اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-سید امیر موسوی
امیرحسین ثابتی که تا همین چندی پیش، پلههای ترقی در صدا و سیما را-صرفا به دلیل نسبتی که زیرکانه با هسته سخت قدرت برقرار کرده بود-آسانسوری طی کرده و خود را طی کوتاهترین زمان ممکن به یک برند در نواختن اقسام سازهای مخالف با هرگونه گشایش در سیاستهای داخلی و خارجی بدل کرده و النهایه، خیلی زود در انتخاباتی، انتصابگونه به کرسی پارلمان رسیده، اخیرا در یک برنامه تلویزیونی ادعا کرده که ما-جمهوری اسلامی-به دلیل تفاهم با ایالات متحده؛ اخذ درآمد از تنگه هرمز را به واسطه بند پنجم این تفاهمنامه به صورت مفت از دست دادیم. بسیار خوب، بسیار هم عالی، خوب است که جناب نماینده اقلیت-که اخیرا مدعی جلو بودن تفکراتش از زمان حاضر شده-بفرماید که بدیل او برای عدم درج این بند در تفاهمنامه و اساسا بدیل او و هم پالگیهایش برای عدم مذاکره با آمریکا چیست؟
تنگه هرمز و چوب جادویی انسداد آن از نگاه ثابتی و همقبیلهایهایش تا کی و چه زمانی کار خواهد کرد و اساسا در دکترین حضرات، این حربه بستن تنگه هرمز، تاریخ انقضایی دارد؟ ابتکار عمل آقایان در رابطه با محاصره دریایی ایالات متحده علیه ایرانی که در یکی از سختترین وضعیتهای معیشتی تاریخ معاصر خود به سر میبرد، چیست؟ اگر بر فرض که انسداد تنگه تداوم یافته و در مقابل؛ محاصره دریایی نیز تشدید و تنگتر شود، چه نقشهای از جیب ثابتی و امثالهم بیرون خواهد آمد؟ جایگاه «منافع ملی» در نسخهپیچیهایی نظیر آنچه ثابتی به آن اشاره کرده و در ابتدای این مقال آمده، کجاست؟
علاوه بر این، باید ثابتی و دوستانش؛ یک بار برای همیشه، دست کم به هواداران هسته سخت قدرت پاسخ بدهند که اساسا؛ بدیلشان برای عدم انجام مذاکره چیست؟ نظامی که از شخص نخست آن تا یک دو جین از فرماندهان و مسئولان تراز اولش در جنگ اخیر، حذف شدهاند چه میزان امکان چانهزنی و مانور در مذاکرات خواهد داشت؟ آن هم در وضعیتی که به مدد همین تفکر و دست فرمان ثابتی و امثالش؛ از نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه، ماکتی بیشتر نمانده و از انصارالله تا حشدالشعبی و از حزب الله تا حماس، دیگر بخاری به مانند سابق برای پیشبرد سیاستهای منطقهای نظام بلند نشده و اساسا نمیتوان از حضور نیمبند آنها به عنوان یک کارت بازی دسته چندم در مذاکرات هم در این راستا استفاده کرد.
مگر همین ثابتی و امثالشان در دوره زعامت پردهنشینی رهبر موروثی؛ هواداران نظام را در کوچه و خیابان به صف نکرده و از حنجره چند مداح گوش فلک را کر نمیکنند که؛ «نه سازش، نه تسلیم، نبرد با آمریکا»؟ اینگونه که مبرهن است؛ از آقا مجتبی غایب گرفته تا همین شهرام و بهرام باقی مانده برای نظام، «علیالاصول» نظر دیگری جز بازگشایی تنگه و اساسا مذاکره و تفاهم با آمریکا دارند. خب! خوب است که یک بار برای همیشه، بدون جاخالی دادن از تبعات و مسئولیت اتخاذ تصمیمات سخت به ماننده دوره رهبری دوم، بگویند که بدیلشان برای این رویکرد کنونی و مذاکره و تفاهم با آمریکا چیست؟ همین رهبر سوم؛ همینطور مکتوب بگوید که علیالاصول، سیاست جایگزین مدنظرش برای عدم مذاکره و عدم توافق با جهان چیست و البته و صد البته که مسئولیتش را هم شرافتمندانه بپذیرد!
اگر هم مراد، همانی است که رسایی، نماینده سابق ردصلاحیت شده و امروز تهران مدعی ایفای رول منفی و پلیس بد در داخل بود، ما خودمان را معطل حرص و جوش و تحلیل اباطیل آقایان نکنیم و آنها در همین نمایش و شامورتیبازی که سرگرمش هستند؛ به حال خود رها سازیم!
القصه که تا زمانی که این قماش در ادعاهای خود، بدیلی برای بایسته مبتنی بر منافع ملی کشور در حوزه سیاست خارجی ارائه نکنند، عرض خود میبرند و زحمت مردمی میدارند که امروز به دلیل همین جنگ، انسداد تنگه، محاصره دریایی و امثالهم؛ درگیر انواع و اقسام مصائب زیست شرافتمندانه بوده و برای بدیهیترین نیازمندیهای اقتصادی خود با کاسه چه کنم، دست و پنجه نرم میکنند. چرا که آنگونه که از شواهد امر، هویداست، امثال ثابتی و هم قطاران خیاباننورد این روزهایش، نه چنان دغدغه نان دارند و نه آنگونه که باید؛ هم و غم معاش!