خانه پیشنهاد هم‌وطن لاف قدرت یا اعتراف به بن‌بست؟

رمزگشایی از پاسخ تند دبیر شعام به ترامپ؛

لاف قدرت یا اعتراف به بن‌بست؟

دونالد ترامپ در پیامی در شبکه تروث سوشال به صراحت نوشت: « ایران می‌خواهد سریع و به‌شدت به توافق برسد. من تعیین خواهم کرد که آیا آمریکا تصمیم به ورود به مذاکرات خواهد گرفت یا نه؛ مفهومی که ما نسبت به آن روی گشوده داریم.»

آوا مهرگانی

دونالد ترامپ در پیامی در شبکه تروث سوشال به صراحت نوشت: « ایران می‌خواهد سریع و به‌شدت به توافق برسد. من تعیین خواهم کرد که آیا آمریکا تصمیم به ورود به مذاکرات خواهد گرفت یا نه؛ مفهومی که ما نسبت به آن روی گشوده داریم.» چند ساعت بعد، محسن رضایی دبیر شورای عالی امنیت ملی در تهران در شبکه ایکس به این پیام واکنش نشان داد و با تاکید بر اینکه «با سیگنال‌های متناقض رئیس‌جمهور آمریکا حواستان پرت نشود» نوشت: « از “مذاکره نمی‌کنیم” تا “برای گفت‌وگو آماده‌ایم”. تا زمانی که شروط ایران محقق نشود، هیچ مذاکره‌ای در کار نخواهد بود. معادلات مربوط به نفت و تنگه‌ها تغییر کرده است. دست و پا زدن برای کنترل تبعات، جلوی آنچه در راه است را نخواهد گرفت.»

این تبادل پیام مهم ، فراتر از شعارها و ادعاهای همیشگی تهران قابل تحلیل است زیرا دیپلماسی رسانه‌ای و اظهارات شتاب‌زده، همواره آئینه‌ای شفاف از بحران‌های پنهانی روان‌شناختی و مدیریتی در ساختارهای سیاسی بوده‌اند. این واقعیت به‌ویژه در ساختارهای ایدئولوژیک و امنیتی ملموس‌تر است؛ جایی که حفظ «تصویر اقتدار» بر واقعیت‌های اقتصادی و میدان ترجیح داده می‌شود. دوئل کلامی اخیر میان دونالد ترامپ و محسن رضایی نیز دقیقاً نمونه‌ای برجسته از همین تناقض میان ادعای قدرت و واهمه از فروپاشی تصویر ساخته‌شده برای بدنه طرفداران داخلی است.

پاسخ شتاب‌زده دبیر شعام تنها یک پیام دیپلماتیک به واشنگتن نیست و «مصرف داخلی» فوری و قابل توجهی در راستای کنترل افکار عمومی و جمع‌وجور کردن بدنه حامیان حاکمیت دارد. حاکمیت سال‌هاست جامعه و نیروهای خود را با این روایت تغذیه کرده که «زیر بار فشار غرب نمی‌رود» و «ترامپ در موضع استیصال است» لذا هنگامی که رئیس‌جمهوری آمریکا رسماً اعلام می‌کند طرف ایرانی با عجله و اشتیاق خواستار توافق است، این سخن مانند پتکی بر بدنه تبلیغاتی نظام فرومی‌آید.

توییت رضایی، کوششی برای پر کردن همین شکاف روانی است. حاکمیت هراس دارد که پذیرش علنی نیازمندی به توافق، افکار عمومی داخل را به این نتیجه برساند که تمامی هزینه‌های سنگین تحریم، تورم روزافزون و انزوای بین‌المللی در این سال‌ها، حاصلی جز عقب‌نشینی نهایی نداشته است. از همین رو مجبور می‌شود موضع شکست‌خورده خود را در پوشش الفاظی چون «تعیین شرط» و «نپذیرفتن سیگنال متناقض» عرضه کند.

باج‌خواهی منطقه‌ای؛ آخرین کارت بازی در دستان خالی
نکته قابل توجه دیگر تأکید ویژه و معنادار رضایی بر واژه «تنگه‌ها» – که فراتر از تنگه هرمز، چشم به آبراه باب‌المندب و دریای سرخ دارد – است که باید آن را اعترافی ناخواسته به استراتژی اصلی جمهوری اسلامی در مواجهه با چالش‌های بین‌المللی به حساب آورد. وقتی دیپلماسی رسمی به بن‌بست می‌رسد و ابزارهای اقتصادی نظام زیر فشار تحریم و انزوا از کار می‌افتد، تکیه بر «باج‌خواهی ترانزیتی» و «ناامن‌سازی خطوط دریانوردی بین‌المللی» به تنها کارت باقی‌مانده در بازی بدل می‌شود.
اشاره به «معادلات نفت و تنگه‌ها» پیامی است مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی قصد دارد هزینه بن‌بست دیپلماتیک را از طریق گروه‌های نیابتی خود، مانند حوثی‌ها در باب‌المندب یا اقدامات تلافی‌جویانه در هرمز، به اقتصاد جهانی تحمیل کند. این ادبیات نه نشان‌دهنده «قدرت مانور سیاسی»، بلکه گواه آشکار ابزارزدگی حاکمیت در تکیه بر رفتارهای شبکه‌ای و غیررسمی برای گرفتن امتیاز در پای میز مذاکره است.

چه کسی سردرگم است؟
محسن رضایی در حالی طرف آمریکایی را به ارسال سیگنال‌های متناقض متهم می‌کند که بزرگ‌ترین تناقض رفتاری در ساختار سیاست خارجی جمهوری اسلامی موج می‌زند. جمهوری اسلامی از یک سو از طریق مجاری دیپلماتیک پنهان و واسطه‌های منطقه‌ای، بی‌صبرانه به‌دنبال یافتن روزنه‌ای برای لغو تحریم‌ها و دستیابی به منابع مالی است؛ اما از سوی دیگر، در تریبون‌های علنی ادعای عدم نیاز به گفت‌وگو و خط‌ونشان کشیدن‌های نظامی را مطرح می‌کند.
این سردرگمی حاصل یک شکاف ساختاری است؛ حاکمیت می‌داند که بدون توافق و رفع فشارهای تحریمی توان اداره مملکت و تامین حداقل‌های اقتصادی کشور را ندارد؛ اما هم‌زمان توانایی پرداخت هزینه سیاسی و ایدئولوژیک یک توافق واقعی و متوازن را هم در خود نمی‌بیند. این سردرگمی تاکتیکی سبب شده تا دیپلماسی تهران به رفت‌وبازگشتی میان لاف‌زنی امنیتی و استیصال پنهان اقتصادی تبدیل شود.

صدور قبض هزینه‌های سنگین برای جامعه
بزرگ‌ترین تراژدی در میان این خط‌ونشان کشیدن‌های توییتری، سرنوشت مردمی است که تاوان این «بازی تنگه‌ها» را می‌پردازند. وقتی مقامات ارشد امنیتی پافشاری بر شروط دست‌نیافتنی را به‌عنوان مواضع رسمی جار می‌زنند، در واقع در حال تمدید انزوای اقتصادی و فشار بر سفره‌های مردم هستند.
ادعای رضایی مبنی بر اینکه «دست و پا زدن برای کنترل تبعات، جلوی آنچه در راه است را نخواهد گرفت»، پیش از آنکه غربی‌ها را نگران کند، جامعه ایران را نسبت به تعمیق بحران اقتصادی و خطر درگیری‌های ناخواسته بیمناک می‌سازد. پنهان شدن پشت واژه‌های امنیتی و ادعای پیش‌بینی «آنچه در راه است»، تنها شانه خالی کردن از مسئولیت فروپاشی ساختارهای رفاهی و اجتماعی کشور است.
در واقع، واکنش محسن رضایی به دونالد ترامپ بیش از هر چیز این واقعیت را ثابت می‌کند که حاکمیت ایران در تنگنای روایتی و دیپلماتیک سختی گرفتار شده است. استفاده از ادبیات تهدیدآمیز نظامی و اشاراتی مثل «تنگه‌ها»، جای خالی عقلانیت دیپلماتیک را نمایان می‌کند و تا زمانی که تصمیم‌گیران حاکمیت به‌جای مواجهه واقع‌بینانه با ابربحران‌های کشور، راه خروج از بن‌بست را در لاف‌زنی‌های مجازی و تهدید امنیت بین‌المللی بجویند، نه معادلات نفت به سود آن‌ها تغییر خواهد کرد و نه هراس از فروپاشی اقتصادی از فضای جامعه رخت برخواهد بست. بازار، جامعه و عرصه بین‌الملل، رفتارهای عملی را مبنا قرار می‌دهند، نه شعارهایی که تنها برای پنهان کردن دست‌های خالی بیان می‌شوند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن