احمد زیدآبادی
پریشب ۲۱ ضربه چاقو به سر و گردن و بدن خواهرزادهٔ ۵۵ سالهام در زادگاهم زدند. آنچه باعث نجات جانش شد، واقعاً به معجزه شبیه است.
مدتهاست من نسبت به ناامنی اجتماعی و آنچه موجب تضعیف نقش پليس در این باره میشود، هشدار میدهم.
استفاده از نقش پلیس در جایگاه غیرمعمول آن، موجب بدبینی جامعه به این نیرو شده و این نیز به نوبهٔ خود از اقتدار مشروع پلیس و جایگاه طبیعی آن به عنوان حافظ جان و مال شهروندان از هرگونه تعرض، بسیار کاسته است.
در این باره بینهایت حرف و سخن و داستان است که پیش از این در بارهاش نوشتهام.
اکنون بويژه در شهرستانها و به طور خاص در شهر ما سیرجان، آمار درگیریهای منجر به قتل و جرح از اندازه بیرون است. دوستان جراحم در آنجا از کثرت عمل مجروحان واقعاً به تنگ آمدهاند.
این رسم کشورداری نیست!
شهروندان در بسیاری از حوزههایی که نیاز به کمک و حمایت و پناه دارند به حال خود رها شدهاند و در عوض در اموری که باید به حال خود رها باشند، تحت کنترل قرار میگیرند.
ادامهٔ این وضعیت، امنیتی برای احدی باقی نمیگذارد.
پلیس باید نیرویی مدنی و مقتدر و سالم و مورد احترام مردم باشد تا هم نقش طبیعی خود را در هر شرایطی ایفا کند و هم به نسبت خدمات خود، قدر ببیند.
به عبارت دیگر، پلیس باید از دایرهٔ منازعات سیاسی خارج شود چرا که فارغ از نظر شهروندان نسبت به حکومتشان، مردم با هر نوع گرایشی به وقت تهدید جان و مالشان توسط دیگران هیچ چارهای جز توسل به پلیس ندارند.
کاش مخالفان حکومت نیز این واقعیت را درک میکردند و از تضعیف نقش طبیعی پلیس، خوشحال نمیشدند!