خانه یادداشت‌ها یاد مهسا و مناقشه ای که نباید بازتولید شود

یاد مهسا و مناقشه ای که نباید بازتولید شود

چهار سال از آن روز تلخ گذشته است؛ روزی که نام مهسا امینی با یکی از عمیق‌ترین مناقشه های اجتماعی و سیاسی سال‌های اخیر ایران گره خورد.

آذر منصوری

چهار سال از آن روز تلخ گذشته است؛ روزی که نام مهسا امینی با یکی از عمیق‌ترین مناقشه های اجتماعی و سیاسی سال‌های اخیر ایران گره خورد. چهار سال گذشته است، اما پرسش‌هایی که آن حادثه پیش روی ما گذاشت، همچنان پابرجاست؛ پرسش‌هایی درباره حق انتخاب، کرامت انسان، نسبت حکومت و جامعه و شیوه حکمرانی در جامعه‌ای که دیگر نمی‌توان آن را با نسخه‌های گذشته اداره کرد.

نام مهسا یادآور این واقعیت است که وقتی میان سیاست‌های رسمی و واقعیت‌های اجتماعی فاصله‌ای عمیق ایجاد شود، اصرار بر تحمیل آن سیاست‌ها نه‌تنها مسئله را حل نمی‌کند، بلکه می‌تواند سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی را نیز فرسوده کند.

از همین منظر، باید از دکتر پزشکیان برای جلوگیری از اجرای شبهه قانون موسوم به «عفاف و حجاب» قدردانی کرد. این تصمیم گامی در جهت کاهش تنش اجتماعی و پرهیز از تبدیل یک مسئله فرهنگی و اجتماعی به عرصه تقابل حکومت و مردم بود.

اما اهمیت این تصمیم فقط به اجرا نشدن یک قانون محدود نمی‌شود. باید آن را نشانه‌ای از به رسمیت شناختن یک واقعیت اجتماعی دانست: جامعه ایران تغییر کرده است. بخش بزرگی از زنان ایرانی حق انتخاب درباره پوشش و سبک زندگی خود را مطالبه کرده‌اند و این مطالبه دیگر قابل نادیده گرفتن نیست.

امروز مسئله فقط حجاب نیست؛ مسئله این است که آیا شهروند ایرانی حق دارد درباره سبک زندگی خود تصمیم بگیرد یا نه؟ آیا حکومت می‌خواهد در کنار جامعه و برای تأمین حقوق و امنیت شهروندان عمل کند یا همچنان می‌خواهد با ابزار اجبار، جامعه را به یک الگوی واحد بازگرداند؟

در این میان، باید به کسانی که همچنان بر طبل دوقطبی‌سازی می‌کوبند نیز صریح هشدار داد. ایران امروز بیش از هر چیز به آرامش، گفت‌وگو و ترمیم اعتماد نیاز دارد. در شرایط فشارهای اقتصادی، تهدیدهای خارجی و فرسایش سرمایه اجتماعی، تبدیل موضوع پوشش به میدان جدیدی برای تقابل مردم و حکومت، نه‌تنها کمکی به فرهنگ و اخلاق نمی‌کند، بلکه می‌تواند صلح داخلی و انسجام ملی را با خطر جدی مواجه کند.

نباید اجازه داد این مناقشه ویرانگر بار دیگر بازتولید شود. تجربه سال‌های گذشته به اندازه کافی نشان داده است که دامن زدن به این دو قطبی، جامعه را به هم نزدیک نمی‌کند؛ بلکه شکاف‌ها را عمیق‌تر و اعتماد را فرسوده‌تر می‌کند. کسانی که آگاهانه بر این شکاف می‌دمند، باید بدانند پیامدهای آن فقط متوجه یک جریان سیاسی نیست؛ هزینه آن را جامعه و در نهایت ایران می‌پردازد.

مکرر گفته ایم که صلح داخلی به معنای سکوت اجباری جامعه نیست. صلح داخلی یعنی شهروند احساس کند دیده و شنیده می‌شود و کرامت و حقوق او به رسمیت شناخته می‌شود؛ یعنی اختلاف نظر وجود داشته باشد، اما به دشمنی تبدیل نشود و اعتراض، پاسخ امنیتی و قهری نگیرد.

حکمرانی مقتدر نیز الزاماً حکمرانی‌ای نیست که بیشتر بتواند اجبار کند. گاهی بزرگ‌ترین نشانه اقتدار، توانایی پرهیز از اعمال قدرت است. ارزش‌های فرهنگی و اخلاقی نیز با اجبار پایدار نمی‌مانند؛ با اقناع، انتخاب و پذیرش اجتماعی ماندگار می‌شوند.

چهار سال پس از مهسا، باید از تکرار سیاست‌هایی که شکاف میان جامعه و حکومت را عمیق‌تر می‌کنند پرهیز کرد. توقف اجرای شبهه قانون موسوم به «عفاف و حجاب» می‌تواند آغاز بازنگری در چنین سیاست‌هایی باشد؛ بازنگری‌ای که هدف آن نه پیروزی یک جریان بر جریان دیگر، بلکه رسیدن به توافقی تازه میان حکومت و جامعه بر سر حقوق شهروندان است.

نباید اجازه داد موضوع پوشش دوباره به ابزاری برای تولید خشم و دوقطبی تبدیل شود. جامعه امروز نیازمند سیاست‌هایی است که شکاف‌ها را کاهش دهد، نه اینکه آنها را به میدان رقابت و منازعه سیاسی تبدیل کند.

جامعه‌ای که اعتماد عمومی در آن فرسوده شده باشد، از درون آسیب‌پذیر است؛ و جامعه‌ای که شهروندانش احساس کرامت، تعلق و شنیده‌شدن کنند، بزرگ‌ترین پشتوانه امنیت و منافع ملی خواهد بود.

اگر قرار است یاد مهسا برای آینده ایران معنایی داشته باشد، باید اجبار را به اعتماد و انتخاب ، تقابل را به گفت‌وگو تبدیل و از تحمیل به پذیرش حق انتخاب شهروندان خودداری کرد.

صلح داخلی از جایی آغاز می‌شود که حکومت، شهروندانش را نه یک مسئله امنیتی، بلکه صاحبان حق و سرمایه اصلی حکمرانی بداند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن