یادداشت سردبیر/ یارا خاتمی
وقتی مردم گوشت را قسطی میخرند، دیگر اسمش «خرید قسطی» نیست؛ اسمش بحران قدرت خرید است.یک زمانی قسط برای ماشین بود، خانه بود، یخچال بود؛ چیزهایی که خریدشان برای یک خانواده سنگین بود.امروز اما قسط آمده وسط سفره مردم.گوشت قسطی، برنج قسطی، روغن قسطی…
این یعنی مردم هنوز نیاز دارند، اما دیگر توان پرداخت نقدی ندارند.و این تفاوت خیلی مهمی است.چون آدم میتواند خرید تلویزیون را یک سال عقب بیندازد.میتواند گوشی جدید نخرد.میتواند سفر نرود.اما نمیتواند بگوید:این ماه غذا نمیخوریم، ماه بعد میخریم.پس وقتی قیمت غذا بالا میرود و درآمد عقب میماند، خانواده مجبور میشود از جای دیگری بزند.اول تفریح حذف میشود.بعد سفر.بعد پوشاک.بعد کیفیت غذا.بعد مقدار مصرف و وقتی دیگر چیزی برای حذف کردن باقی نماند، میرسیم به قرض و قسط.یعنی حقوق ماه آینده را امروز خرج میکنیم.ماه آینده که حقوق آمد، میبینیم بخش بزرگی از آن قبلاً خرج شده.پس دوباره قسط میگیریم.و این چرخه میتواند ماهبهماه بزرگتر شود.اینجاست که یک اتفاق خطرناک رخ میدهد:مردم دیگر فقط فقیرتر نمیشوند؛ بدهکارتر هم میشوند.ممکن است از بیرون، مغازه هنوز مشتری داشته باشد.ممکن است فروشنده بگوید «مردم هنوز خرید میکنند.»اما سؤال این است:با پول خودشان خرید میکنند یا با پول ماههای آینده؟اگر بخش بزرگی از خریدها با قسط و بدهی انجام شود، شلوغ بودن بازار لزوماً نشانه رونق نیست.گاهی بازار شلوغ است، چون مردم دارند برای حفظ حداقل سطح زندگیشان آینده را خرج میکنند.و اینجاست که گرانی، آرامآرام تبدیل میشود به تغییر سبک زندگی.مردم کمتر میخورند، کمتر سفر میروند، کمتر خرید میکنند، کمتر تفریح میکنند و بیشتر بدهکار میشوند.شاید تلخترین جمله درباره این وضعیت همین باشد:قبلاً مردم برای داشتن زندگی بهتر قسط میگرفتند؛امروز بعضیها برای ادامه همان زندگی معمولی قسط میگیرند.این دیگر فقط گرانی نیست.این فرسایش آرام قدرت خرید مردم است.