محمدرضا گلسار
وقتی تحریمها و جهش نرخ دلار، نوسازی و توسعه زیرساختهای پزشکی را به کاری تقریباً ناممکن بدل میکند، دیگر نمیتوان از شنیدن خبرهایی مثل مرگ چهار نوزاد در یک NICU تعجب کرد. باید منتظر چنین خبرهایی بود؛ نه چون حادثه پیشبینیشده بوده، بلکه چون شرایطی که آن را ممکن میکند سالهاست جلوی چشم همه است. دستگاهی که قیمتش چندبرابر شده، قطعهای که وارد نمیشود، تعمیری که به تعویق میافتد و بودجهای که به نیازها نمیرسد. با این حال، آنچه از تریبون مسئولان شنیدهایم لحن کسی نیست که این زنجیره را جدی گرفته باشد؛ لحن منشیای است که صورتجلسه میخواند: «پرونده تشکیل شد، یک پیکر به پزشکی قانونی رفت، احتمالات در دست بررسی است و با متخلف «طبق قانون» برخورد میشود.» این جملهها را در این کشور بارها شنیدهایم و بارها دیدهایم که وقتی موج خبری فروکش کرد، هیچچیز از دلشان بیرون نیامد. علت قطعی این مرگها هنوز اعلام نشده و کسی حق ندارد پیش از پایان تحقیقات، یک عامل مشخص را مقصر بنامد. این را باید گفت تا کسی ما را به شایعهپراکنی متهم نکند. اما همین نکته، چماقی نیست که مسئولان بتوانند بر سر پرسشهای مشروع افکار عمومی بکوبند. نمیدانیم چه شد، ولی میدانیم چه چیزهایی را باید بدانیم و میدانیم چه کسانی باید پاسخ بدهند. ابهام درباره علت مرگ، مجوز سکوت درباره وضعیت بیمارستان نیست.
اگر همهچیز عادی بود، چرا بخش را تعطیل کردند؟ دانشگاه علوم پزشکی، پس از چهار مرگ، NICU را برای «بررسی فنی و درمانی» بست. این تصمیم به خودی خود اعتراف ضمنی است. هیچ مدیر عاقلی بخش حیاتی بیمارستانی را نمیبندد. بستن این بخش یعنی خود مسئولان احتمال یک مشکل جدی را آنقدر واقعی دانستند که نتوانستند ریسک ادامه کار را بپذیرند. حالا سؤال تلختر اینجاست که چرا این تصمیم پس از مرگ چهارم گرفته شد؟ اولین مرگ در تیرماه ثبت شد. اگر در همان زمان زنگ خطر به صدا درمیآمد، اگر مرگ دوم موجب یک ارزیابی مستقل میشد، اگر سومی زنگها را به صدا درمیآورد، شاید امروز نام چهارمین نوزاد در این گزارش نبود. فوت هر یک از آن نوزادان بهایی بود که یک سیستم بیحس و کند برای دیرجنبیدن خود پرداخت. دانشگاه علوم پزشکی یزد در همین ایام آماری هم ارائه میکند: مرگ نوزادان استان از حدود ۱۸۰ مورد به حدود ۱۴۰ مورد کاهش یافته و وزارت بهداشت هم تقدیر کرده است. اما باید پرسید این آمار را در این لحظه چرا به رخ میکشند؟ مدیری که در میانه یک فاجعه از تقدیرنامه حرف میزند، یا حس موقعیت ندارد یا میخواهد افکار عمومی را با میانگینگیری خنثی کند. آمار کل استان برای خانوادهای که فرزندش را از دست داده هیچ معنایی ندارد. از نظر علمی هم مغالطهای آشکار است. میانگین خوب یک استان هرگز نمیتواند سرپوش «خوشه مرگ» در یک بیمارستان باشد.
در اینجا باید از مصداق به ریشه رفت، چون واقعیت این است که بحران میبد را نمیتوان از بحران بزرگتر تجهیزات و تأمین مالی در نظام سلامت جدا کرد. خود مقامات سازمان غذا و دارو در سالهای اخیر علناً از کمبود ارز، کمبود نقدینگی و ناکافی بودن اعتبارات مراکز درمانی گفتهاند. رئیس سازمان غذا و دارو از جهش نرخ ارز تجهیزات پزشکی، از ۴۲۰۰ تومان به ۲۸۵۰۰ تومان، هشدار داده بود. این هشدارها از زبان کسانی بیان شده که خودشان بخشی از ساختار قدرت هستند. وقتی نهاد ناظر خودش اعلام میکند زنجیره تأمین تجهیزات پزشکی آسیب دیده، دیگر نمیشود حادثهای در یک NICU را «اتفاقی موضعی» نامید. اگر دستگاه تنفسی دچار مشکل شود، اگر قطعه یدکی نرسد، اگر تعمیر ماهها عقب بیفتد، اگر پیمانکار طلبکار دست از کار بکشد، آن بیمارستان در همان چرخه معیوبی گرفتار است که مقامات خودشان آن را توصیف کردهاند. بیمارستانها نمیتوانند با ارز آزاد دستگاه بخرند و با تعرفههای دولتی هزینههایشان را جبران کنند. این معادله درنمیآید و آخرین حلقه این معادله ناممکن، تخت یک نوزاد است.
درباره برق هم باید بیتعارف حرف زد. هم دادستان و هم معاون درمان گفتهاند احتمال قطعی برق بررسی میشود. اگر این فرضیه درست باشد، یعنی در بخشی که جان نوزادان نارس به تداوم جریان برق وابسته است، قطع شدن برق توانسته آسیب بزند. در هیچ استاندارد بیمارستانی در جهان چنین چیزی قابل قبول نیست. بخش مراقبت ویژه باید ژنراتور آماده، سیستم UPS سالم، آزمون دورهای و پروتکل مشخص برای قطع برق داشته باشد. اگر نداشته، یک سهلانگاری سازمانیافته است و اگر داشته و کار نکرده، یعنی نگهداری و آزمایش دورهای نشده و کسی این را رصد نکرده است.
در هر دو حالت، پاسخگو فقط پرستار نیست؛ مدیر بیمارستان، مسئول فنی، رئیس شبکه، رئیس دانشگاه و کسانی که بودجه و استاندارد را تعیین میکنند همه در معرض پرسشاند.
در جمهوری اسلامی معمولاً وقتی حادثهای در بیمارستان رخ میدهد، صفبندی آشنایی شکل میگیرد. خانوادهها خشمگیناند و پزشک و پرستار هدف قرار میگیرند. مدیران از پشت میز بیانیه صادر میکنند و گاه یکی دو نفر از ردههای پایین تعلیق یا بازداشت میشوند. پرونده بسته میشود، نام مقصر مشخص میشود و ساختار معیوب دستنخورده میماند. همین الگوست که هیچوقت چیزی را اصلاح نمیکند. پرستاری که با نصف نیروی لازم شیفتهای پیاپی کار میکند، پزشکی که دستگاه فرسوده را بهناچار به کار میگیرد، تکنسینی که قطعه سفارش داده و ماهها منتظر مانده، همه قربانیان همان ساختاریاند که مدیران آن را ساختهاند. مجازات آنها بدون محاکمهی تصمیمگیرانِ بالاتر، فقط یک نمایش است. هیچ عدالتی در این نیست که ضعیفترین حلقه زنجیر قربانی شود و کسانی که زنجیر را سست کردهاند بیانیه بدهند.مسئولیت مدیریتی یعنی کسی که قدرت تصمیمگیری دارد باید پاسخگوی پیامد تصمیمها و ندانمکاریها هم باشد. اگر مدیری بودجه نگهداری را قطع کرده، مسئولی گزارشهای هشدار را کنار گذاشته و اگر نهادی استاندارد نیروی انسانی را رعایت نکرده، نمیتواند پس از فاجعه خود را ناظر بیطرف نشان دهد. تحقیق باید مستقل باشد، نه با نظارت همان نهادی که ممکن است در ماجرا ذینفع باشد.
همچنین سکوت و تعلل در چنین پروندههایی هزینه دارد. این پرونده اگر با نتیجهای مبهم و فراموششدنی بسته شود، پیام روشنی به کل نظام درمان میدهد: «هزینه سهلانگاری پایین است» و این بزرگترین خطر است. زیرا بیمارستانی دیگر، شهری دیگر و بخشی دیگر منتظر همین پیام است. شاید دستگاه تنفسی آنها هم تاریخ تعمیرش گذشته باشد، ژنراتورشان سالهاست آزمایش نشده باشد، نیروهایشان از فرط خستگی در مرز اشتباه باشند. هیچکدام از اینها پیشبینی نیست، اما همهشان دقیقاً همان چیزهاییاند که مسئولان خودشان اعتراف کردهاند و میتوان بر اساسشان یک بازرسی سراسری را طلب کرد.
بنابراین مطالبه روشن است. اول، تحقیق مستقل و شفاف، با حضور کارشناسانی خارج از دانشگاه علوم پزشکی یزد و انتشار عمومی نتیجه. دوم، بازرسی فوری از همه بخشهای NICU کشور در زمینه برق اضطراری، تجهیزات حیاتی و نیروی انسانی. سوم، پاسخگویی مدیران ارشد، نه فقط اعضای تیم درمان. چهارم، حمایت از خانوادهها و اطلاعرسانی صادقانه به آنها و پنجم، تخصیص واقعی اعتبار برای نگهداری و نوسازی زیرساختهای حیاتی، نه وعدهای که با تغییر مدیریت فراموش شود. اگر قرار است از این چهار مرگ درسی گرفته شود، آن درس این نیست که «یک نفر مقصر بود». درس این است که سیستمی که سیگنال هشدار را دیر میخواند، تجهیزات حیاتی را با منطق «فعلاً کار میکند» اداره میکند و مسئولیت را به ردههای پایین هل میدهد، دیر یا زود نوزاد دیگری را قربانی خواهد کرد. حقیقت درباره این چهار نوزاد باید گفته شود. اما اگر فقط مقصرها پیدا شوند و این مشکلات ساختاری سر جایشان بماند، هیچ چیز حل نشده؛ فقط نام قربانیان بعدی هنوز معلوم نیست!