یادداشت سردبیر/ یارا خاتمی
تو دهه هفتاد این جمله رو خیلی میشنیدم که اجاره نشینی، خوش نشینی. البته این هم بگم که هیچ ذهنیتی از این جمله نداشتم زیرا در خانهای زندگی میکردم که به معنای واقعی کلمه خانه بود. بزرگ، دو طبقه، حیاط. هر کدام از خواهر برادرهام اتاق داشتند و به نوعی زندگی لاکچری داشتیم، حتی یادم میآید که دوستام وقتی میآمدند خانه ما، میگفتند چه باحال که همهتان اتاق دارید، چه خوب که هر وقت خواستی میری تو حیاط و بازی میکنی، بازیهای آن زمان خلاصه میشد تو دوچرخه سواری و اسکیت سواری. بازم یادم میاد پدرم برامون یه اسکیت خریده بود که روش پرچم آمریکا بود من تو تابستان خواهر برادر کوچک ترمو به نوبت سوار می کردم و دور حیاط میگردوندم ، آنها هم کیف میکردند. همه اینارو گفتم که بگم به معنای واقعی کلمه هیچ درکی از مستاجری و اینها نداشتم تا اینکه رفتم سر خانه زندگی خودم به اصطلاح.بازم درکی نداشتم تا اینکه فهمیدم که سر سال باید اجاره خانه را تمدید کرد یا دنبال خانه جدید بود و وقتی یکبار تجربه کردم دیدم واویلا اصلا کی گفته اجاره نشینی خوش نشینی. اما این روزها شرایط هزار برابر فرق کرده، خاطرم هست ما اولین خانهمان را سه میلیون رهن کامل کردیم!وقتی یادم میاید انگار دارم درباره دوران ناصرالدین شاه حرف میزنم، این روزها اگر سر به بنگاه بزنید و بگویید یکمیلیارد پول پیش میدهم و ماهی سی میلیون تومان اجاره بنگاه دار خیلی ریلکس میگوید موردی ندارم!البته که بستگی به محله دارد اما یک نکته مردم آرزوی خانهدار شدن را باید فراموش کنند تا ابد.