‌شده به یک «جنگ میهنی و بقا» تبدیل کند. تغییر در ایران نه از میان تانک‌های آمریکایی، بلکه از دل فلج شدن استراتژیک منابع مالی و پدافندی رژیم و در نهایت آمادگی جامعه برای بازپس‌گیری مقدرات خود رقم خواهد خورد. واشنگتن آسمان را می‌کوبد و دریا را می‌بندد، اما سرنوشت زمین خاورمیانه را متغیرهای پیچیده‌تری تعیین خواهند کرد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن