خانه سیاست بازی با آتش در تاریک‌خانه مسئولیت

هم‌وطن ادعای سپاه درباره حملات در تنگه هرمز و رسمیت‌بخشی به ضعف استراتژیک تهران را بررسی می‌کند

بازی با آتش در تاریک‌خانه مسئولیت

در فرهنگ سیاسی استبدادهای ایدئولوژیک، دوگانه «خودسری» و «هماهنگی از بالا» همواره ابزاری برای پنهان‌سازی ناکارآمدی یا تقسیم کار کثیف میان جناح‌ها بوده است.

مصداق هدایت

در فرهنگ سیاسی استبدادهای ایدئولوژیک، دوگانه «خودسری» و «هماهنگی از بالا» همواره ابزاری برای پنهان‌سازی ناکارآمدی یا تقسیم کار کثیف میان جناح‌ها بوده است. اما اظهارات اخیر سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درباره حملات به سه کشتی تجاری در تنگه هرمز، نه تنها یک دفاعیه متعارف سیاسی نبود، بلکه برداشتن نقاب از چهره نظامی است که ساختار و ذات آن بر پایه‌ی تعمیق تنش، بحران‌آفرینی و گروگان‌گیری امنیت و معیشت مردم استوار شده است.
حسین محبی، سخنگوی سپاه، با قطعیت اعلام کرد که حمله به این سه شناور در روزهای ششم و هفتم ژوئیه -تنها چند هفته پس از امضای تفاهم‌نامه میان ایران و آمریکا در اسلام‌آباد- اقدامی «خودسرانه» نبوده و «بدون هماهنگی با مسئولان بالاتر» انجام نشده است. این اعتراف صریح، فرضیه طراحان بازی «پلیس خوب و پلیس بد» در ساختار حکمرانی ایران را یک‌بار برای همیشه باطل می‌کند. این ادعا نه‌تنها پرده از ذات متجاوز و بحران‌زی ساختار سیاسی تهران برمی‌دارد، بلکه نشان می‌دهد جمهوری اسلامی عمیقاً و به شکل بنیادین به دنبال افزایش خصومت‌هاست، آن هم در حالی که خطرات فوران مجدد جنگ، سایه مرگبار حملات اسرائیل و نابودی زیست اقتصادی جامعه ایران را به‌کلی نادیده می‌گیرد.
رویای دیپلماتیک روی هوا؛ جنایت در تنگه هرمز و سقوط مانورهای دولت
زمانی که نمایندگان تهران در اسلام‌آباد سند تفاهم با واشنگتن را امضا کردند، ماشین تبلیغاتی دولت مسعود پزشکیان سعی داشت آن را دستاوردی برای کاهش فشارهای بین‌المللی و تنفس اقتصادی جا بزند. اما چند هفته بعد، شلیک به سه کشتی تجاری در تنگه هرمز، همه‌چیز را به حالت انفجار بازگرداند.
این اقدام نظامی مستقیم، تمام بافته‌های دیپلماتیک را پنبه کرد. سخنگوی سپاه این عملیات را پاسخی به «نقض عهد سوم آمریکا» خوانده و مدعی شده است که واشنگتن با تعیین مسیرهای جایگزین برای عبور کشتی‌ها در تنگه هرمز و انجام اقدامات نظامی علیه سامانه‌های راداری و سواحل ایران، تعهدات خود را زیر پا گذاشته است. اما فراتر از این توجیه‌ها، مسئله اصلی در ساختار تصمیم‌گیری عمیقاً فاسد و چندلایه جمهوری اسلامی نهفته است.
اظهارات چهره‌های داغ‌دیده از این بی‌اطلاعی در داخل نظام، عمق شکاف و سردرگمی نظام را به نمایش می‌گذارد. بهزاد نبوی، از چهره‌های شاخص جناح اصلاح‌طلب، فاش کرده است که مسعود پزشکیان پس از حمله به نفت‌کش‌ها، با «ناراحتی و تعجب» از فرماندهان نیروهای مسلح بازجویی کرده که چرا در چنین مقطع حساسی دست به این اقدام زده‌اند؛ نقلی که با پاسخ انکارآمیز فرماندهان همراه شد. غلامحسین کرباسچی نیز صراحتاً اعلام کرد که اگر این سه کشتی هدف قرار نمی‌گرفتند، ایران در موقعیت دیپلماتیک بسیار بهتری قرار داشت و پرونده نقض توافق باید به کمیسیون پیش‌بینی‌شده ارجاع داده می‌شد، نه اینکه با سرکشیدن آتش جنگ، دست برتر را از دست بدهد.
حتی گزارش‌های بین‌المللی نظیر گزارش روزنامه نیویورک‌تایمز، بر اساس گفته‌های پنج مقام ایرانی و دو عضو سپاه تأکید می‌کند که نه مسعود پزشکیان، نه شورای عالی امنیت ملی و نه حتی احمد وحیدی (فرمانده وقت سپاه) از پیش در جریان این اقدام نبوده‌اند یا حداقل آن را تأیید نکرده بودند.
این تناقض آشکار میان ادعای محبی مبنی بر «هماهنگی با مقام‌های بالاتر» و انکار رسمی توسط دولت و شورای عالی امنیت ملی، تنها یک حقیقت تلخ را آشکار می‌سازد: کانون اصلی قدرت در جمهوری اسلامی، فراتر از هر دولت منتخب یا نهاد قانونی، سازوکاری کاملاً امنیتی-نظامی است که برای بقای خود محتاج تنش دائم است.

نهادی که با بحران زنده است؛ چرا سپاه تنش‌زدایی را برنمی‌تابد؟


این ادعا که حملات تنگه هرمز خودسرانه نبوده، تأکیدی رسمی بر این واقعیت است که نهادهای فوق‌قانون در ساختار قدرت، به‌طور سیستماتیک مانع هرگونه تثبیت یا تنش‌زدایی می‌شوند. فرقی نمی‌کند کدام نهاد یا فرد بخصوص در تاریک‌خانه‌های علی خامنه‌ای دستور نهایی را امضا کرده باشد؛ اصل موضوع این است که جمهوری اسلامی از اساس توان زیست در فضای نرمال دیپلماتیک را ندارد.
انباشت سرمایه مالی، سیاسی و نفوذ ساختاری سپاه پاسداران مستقیم به تداوم وضعیت «نه جنگ و نه صلح» یا «جنگ کنترل‌شده» وابسته است. هرگونه گشایش واقعی در روابط بین‌الملل یا توافق پایدار، انحصار سپاه بر اقتصاد ایران و کنترل فضای امنیتی کشور را تضعیف می‌کند. از این رو، زدن زیر میز مذاکرات اسلام‌آباد، یک غافلگیری ناگهانی یا اقدام چند افسر رده‌پایین نبود؛ بلکه یک دستورکار راهبردی بود تا اجازه داده نشود مسیر دیپلماسی از اختاپوس امنیتی نظام سلب اختیار کند.

سایه شوم انتقام در اورشلیم؛ سناریوهای داغ در شب امنیتی اسرائیل


در حالی که مسئولان نظام در تهران مشغول توجیه حملات موشکی و بازی با واژگان هماهنگی هستند، در آن سوی منطقه، ماشین جنگی اسرائیل مجدداً به حرکت درآمده است. تحولات اخیر و ماجراجویی‌های سپاه پاسداران در خلیج فارس، واکنش فوری و سنگین اورشلیم را به همراه داشته است.
طی روزها و هفته‌های اخیر شبکه ۱۱ و شبکه ۱۳ اسرائیل گزارش دادند که بنیامین نتانیاهو و فرماندهان ارشد دستگاه‌های امنیتی این کشور، نشستی ویژه و محدود برای بررسی سناریوهای برخورد با ایران برگزار کرده‌اند. این نشست‌ها که در پی اظهارات تند مقامات آمریکایی درباره احتمال اقدام نظامی تلافی‌جویانه صورت گرفت، نشان‌دهنده یک واقعیّت خطرناک است: ارتش اسرائیل خود را برای سه سناریوی عملیاتی آماده می‌کند: حمله مستقیم و مستقل به تأسیسات حیاتی ایران، عملیات مشترک و گسترده با نیروهای آمریکایی یا مقابله با حملات موشکی تلافی‌جویانه تهران.
بر اساس ارزیابی‌های دستگاه‌های اطلاعاتی اسرائیل، در صورت بروز هرگونه درگیری نظامی میان آمریکا و ایران، تهران متمایل است اسرائیل را به زمین بازی و هدف حملات خود تبدیل کند. اظهارات یک افسر ارشد ارتش اسرائیل به شبکه ۱۳، مبنی بر آماده‌باش کامل برای «غافلگیری یا محاسبه اشتباه از سوی ایران»، گواه آن است که منطقه در یک‌قدمی یک انفجار ویرانگر دیگر قرار گرفته است؛ انفجاری که عملیات‌های پیشین مانند «غرش شیران» تنها پیش‌درآمدی بر آن بوده است.


مردم ایران؛ گروگان‌های بی‌دفاع در شطرنج جنون نظام


اخبار منتشرشده در رسانه‌های بین‌المللی نظیر سی‌ان‌ان و یورونیوز نیز ابعاد تدارکات گسترده نظامی واشنگتن و بررسی گزینه‌های سنگین نظامی علیه تهران را تأیید می‌کنند. اما در این میان، آنچه برای حاکمان تهران ذره‌ای اهمیت ندارد، پیامدهای این درگیری بر سرنوشت میلیون‌ها ایرانی است. به بیان دیگر، تراژدی اصلی این مانورهای خطرناک در پاسخ به یک پرسش بنیادی روشن می‌شود: تاوان ادعای خودسر نبودن سپاه و بازی با امنیت منطقه‌ای را چه کسی می‌پردازد؟
جمهوری اسلامی سال‌هاست که جان، مال، زیرساخت‌ها و آینده مردم ایران را سپر بلای بقای ایدئولوژیک خود کرده است. وقتی سخنگوی سپاه با افتخار از هماهنگی بالای فرماندهی برای شلیک به کشتی‌های تجاری سخن می‌گوید، در واقع مسئولیت پیامدهای آن -از خروج دوباره سرمایه و تشدید تحریم‌های کشنده گرفته تا احتمال باریدن بمب و موشک بر سر شهرهای ایران- را مستقیماً بر عهده تمامیت نظام می‌گذارد. به عبارت دیگر، باید تاکید کرد که در وضعیت فعلی، سیاست تحمیل جنگ و بحران، زیست اقتصادی مردم ایران را فروپاشیده است؛ تورم افسارگسیخته، سقوط ارزش پول ملی، نابودی زیرساخت‌های انرژی و سایه شوم تحریم‌ها، حاصل مستقیم همین رفتارهاست. این در حالی است که نظام حاکم نشان داده است که حاضر است تمام پهنه جغرافیایی ایران را به تل خاکستر تبدیل کند، اما دست از باج‌گیری‌های منطقه‌ای و بازی با آتش برندارد.
در معادله‌ای که یک طرف آن جنایت‌کاری و محاسبه‌گری نظامی سپاه پاسداران قرار دارد و طرف دیگر آن آمادگی کامل ماشین جنگی اسرائیل و آمریکا، هیچ سهمی برای امنیت ملی ایران یا صیانت از زندگی شهروندان در نظر گرفته نشده است. مسعود پزشکیان و دولت او نیز بیش از آنکه قدرتی برای کنترل این جنون داشته باشند، تنها نقش بازیگرانی منفعل و بی‌خبر را ایفا می‌کنند که تنها وظیفه‌شان توجیه یا پاک کردن کثیف‌کاری‌های فرماندهان نظامی است.
در پایان می‌توان چنین گفت که حمله به شناورها در تنگه هرمز و اعتراف رسمی سپاه به داشتن دستور و هماهنگی از بالا، یک پیام روشن دارد: نظام حاکم در ایران قابل اصلاح، پیش‌بینی یا تنش‌زدایی نیست. این نظام ساختاری است که بر پایه‌ی خشونت زنده است و بقای خود را در تولید بی‌پایان مخاطرات امنیتی می‌بیند.
ادعای خودسر نبودن این حمله، تمام ماسک‌های میانه‌روی و دیپلماسی را کنار می‌زند. نظام حاکم بر ایران، با علم به توان تلافی‌جویانه اسرائیل و آمریکا، آگاهانه در حال کشیدن پای کشور به یک درگیری ویرانگر دیگر است. در این بازی مرگبار، جان و مال مردم ایران چیزی جز گوشت دم توپ نیستند؛ گروگان‌هایی در دست حکومتی که حاضر است برای حفظ تسلط استبدادی خود، کل منطقه و کشور را به آتش بکشد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن