ریحانه عرفانی:
یلدا یکی از همبندیهای عزیز من بود.زنی جسور، کنجکاو و بسیار شجاع… کسی در نگاه اول به نظر سخت و جدی میرسد و هیچ ظلمی را با اشک پاسخ نمیدهد، کسی که در طول دوران حبس، شاهد بودم که وقتی از امکان برقراری ارتباط با نزدیکانش محروم شد و به جای عجز و لابه مصمم ایستاد تا از حق خودش دفاع کند.
یلدا زنی سرسخت و مبارزی حقطلب است، اما همین زن، در لایههای زیرین وجودش که به تدریج به مخاطب امکان پردهگشایی از آن را میدهد؛ روح لطیفی دارد.
وقتی در سولهٔ زندان قرچک که منتهی به ورزشگاه آن میشد قدم بر میداشتیم، یلدا درنگی کرد و به منظرهٔ پیش رویش خیره شد. دروازهٔ فوتبال سالن که تور زهوار در رفتهای به سختیِ اتصال ما به حیات، به تیرکهای دروازه وصل بود، آنچنان که گویی ممکن است هر لحظه بیوفتد. چند زن، حدود هفت نفر زیر توری که از سمت چپ طاق لمبر انداخته نشسته بودند، مثل فرم یک نیم دایرهٔ نه چندان منظم، سیگار میکشیدند، حرف میزدند و هوای بالای سرشان را دود غلیظی احاطه کرده بود، چرا که تهویهٔ هوا یا حتی پنجرهٔ گشودهای در آن فضا وجود نداشت.
پس از چند لحظه نگاه کردن گفت؛ «عجب عکسی» من عکسهای تحسینبرانگیز بسیاری از یلدا دیدهام، اما این عکسش که فقط در ذهنم نسخهای از آن دارم؛ برایم معرف اوست.
یلدا برای من کسیست که بعد از بازپرسیها و فشار زیاد به همکاری و امثالهم و ابراز مخالفتش به بند بازگشته بود، به وکیلبند گفت: برای من لباسهای گرم بیارین، قراره موندنم پیشتون طولانی بشه.
کسی که وقتی از دلتنگی برای پدرش گفت، تنها لحظهای بود که نگاهش را لرزان دیدم.
حرفهٔ یلدا ثبت وقایع است، نه خلق تصویر، کاش نهاد مربوطه به مردم بگوید که وقتی نظام ادعا میکند جنایتهای دیماه توسط موساد شکل گرفته، چگونه ثبت تصویر آن وقایع «در راستای منافع رژیم صهیونیستی» تلقی میشود؟