خانه سیاست ماندن یا رفتن؛ وقتی آینده‌ای در ایران متصور نیست 

ماندن یا رفتن؛ وقتی آینده‌ای در ایران متصور نیست 

برای سال‌ها، مهاجرت نخبگان ایرانی عمدتاً با مجموعه‌ای از دلایل شناخته‌شده توضیح داده می‌شد: یافتن فرصت شغلی بهتر، دسترسی به دانشگاه‌ها و آزمایشگاه‌های پیشرفته‌تر، درآمد بالاتر یا تجربه زندگی در محیطی متفاوت.

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی 

برای سال‌ها، مهاجرت نخبگان ایرانی عمدتاً با مجموعه‌ای از دلایل شناخته‌شده توضیح داده می‌شد: یافتن فرصت شغلی بهتر، دسترسی به دانشگاه‌ها و آزمایشگاه‌های پیشرفته‌تر، درآمد بالاتر یا تجربه زندگی در محیطی متفاوت. اما در سال‌های اخیر، معادله برای بخشی از متخصصان و جوانان تحصیل‌کرده ایران پیچیده‌تر شده است. جنگ، تورم بی‌سابقه، سقوط ارزش پول ملی و ابهام درباره آینده اقتصادی، مهاجرت را از یک تصمیم حرفه‌ای به تصمیمی درباره امنیت و امکان برنامه‌ریزی برای زندگی تبدیل کرده است. 

اقتصاد ایران پیش از آغاز جنگ نیز با مشکلات ساختاری دست‌وپنجه نرم می‌کرد؛ تحریم‌ها، رشد پایین، ضعف سرمایه‌گذاری و بحران‌های انرژی و آب، چشم‌انداز روشنی برای بسیاری از نیروهای متخصص ایجاد نمی‌کرد. اما جنگ این فشارهای انباشته را تشدید کرد. گزارش‌های رسمی تورم سالانه ایران بیش از ۸۰ درصد اعلام کرده و ارزش ریال نیز به پایین‌ترین سطح خود در برابر دلار سقوط کرده است. 

صندوق بین‌المللی پول نیز در برآورد آوریل ۲۰۲۶، رشد واقعی اقتصاد ایران را برای این سال منفی ۶.۱ درصد و متوسط تورم را ۶۸.۹ درصد پیش‌بینی کرده بود؛ ارقامی که نشان می‌دهند فشار اقتصادی صرفاً مسئله‌ای کوتاه‌مدت نیست. 

تورم فقط قدرت خرید را نمی‌گیرد؛ افق آینده را هم کوتاه می‌کند 

تورم شدید معمولاً با یک شاخص اقتصادی، یعنی افزایش قیمت‌ها، توصیف می‌شود؛ اما اثر آن بر تصمیم‌های فردی بسیار گسترده‌تر است. برای یک پزشک، مهندس، پژوهشگر یا استاد دانشگاه، مسئله فقط این نیست که هزینه مسکن، مواد غذایی یا آموزش افزایش یافته است. مسئله این است که آیا درآمد امروز می‌تواند امکان برنامه‌ریزی برای پنج یا ده سال آینده را فراهم کند یا نه. 

وقتی ارزش پول ملی با سرعت کاهش می‌یابد، پس‌انداز دشوارتر می‌شود و برنامه‌ریزی برای خرید خانه، ادامه تحصیل، ازدواج یا تشکیل خانواده با عدم قطعیت بیشتری همراه است. در چنین شرایطی، مهاجرت می‌تواند برای برخی افراد نه الزاماً راهی برای ثروتمندتر شدن، بلکه راهی برای حفظ قدرت خرید، تخصص و امکان برنامه‌ریزی بلندمدت باشد. 

گزارش‌های اخیر درباره وضعیت جوانان ایرانی نیز از همین تغییر در نگاه به آینده حکایت دارد. «نیویورک تایمز» در گزارشی درباره مهاجرت دانشجویان ایرانی به چین، به نقل از یک دانشجوی پزشکی نوشت که جنگ، افزایش قیمت‌ها و تورم از دلایل تصمیم او برای ترک ایران بوده است. در همان گزارش، به گفته بهرام صلواتی، رئیس پیشین رصدخانه مهاجرت ایران، تعداد ایرانیانی که برای تحصیل به خارج می‌روند از حدود ۶۰ هزار نفر در سال در اواخر دهه ۲۰۱۰ به حدود ۱۲۰ هزار نفر در سال ۲۰۲۵ رسیده است. 

این تغییر مهم است: وقتی یک متخصص احساس کند درآمد و پس‌اندازش در داخل کشور دائماً ارزش خود را از دست می‌دهد، تصمیم به مهاجرت دیگر فقط مقایسه دو بازار کار نیست؛ مقایسه دو آینده متفاوت است. 

جنگ، متغیر تازه‌ای را وارد تصمیم مهاجرت کرده است 

جنگ اما معادله را یک مرحله دیگر تغییر داده است. پیش از آن، بسیاری از جوانان تحصیل‌کرده می‌توانستند میان دشواری‌های اقتصادی و مزایای ماندن در ایران نوعی توازن برقرار کنند. جنگ این توازن را برای برخی برهم زده است. 

شش ماه پس از آغاز درگیری‌های نظامی، گزارش‌ها از جوانان ایرانی می‌گویند که احساس می‌کنند زندگی و برنامه‌هایشان در حالت تعلیق قرار گرفته است.  

جنگ همچنین به اقتصاد واقعی ضربه زده است. رویترز در ماه اوت گزارش داد که مقام‌های ایرانی از کاهش حدود ۳۵ درصدی تجارت خارجی در نتیجه تحریم‌ها و محاصره دریایی خبر داده‌اند و تورم سالانه در همان مقطع به ۶۶ درصد رسیده بود. 

برای نیروی متخصص، چنین وضعیتی تنها به معنای کاهش فرصت‌های شغلی نیست. اختلال در فعالیت شرکت‌ها، کاهش سرمایه‌گذاری، محدود شدن همکاری‌های علمی و تجاری و افزایش نااطمینانی می‌تواند مسیر حرفه‌ای را نیز مختل کند. اگر یک پژوهشگر نتواند درباره تأمین تجهیزات، همکاری بین‌المللی یا آینده دانشگاه خود اطمینان داشته باشد، یا یک مهندس چشم‌انداز روشنی برای صنعت و بازار کار نبیند، انگیزه خروج می‌تواند افزایش پیدا کند. 

از «فرار مغزها» تا تغییر مسیر سرمایه انسانی 

با این حال، نباید هر مهاجرتی را صرفاً به جنگ یا تورم نسبت داد. پژوهش‌های جدید درباره دانشجویان پزشکی مستعد در ایران نشان می‌دهد عوامل فرهنگی، آموزشی و اجتماعی نیز با تمایل به مهاجرت ارتباط دارند. یک مطالعه منتشرشده در سپتامبر ۲۰۲۶ بر روی ۱۵۰ دانشجوی پزشکی مستعد در ایران، مشخصاً رابطه میان عوامل آموزشی، اجتماعی و فرهنگی و تمایل به مهاجرت را بررسی کرده است.

این نکته مهم است، زیرا مهاجرت نخبگان معمولاً حاصل یک علت واحد نیست. اقتصاد، کیفیت آموزش، چشم‌انداز شغلی، آزادی علمی، امنیت، سبک زندگی و امکان پیش‌بینی آینده در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. 

تغییر مقصدهای مهاجرتی نیز نشانه‌ای از همین تحول است. در گذشته، کشورهای غربی مقصد اصلی بخش بزرگی از دانشجویان و متخصصان ایرانی بودند؛ اما محدودیت‌های جدید برای سفر، تحریم‌ها و دشواری دریافت ویزا باعث شده چین، ترکیه و روسیه نیز برای بخشی از این جمعیت جذاب‌تر شوند. گزارش اخیر «تایمز» نشان می‌دهد چین با ارائه بورسیه، هزینه پایین‌تر و روند نسبتاً آسان‌تر صدور ویزا، برای برخی دانشجویان ایرانی به گزینه‌ای جدی تبدیل شده است. 

در نهایت، مسئله مهاجرت نخبگان فقط تعداد افرادی نیست که کشور را ترک می‌کنند. مسئله مهم‌تر، سرمایه‌ای است که با رفتن آنها از چرخه اقتصاد، دانشگاه و نظام درمانی خارج می‌شود؛ سرمایه‌ای که برای تربیت هر پزشک، مهندس یا پژوهشگر سال‌ها هزینه و زمان صرف شده است. 

در چنین شرایطی، سؤال اصلی دیگر فقط این نیست که «چرا نخبگان مهاجرت می‌کنند؟» پرسش دشوارتر این است که چه زمانی شرایط اقتصادی و امنیتی به نقطه‌ای می‌رسد که ماندن، برای بخشی از نیروی متخصص، تصمیمی پرهزینه‌تر از رفتن به نظر برسد. 

جنگ ممکن است روزی پایان یابد و تورم نیز در صورت تغییر شرایط اقتصادی کاهش پیدا کند، اما بازگرداندن نیروی انسانی که در این فاصله کشور را ترک کرده، بسیار دشوارتر است. از این منظر، مهاجرت نخبگان را باید نه فقط پیامد بحران، بلکه یکی از مهم‌ترین شاخص‌های سنجش هزینه بلندمدت بحران برای آینده ایران دانست.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن