خانه یادداشت ویژه هموطن چرا جوانان امروز مانند جوانان دهه شصت نمی‌خواهند بجنگند

جمهوری اسلامی حتی دفاع از وطن را هم از ما گرفت؛

چرا جوانان امروز مانند جوانان دهه شصت نمی‌خواهند بجنگند

۲۶ مرداد فقط یک تاریخ در تقویم نیست؛ یادآور بازگشت مردانی است که سال‌ها از خانه و خانواده خود دور ماندند و پس از سال‌ها اسارت به ایران بازگشتند.

یادداشت ویژه / ماهور ایرانی

۲۶ مرداد فقط یک تاریخ در تقویم نیست؛ یادآور بازگشت مردانی است که سال‌ها از خانه و خانواده خود دور ماندند و پس از سال‌ها اسارت به ایران بازگشتند. اما پشت روایت رسمی از آزادگان، حقیقتی بزرگ‌تر و تلخ‌تر وجود دارد؛ حقیقت نسلی که در جنگ هشت ساله، ایران را از جمهوری اسلامی جدا می‌دید و برای دفاع از خاکی که خانه‌اش بود به میدان رفت.

در آن سال‌ها نوجوانانی بودند که هنوز به سن قانونی نرسیده بودند، اما شناسنامه‌شان را دستکاری می‌کردند تا چند سال بزرگ‌تر به نظر برسند و بتوانند راهی جبهه شوند. جوانانی رفتند که شاید هیچ شناختی از پیچیدگی‌های قدرت و سیاست نداشتند، اما یک چیز را خوب می‌فهمیدند؛ دشمن وارد خاک ایران شده بود و باید از ایران دفاع می‌کردند. بسیاری شهید شدند، بسیاری جانباز و بسیاری دیگر سال‌ها در اسارت ماندند. آنها لزوماً برای جمهوری اسلامی نجنگیدند؛ برای خانه، شهر، خانواده و سرزمینی جنگیدند که نامش ایران بود.

اما امروز چه اتفاقی افتاده است؟ ایران در سال‌های اخیر دو جنگ کوتاه‌مدت را پشت سر گذاشته و جامعه‌ای که زمانی نوجوانش شناسنامه‌اش را بزرگ می‌کرد تا بتواند به جبهه برود، امروز با جنگ و فراخوان دفاع از کشور با پرسشی بنیادین روبه‌روست؛ چرا باید برای حکومتی بجنگم که سال‌هاست میان خودش و ایران مرزی پررنگ کشیده است؟

جمهوری اسلامی حتی در همین جنگ اخیر نیز تلاش کرد با راه‌اندازی پویش «جان‌فدا» برای نبرد زمینی، تصویری از آمادگی گسترده مردم برای حضور در میدان ارائه کند و اعلام کرد بیش از ۳۰ میلیون نفر به این پویش پیوسته‌اند؛ اما بعد مشخص شد این ادعا با واقعیت جمعیتی کشور همخوانی ندارد و کل جمعیت اعلام‌شده در این پویش کمتر از ۴ میلیون نفر بوده است. این فاصله فاحش میان تبلیغات رسمی و واقعیت اجتماعی، فقط یک عدد و آمار نیست؛ نشانه‌ای از شکافی عمیق‌تر است؛ شکاف میان آنچه حکومت می‌خواهد جامعه را نشان دهد و آنچه جامعه واقعاً احساس می‌کند.

حکومتی که برای اثبات آمادگی مردم به عددسازی و آمارهای غیرواقعی متوسل می‌شود، چگونه می‌تواند از نسل جدید بخواهد در سخت‌ترین لحظه زندگی خود، جانش را در اختیار همان ساختار قرار دهد؟ چگونه می‌توان از جوانی که هر روز با بحران اقتصادی، کاهش قدرت خرید، آینده مبهم، محدودیت‌های اجتماعی و بی‌اعتمادی سیاسی دست و پنجه نرم می‌کند انتظار داشت به محض وقوع جنگ، بدون پرسش راهی میدان شود؟

مشکل امروز فقط این نیست که نسل جدید کمتر از جنگ می‌داند؛ مشکل این است که جمهوری اسلامی هنوز نتوانسته روایت صادقانه و شفافی از جنگ هشت ساله با عراق ارائه کند. زبان جنگ هنوز تیز است، روایت‌ها هنوز در بسیاری از موارد مبهم و گزینشی‌اند و پرسش‌های نسل جدید درباره چرایی جنگ، ادامه آن، تصمیم‌های سیاسی و نظامی و هزینه‌هایی که ایران پرداخت کرد، همچنان پاسخ روشنی دریافت نکرده‌اند.

نسلی که قرار است برای وطن بجنگد، حق دارد بداند چرا جنگی آغاز شد، چرا ادامه پیدا کرد، چه کسانی تصمیم گرفتند، چه هزینه‌ای به کشور تحمیل شد و چرا هنوز بخش‌هایی از آن تاریخ در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است. نمی‌توان تاریخ را با شعار به نسل جدید تحمیل کرد و همزمان از آن انتظار داشت در لحظه خطر، بدون پرسش جان خود را فدا کند.

جمهوری اسلامی سال‌ها تلاش کرده است مفهوم ایران و نظام سیاسی را در یک قاب قرار دهد؛ گویی دفاع از کشور بدون دفاع از حکومت ممکن نیست. این همان جایی است که بحران آغاز می‌شود. ایران متعلق به یک حکومت، یک جناح، یک نهاد یا یک ایدئولوژی نیست. ایران متعلق به مردمی است که نسل‌ها پیش از جمهوری اسلامی در این سرزمین زندگی کرده‌اند و نسل‌ها پس از آن نیز در اینجا زندگی خواهند کرد.

تلخ‌ترین تناقض ماجرا همین‌جاست؛ کسانی که در نوجوانی شناسنامه‌شان را دستکاری کردند تا برای دفاع از ایران به جبهه بروند، امروز اگر زنده بودند، شاهد نسلی هستند که در برابر دعوت به جنگ ابتدا می‌پرسد «برای چه کسی؟» این پرسش را نمی‌توان با برچسب بی‌وطنی پاسخ داد.

اگر امروز بخش بزرگی از جامعه حاضر نیست همانند نسل جنگ هشت ساله جان خود را در اختیار حکومت قرار دهد، پیش از آنکه جوان ایرانی را متهم کنیم، باید از خود بپرسیم چه کسی اعتماد او را از بین برده است. جامعه‌ای که با شدیدترین بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مواجه است و همزمان شاهد فاصله عمیق میان روایت رسمی و واقعیت زندگی روزمره خود است، دیگر با چند شعار و پویش اینترنتی به میدان نمی‌آید.

و اینجا همان نقطه‌ای است که جمهوری اسلامی باید به جای سرزنش نسل جدید، به کارنامه خود نگاه کند. نمی‌توان اعتماد عمومی را سال‌ها فرسوده کرد، روایت‌های تاریخی را گزینشی نگه داشت، بحران‌های اقتصادی و اجتماعی را انباشته کرد و سپس در روز جنگ انتظار داشت همان مردمی که احساس می‌کنند صدایشان شنیده نمی‌شود، بی‌چون‌وچرا جان خود را برای دفاع از یک ساختار سیاسی هزینه کنند.

۲۶ مرداد امسال شاید بیش از هر زمان دیگری باید یادآور تفاوت میان «دفاع از ایران» و «دفاع از جمهوری اسلامی» باشد. نوجوانی که شناسنامه‌اش را دستکاری کرد، به احتمال زیاد ایران را می‌دید، نه آینده یک نظام سیاسی را. اگر امروز جوان ایرانی چنین انگیزه‌ای ندارد، مسئله را نباید در جوانی او جست‌وجو کرد؛ مسئله را باید در فاصله‌ای جست‌وجو کرد که میان حکومت و جامعه ساخته شده است.

وطنی که مردم آن را از خود بدانند، نیازی به جعل آمار و ساختن پویش‌های تبلیغاتی برای اثبات آمادگی مردم ندارد. در چنین جامعه‌ای، هنگام خطر، مردم از سر اجبار یا تبلیغات به میدان نمی‌روند؛ از سر باور می‌روند. اما برای رسیدن به آن نقطه، نخست باید اعتماد از دست‌رفته را بازسازی کرد.

سؤال امروز دیگر این نیست که چرا نسل جدید مانند نسل دهه شصت نمی‌جنگد؛ سؤال واقعی این است که چه بر سر آن اعتماد، همبستگی و احساس تعلق آمده است که یک نسل برای دفاع از ایران شناسنامه‌اش را بزرگ می‌کرد و نسل امروز، پیش از هر چیز می‌پرسد «آیا این جنگ واقعاً برای ایران است؟» و تا زمانی که جمهوری اسلامی پاسخ صادقانه‌ای برای این سؤال نداشته باشد، هیچ پویش «جان‌فدا» و هیچ آمار ۳۰ میلیونی نمی‌تواند واقعیت جامعه را تغییر دهد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن