خانه سیاست رسانه ملی جمهوری اسلامی دیگر «مرجع ملی» نیست

هموطن بحران اعتماد به صداوسیما را بررسی می‌کند:

رسانه ملی جمهوری اسلامی دیگر «مرجع ملی» نیست

بحران صداوسیما دیگر صرفاً مسئله افت مخاطب یا جذاب نبودن برنامه‌های تلویزیونی نیست؛ مسئله اصلی، فرسایش اعتبار است. رسانه‌ای که قرار بود مرجع اصلی اطلاع‌رسانی، تفسیر رویدادها و شکل‌دهی به افکار عمومی باشد، با شکافی جدی میان روایت رسمی و تجربه بخش‌هایی از جامعه مواجه شده است.

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی

بحران صداوسیما دیگر صرفاً مسئله افت مخاطب یا جذاب نبودن برنامه‌های تلویزیونی نیست؛ مسئله اصلی، فرسایش اعتبار است. رسانه‌ای که قرار بود مرجع اصلی اطلاع‌رسانی، تفسیر رویدادها و شکل‌دهی به افکار عمومی باشد، با شکافی جدی میان روایت رسمی و تجربه بخش‌هایی از جامعه مواجه شده است. این شکاف، در بزنگاه‌هایی مانند اعتراضات، بحران‌های اقتصادی و جنگ، اهمیت سیاسی بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا در چنین شرایطی، اعتماد به منبع خبر می‌تواند از خود خبر مهم‌تر باشد.

البته درباره اندازه دقیق این بحران اختلاف آماری وجود دارد. رئیس مرکز تحقیقات صداوسیما اخیراً گفته است ۷۰.۵ درصد مردم تلویزیون را دنبال می‌کنند و به نتایج یک نظرسنجی ایسپا درباره مخاطبان صداوسیما نیز استناد کرده است. در مقابل، برخی سنجش‌های دیگر اعداد بسیار پایین‌تری را برای مراجعه خبری به صداوسیما نشان می‌دهند. بنابراین «مخاطب داشتن» را نباید خودکار معادل «اعتماد داشتن» یا «پذیرفتن روایت خبری» دانست. 

از بحران مخاطب تا بحران اعتبار

مسئله اصلی صداوسیما را باید در تفاوت میان تماشا کردن و باور کردن جست‌وجو کرد. ممکن است فردی برای تماشای فوتبال، سریال یا یک برنامه سرگرمی تلویزیون را روشن کند، اما هنگام دریافت خبر سیاسی و اجتماعی، به منابع دیگری مراجعه کند. همین تمایز در تحلیل عملکرد رسانه رسمی جمهوری اسلامی حیاتی است.

در یک نظرسنجی گمان درباره جنگ ۱۲روزه، شبکه‌های اجتماعی با ۵۱.۳ درصد و ایران اینترنشنال با ۴۳ درصد از مهم‌ترین منابع دریافت اخبار جنگ در میان پاسخ‌دهندگان بودند، در حالی که سهم صداوسیما ۲۷.۴ درصد گزارش شد. این ارقام مربوط به همان جامعه آماری و همان پرسش مشخص‌اند و نباید به کل وضعیت رسانه‌ای ایران تعمیم داده شوند؛ اما نشان می‌دهند که در یک بحران امنیتی بزرگ، صداوسیما لزوماً نخستین مرجع خبری بخش قابل‌توجهی از پاسخ‌دهندگان نبوده است. 

این وضعیت نتیجه یک اتفاق ناگهانی نیست. سال‌ها محدودیت دسترسی به اطلاعات، حذف صداهای منتقد، سانسور، گزینش خبر و وابستگی ساختاری رسانه رسمی به قدرت سیاسی، هزینه‌ای انباشته ایجاد کرده است. گزارش Freedom House نیز رسانه دولتی ایران را تحت کنترل شدید نیروهای محافظه‌کار و ساختار امنیتی توصیف می‌کند و از محدودیت جدی رسانه‌های مستقل و خارجی خبر می‌دهد. 

وقتی رسانه‌ای در روایت یک رویداد، بخشی از واقعیت را حذف می‌کند، مخاطب امروز به‌سادگی می‌تواند همان تصاویر و اطلاعات را از منابع دیگر پیدا کند. نتیجه این است: هرچه تلاش برای کنترل روایت بیشتر شود، هزینه بی‌اعتمادی نیز می‌تواند بیشتر شود.

چرا جمهوری اسلامی در جنگ روایت‌ها عقب افتاده است؟

«باختن جنگ روایت‌ها» یک تعبیر تحلیلی است، نه یک واقعیت قابل اندازه‌گیری با یک شاخص واحد. اما چند عامل می‌تواند توضیح دهد چرا رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از ایران در برخی بحران‌ها توانسته‌اند بخشی از مخاطبان ایرانی را جذب کنند.

نخست، سرعت است. رسانه‌های برون‌مرزی می‌توانند اخبار، ویدئوهای شهروندی و روایت‌های شبکه‌های اجتماعی را تقریباً هم‌زمان با وقوع رویداد منتشر کنند، در حالی که رسانه رسمی در بسیاری از موضوعات باید در چارچوب محدودیت‌های سیاسی و امنیتی حرکت کند.

دوم، تنوع روایت است. رسانه‌ای که فقط یک روایت مجاز ارائه می‌کند، در برابر رسانه‌ای که مجموعه‌ای از دیدگاه‌ها، تصاویر و روایت‌های متعارض را عرضه می‌کند، در موقعیت دشوارتری قرار می‌گیرد؛ حتی اگر همه روایت‌های رسانه رقیب نیز لزوماً درست نباشند.

سوم، مسئله اعتبار انباشته است. اگر مخاطب بارها احساس کند میان آنچه خودش دیده یا از نزدیک تجربه کرده و آنچه رسانه رسمی می‌گوید فاصله وجود دارد، هر خبر بعدی نیز با تردید بیشتری دریافت می‌شود. این همان نقطه‌ای است که مشکل رسانه از «انتقال اطلاعات» به «اعتماد عمومی» تبدیل می‌شود.

در مقابل، رسانه‌های خارج از کشور نیز مصون از خطا، سوگیری یا رقابت سیاسی نیستند. بنابراین کاهش اعتماد به صداوسیما به‌خودی‌خود به معنای معتبر بودن همه روایت‌های رقیب نیست. خلأ اعتماد الزاماً به معنای پر شدن آن با حقیقت نیست؛ اما بدون اعتماد، توان اقناعی رسانه رسمی کاهش پیدا می‌کند.

پیامد سیاسی؛ وقتی حکومت بلندتر حرف می‌زند اما کمتر شنیده می‌شود

پیامد سیاسی این وضعیت از خود افت مخاطب مهم‌تر است. حکومت برای اعمال قدرت فقط به ابزارهای امنیتی نیاز ندارد؛ به اقناع، توضیح و ایجاد حداقلی از پذیرش عمومی نیز نیازمند است.

در چنین شرایطی، صداوسیما ممکن است همچنان آنتن، شبکه، بودجه و ظرفیت تولید گسترده داشته باشد، اما اگر بخشی از جامعه آن را منبعی برای فهم واقعیت نداند، قدرت رسانه‌ای آن با قدرت سازمانی‌اش فاصله می‌گیرد.

این مسئله در بحران‌ها شدیدتر می‌شود. هنگام جنگ یا اعتراض، شهروندان فقط نمی‌خواهند بدانند حکومت چه می‌گوید؛ می‌خواهند بدانند واقعاً چه اتفاقی افتاده است. اگر پاسخ رسمی با تجربه شخصی، تصاویر منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی یا گزارش منابع دیگر ناسازگار باشد، مخاطب ممکن است برای مقایسه به منابع بیرونی مراجعه کند.

از این منظر، مسئله جمهوری اسلامی صرفاً «رقابت با ایران اینترنشنال یا بی‌بی‌سی فارسی» نیست. ریشه مسئله در داخل خود سیستم رسانه‌ای قرار دارد: وقتی رسانه رسمی اعتماد را از دست می‌دهد، رقیب برای گرفتن مخاطب الزاماً نیاز ندارد اعتماد فوق‌العاده‌ای ایجاد کند؛ کافی است مخاطب احساس کند روایت دیگری برای مقایسه وجود دارد.

در نهایت، بحران صداوسیما را نمی‌توان تنها با افزایش تولید، تغییر مجری یا ساخت برنامه‌های پرهزینه حل کرد. مسئله بنیادی‌تر است: رابطه میان قدرت، حقیقت و رسانه. رسانه‌ای که مخاطب آن را امتداد ساختار قدرت بداند، برای بازسازی اعتبار خود به چیزی فراتر از تبلیغات نیاز دارد: شفافیت، امکان نقد، تنوع دیدگاه‌ها، تصحیح خطا و فاصله واقعی میان اتاق خبر و نهاد سیاسی.

اگر این اصلاحات رخ ندهد، صداوسیما ممکن است همچنان بلندترین بلندگوی حکومت باقی بماند؛ اما بلندگو بودن با مرجع بودن تفاوت دارد. و در جنگ روایت‌ها، آنچه تعیین‌کننده است نه میزان بلندی صدا، بلکه این است که چه تعداد از مردم هنوز حاضرند آن صدا را به‌عنوان روایت قابل اعتماد واقعیت بشنوند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن