حسن باویر
کمتر از یک ماه به پایان دوره پنجساله ریاست پیمان جبلی بر سازمان صداوسیما باقی مانده و همزمان روایتها و گمانهزنیهای مختلف و متعددی درباره ابقاء یا تغییر رئیس سازمان، از سوی جریانهای مختلف سیاسی و حتی برخی چهرههای مستقل، هر روز مطرح میشود.
نامهای مختلفی نیز بهعنوان گزینههای احتمالی مطرح شدهاند اما در میان این هیاهوی رسانهای، یک واقعیت مهم نباید گم شود و آن اینکه مسئله صداوسیما، فقط چه کسی رئیس آن باشد، نیست. مسئله اصلی که چه جبلی باشد و چه نباشد، تغییر و تحولی است که رسانه ملی نیاز اساسی به آن دارد..
تحولی واقعی، عمیق و قابل لمس، نه شعارهای قشنگی که بر روی کاغذ میآیند، بعد از چند روز فراموش میشود و بعد از چند سال در تابلوهای نمایشگاهی آمار و ارقامی برای آنها ساخته میشود در حالیکه اثری از آنها در میدان واقعی رسانه احساس نمیشود.
روزهای نخست انتصاب دکتر جبلی، بسیاری از اهالی رسانه و کارکنان سازمان از انتخاب یک چهره رسانهای و آشنا با بدنه صداوسیما استقبال کردند. انتظار این بود که یک مدیر «دردآشنا» بتواند مسیر سازمان را اصلاح کند.
اما انتصابهای ماههای نخست و شکلگیری یک حلقه مدیریتی خاص با ورود برخی مدیرانی که از منظر سابقه، تخصص و شناخت حرفهای با بدنه سازمان فاصله داشتند و [به هر پیشنهاد، انتقاد و یا اظهار نظر دلسوزانهای واکنش سخت نشان میدادند] و همزمان به حاشیه رفتن بخشی از نیروهای باسابقه، متخصص و توانمند، خیلی زود این امید را کمرنگ و حتی به نگرانی تبدیل کرد.
به دنبال شکلگیری این تیم و این رویکرد، که عملاً بلافاصله بخش مهمی از اختیارات رئیس سازمان بویژه در حوزه انتصابات، تصمیمات مدیریتی و حتی سیاستهای محتوایی تحت تأثیر قرار داد، به تدریج جایگاه رئیس صدا و سیما را در حد یک سخنگو تنزل داد، و شان رسانه ملی را نیز در حد یک ستاد پایین آورد به گونهای که در طول این پنج سال با وجود چندین برابر شدن بودجه و اعتبارات مالی، هیچ تحول و برنامه شاخصی در خروجی آنتن صدا و سیما مشاهده نشده است.
امروز صداوسیما برای عبور از بحرانهای متعدد مدیریتی و محتوایی به رئیسی تصمیمگیر، مقتدر، پاسخگو و تحولخواه نیاز دارد، نه مدیری که اختیاراتش در میان حلقههای متعدد تصمیمسازی توزیع شده باشد.
صداوسیما چشم و گوش نظام است، انحراف و فرسودگی آن نه به سود کشور است و نه به سود نظام.
رسانهای که نتواند اعتماد مخاطب را بازسازی کند، سرمایه اجتماعی خود را از دست میدهد.
تحول واقعی باید از احیای سرمایه انسانی، شایستهسالاری، بازگرداندن نیروهای متخصص به میدان، استقلال حرفهای مدیران، چابکسازی ساختار، اصلاح نظام تصمیمگیری، ارتقای کیفیت برنامهها، فهم دقیق زیست رسانهای نسل جدید، [بازسازی شبکههای استانی]، تقویت رسانههای نوین، شبکههای تعاملی، اصلاح نسبت سازمان با جامعه و مهمتر از همه بازسازی اعتماد مخاطب آغاز شود.
تحولی که به جامعه امید و پویایی و به کارکنان انگیزه ماندن و تولید بدهد و دوباره تراز رسانه ملی را از یک عنوان سازمانی به یک واقعیت اجتماعی تبدیل کند.
اگر قرار باشد همان ساختار، همان رویکرد و همان منطق مدیریتی ادامه پیدا کند، تغییر نام رئیس سازمان و اینکه [این برود یا آن بیاید] مسئلهای را حل نخواهد کرد.
صداوسیما بیشتر از تغییر یک مدیر، به بازسازی حرفهای در منطق اداره رسانه ملی نیاز دارد.