امید آزادی
خروج گامبهگام جمهوری اسلامی از دکترین اعلامی «انرژی صلحآمیز» و حرکت آشکار محافل رادیکال به سمت مطالبه رسمی سلاح هستهای، آن هم در اوج بحرانها و زیر سایه جنگ؛ رویکرد خطرناکی است که میتواند وضعیت را به مراتب حساستر و فشار بر مردم را روز به روز بیشتر کند.
در حالی که افکار عمومی و ساختار رسمی کشور همچنان زیر بار سنگین پیامدهای مخرب جنگهای اخیر، سقوط آزاد اقتصاد، تورم ویرانگر و بنبست کامل معیشتی له میشوند، اصرار جریانهای تندرو بر تغییر دکترین دفاعی و ساخت بمب اتم، بیش از آنکه یک استراتژی بازدارنده باشد، خیزشی خطرناک برای خرید زمان و بقا به هر قیمت است.
تازهترین شاهد این مدعا اظهارات امروز علیاکبری، خطیب جمعه تهران است که با توجیه این مطالبه به عنوان «بلوغ و آگاهی ملی» و استناد به نظرسنجیهای مخدوش، بهصراحت به دنبال مشروعیتبخشی به این چرخش راهبردی برآمد. اظهارات او از این رو قابل تاملتر میشود که پیش از وی، توییت جنجالی سیدمحمود نبویان و اظهارات حمیدرضا حاجیبابایی نایب رئیس مجلس با همین مضمون، حاشیهساز شده بود.
این رویابافی برای ساخت بمب اتم البته تازگی ندارد، همین پارسال بود که 70 نماینده مجلس در نامهای خواستار تغییر دکترین هستهای شده بودند. تقریبا یک ماه پیش هم احمد نادری، عضو هیئترئیسه مجلس، بار دیگر از ضرورت ساخت بمب اتم و حتی انجام آزمایش هستهای سخن گفت و احتمال تغییر نگاه رهبر جدید جمهوری اسلامی به مسئله سلاح هستهای را مطرح کرد.
در سطحی بالاتر، محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در اظهاراتی در مردادماه این پرسش را مطرح کرد که وقتی آمریکا وارد جنگ با ایران شده، چرا ایران نباید به دنبال سلاح هستهای باشد؟
همزمان، روزنامه محافظهکار وطن امروز در مهرماه با تیتر «ایران باید بمب بسازد» به دفاع از تسلیحات هستهای پرداخت. خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، نیز در روزهای اخیر با انتشار ویدئویی از گفتوگوهای خیابانی، تلاش کرد مطالبه ساخت بمب اتم را به عنوان خواسته عمومی ایرانیان بازنمایی کند. این رسانه در معرفی ویدئو نوشته بود: پرتکرارترین مطالبه این روزهای مردم ایران این است که چرا آمریکا و اسرائیل بمب اتم داشته باشند، اما ایران نداشته باشد؟
این هماهنگی سازمانیافته میان نمایندگان مجلس، تریبونهای نماز جمعه و رسانههای حاکمیتی نشان میدهد که پروژه عبور از آستانه هستهای دیگر تنها یک تحلیل حاشیهای نیست، بلکه ارادهای آشکار در بخشی از ساختار قدرت است که تلاش میکند هزینههای سرسامآور خروج از انپیتی و ورود به باشگاه اتمی را بر دوش جامعه خسته ایران بگذارد. این در حالی است که مسعود پزشکیان در ماههای گذشته بارها بر پایبندی به فتوای حکومتی منع تسلیحات کشتار جمعی تأکید کرده و چهرههایی چون محمد مخبر نیز از زاویه حفظ مزایای ژئوپليتيك و تسلط بر تنگه هرمز، نسبت به بینیازی کشور از بمب اتم هشدار دادهاند. با این حال، جولان تندروها در فضای سیاسی نشان میدهد که وزنکشی درونحاکمیتی به سود جریان جنگطلب و مدافع تسلیحات سنگین تغییر کرده و عقلانیت مصلحتاندیش در حال رنگ باختن در برابر هیجانهای کاذب طیف رادیکال است.
ساخت بمب اتم ضامن امنیت است یا گورستان اقتصاد؟
استدلال محوری مدافعان ساخت بمب اتم در تهران، تکرار تجربه کره شمالی و الگوبرداری از مدل بازدارندگی پیونگیانگ است. طراحان این نظریه مدعی هستند که کشوری که به سلاح اتمی مجهز شود، مصونیت آهنین در برابر تجاوز خارجی پیدا میکند. اما این تحلیل سادهلوحانه، واقعیت عریان اقتصاد ورشکسته ایران و وضعیت ژئوپلیتیک منطقه را کاملاً نادیده میگیرد. ایران امروز نه کره شمالی منزوی در شرق آسیاست و نه از ساختار حمایتی قدرتمندی همچون چین دهههای گذشته برخوردار است. کشوری که در تأمین بنزین، گاز خانگی، نان روزمره و پایداری شبکه برقرسانی خود درمانده است و تورم سه رقمی کمر طبقات متوسط و فرودست را شکسته، چگونه میتواند هزینههای سرسامآور نگهداری، آزمایش و تأمین امنیت یک زرادخانه هستهای را تحمل کند؟
از منظر فنی و حقوقی نیز، ایده حرکت به سمت بمب پیش از رسیدن به نقطه امن بازدارندگی، مصداق بارز خودکشی راهبردی است. سرویسهای اطلاعاتی غربی و گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی تأکید میکنند که وضعیت ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، از جمله همان بیش از ۴۴۰ کیلوگرم مواد با غنای بالا که نظارت دقیق بر آن پس از درگیریها از دست رفته، پیش از هرچیز بهانهای طلایی به ماشین جنگی اسرائیل و متحدان غربیش داده است. تحلیلگرانی چون امیرعلی ابوالفتح بهدرستی هشدار دادهاند که حرکت آشکار به سمت ساخت بمب، پیش از آنکه بازدارندگی ایجاد کند، مشروعیت حملات پیشگیرانه و کوبندهتر را به طرف مقابل میدهد.
به عبارت دیگر، بمبی که قرار است از نظام در برابر تهدید خارجی محافظت کند، در مرحله گذار و پیش از تکمیل شدن، بهانهای بینظیر برای نابودی کامل زیرساختهای حیاتی کشور تبدیل خواهد شد.
دومینوی اتمی در خاورمیانه و انزوای مطلق در عرصه بینالملل
پیامدهای خروج رسمی ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) محدود به مرزهای داخلی نخواهد ماند و ژئوپلیتیک پیرامونی ایران را به سمت یک فاجعه تمامعیار هدایت خواهد کرد. اگر تهران رسماً نقاب صلحآمیز برنامه هستهای خود را کنار بگذارد، دولتهای رقیب در منطقه، از عربستان سعودی گرفته تا ترکیه و مصر، دلیلی برای خویشتنداری نخواهند داشت. رياض بارها اعلام کرده است که در برابر اتمی شدن ایران، مسیر دستیابی به تسلیحات مشابه را با کمک متحدان غربی و شرقی خود هموار خواهد کرد. خاورمیانهای که هماکنون بر روی گدازههای تنش و جنگ سوخته است، با ورود به مسابقه تسلیحات هستهای میان بازیگران منطقهای، به باروتی تبدیل خواهد شد که کوچکترین خطای محاسباتی در آن، به فاجعهای جبرانناپذیر منجر میشود.
در سطح بینالمللی نیز، هزینه این تصمیم تیر خلاص به پیکر نیمهجان اقتصاد ایران خواهد بود. بازگشت خودکار قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل متحد، انسداد کامل کانالهای باقیمانده مالی، قطع دسترسی به بازارهای صادرات نفت و فروپاشی کامل تجارت خارجی، پیامد حتمی خروج از انپیتی است. تندروهای مستقر در قم و تهران که با استفاده از رانتهای حکومتی در برج عاج خود نشستهاند، هیچگاه به روی خود نمیآورند که بار مالی و امنیتی این انزوای مطلق را قرار است چه کسی بپردازد؟ آیا کارمندان، کارگران، بازنشستگان و جوانانی که زیر بار خط فقر فزاینده به ستوه آمدهاند، باید تاوان ماجراجوییهای هستهای حلقهای را بدهند که امنیت ملی را فدای بقای سیاسی خود کردهاند؟
مسئله امروز ایران نه فقدان بمب اتم برای بازدارندگی، بلکه حکمرانی ناکارآمدی است که بحران میآفریند تا از دل بحران، بقای خود را تضمین کند. جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند رفع تحریم و ثبات اقتصادی، آزادیهای اجتماعی و بازگشت عقلانیت به عرصه سیاست داخلی و خارجی است، نه غلتیدن در باتلاق جنگ و ادامه ماجراجوییهایی پرهزینه در منطقه.