خانه اقتصاد ریال علیه جمهوری اسلامی؛ پول ملی چگونه به نماد شکست حکمرانی تبدیل شد؟

ریال علیه جمهوری اسلامی؛ پول ملی چگونه به نماد شکست حکمرانی تبدیل شد؟

اسکناسی که در دست شهروندان می‌چرخد، ساده‌ترین و در عین حال بی‌رحم‌ترین ابراز سنجش اعتماد عمومی به یک حکومت است. وقتی مردم یک واحد از پول ملی را نگه می‌دارند، یعنی هنوز به فردا، به ثبات سیاسی و به صلاحیت حاکمان برای حفظ ارزش دسترنج خود باور دارند.

آوا مهرگانی

اسکناسی که در دست شهروندان می‌چرخد، ساده‌ترین و در عین حال بی‌رحم‌ترین ابراز سنجش اعتماد عمومی به یک حکومت است. وقتی مردم یک واحد از پول ملی را نگه می‌دارند، یعنی هنوز به فردا، به ثبات سیاسی و به صلاحیت حاکمان برای حفظ ارزش دسترنج خود باور دارند. در اقتصاد سیاسی، این رابطه همان قرارداد اجتماعی میان جامعه و قدرت مستقر است. اما در ایران امروز اما شرایط کاملا متفاوت است. سقوط آزاد و بی‌وقفه ریال، از یک بحران تورمی یا عارضه اقتصادی فراتر رفته و حکم اعلان علنی یک ورشکستگی سیاسی را دارد و نهایی‌ترین گسست در قرارداد اجتماعی میان جامعه و جمهوری اسلامی به حساب آید.

نگاهی به رفتارهای اقتصادی مردم در ماه‌ها و روزهای اخیر، ابعاد این تراژدی را روشن‌تر می‌سازد؛ پناه بردن جامعه به ابزارهای جایگزین، به قدری همه‌گیر شده که حتی پلتفرم‌های رسمی هم ناچار به تمکین از این موج شده‌اند؛ نمونه‌اش همین ورود دیجی‌کالا به بازار رمرارز و مهیا کردن امکان خرید قسطی تتر که گویا برای این پلتفرم مایه دردسر نیز شده است.

واقعیت این است که جامعه ایران پیش از این میان امید به اصلاحات ساختاری و بیم از فروپاشی اقتصادی معلق بود. اما امروز، جهش‌های متوالی نرخ دلار و سرکوب‌ناپذیر شدن قیمت‌ها در بازار خودرو، مسکن و کالاهای اساسی، تمامی امیدهای واهی را از میان برده است. هنگامی که نرخ ارز در بازارهای غیررسمی مرزهای تازه و دست‌نیافتنی را فتح می‌کند و نرخ تورم، معیشت دهک‌های پایین و متوسط را به توبره می‌کشد، جامعه یقین می‌کند که حکومت دیگر قادر به مدیریت ساده‌ترین تعهدات خود نیست.

در چنین فضا و شرایطی ، ریال ایران کارکرد اصلی خود را به‌کلی از دست داده است. مردم دیگر ریال را برای پس‌انداز یا حتی نگهداری چندروزه نخواسته و همچون برگ جریمه‌ای می‌بینند که باید هرچه سریع‌تر از دست آن خلاص شد و آن را به دارایی‌های باثبات‌تر مانند ارز، طلا، زمین یا حتی کالاهای مصرفی با دوام تبدیل کرد. این شتاب بی‌سابقه برای فرار از ریال، تنها یک رفتار هیجانی اقتصادی نیست؛ بلکه یک رای عدم اعتماد همگانی به توانایی و بقای اقتصادی سیستم است.

مشروعیت اقتصادی؛ رکن فروپاشیده حکمرانی

جمهوری اسلامی در عمر تقریبا 48 ساله خود، همواره با بحران مشروعیت سیاسی و ایدئولوژیک مواجه بوده است. با این حال، در دهه‌های گذشته تلاش می‌کرد با توزیع رانت، یارانه‌های پنهان و وعده‌های توسعه‌ای، نوعی کارآمدی از خود نشان داده و حداقل حدنصابی از معیشت قابل تحمل را برای مردم تامین کند تا جامعه را از سرکشیدن جام شوکران اعتراض بازدارد. اما با خشکیدن منابع درآمدی، عمیق‌تر شدن ناترازی بانک‌ها، کسر بودجه‌های مفرط و انزوای بین‌المللی، جنگ‌های اخیر و تحولات سیاسی پس از کشته شدن علی خامنه‌ای و شروع دوران رهبری نادیده جدید، همان چتر حمایتی نیم‌بند را هم کاملاً نخ‌نما و نابود کرده است.

از منظر اقتصاد سیاسی، مشروعیت اقتصادی آخرین سنگر حکومت‌های توتالیتر و اقتدارگراست لذا وقتی حاکمیت نمی‌تواند نان، مسکن و ثبات اولیه ارزش پول را تامین کند، تمام ادعاهای اقتدارگرایانه و شعارهای منطقه‌ای‌اش به ملغمه‌ای تلخ و مضحک تبدیل می‌شود. سقوط ریال دقیقاً نقطه بازگشت‌ناپذیر این فروپاشی است؛ زیرا هر جهش نرخ دلار، سفره میلیون‌ها ایرانی را کوچک‌تر کرده و خط فقر را به طبقات بالاتر می‌راند. این فرآیند، نه تنها طبقه متوسط را که موتور پیشران تغییرات اجتماعی است به‌کلی نابود کرده، بلکه طبقات محروم که روزی «ولی‌نعمتان نظام» خوانده می‌شدند را نیز ، به پرتگاه ناامیدی و خشم کشانده است.

حاکمیت هنوز راهکار دارد؟

در این شرایط ساختار حکمرانی در ایران برای جبران ناکارآمدی‌ها و کسری بودجه مزمن خود، به ساده‌ترین و مخرب‌ترین راهکار یعنی چاپ بی‌رویه پول و دست‌اندازی به منابع بانک مرکزی روی آورده است. افزایش نقدینگی بدون پشتوانه تولید، در واقع نوعی مالیات پنهان و سلب مالکیت غیرقانونی از جیب تمام مردم است. زمانی که دولت برای پرداخت هزینه‌های جاری خود اسکناس خلق می‌کند، در واقع از ارزش دارایی و دسترنج هر ایرانی می‌کاهد تا هزینه‌های دستگاه عریض و طویل و ناکارآمد خود را تامین کند.

این دست‌اندازی مداوم نیز حس جفا و غارت‌گری در بدنه جامعه نهادینه کرده و می‌کند. شهروند ایرانی حس می‌کند که هر روز صبح پس از بیدار شدن از خواب، بخشی از دسترنج و پس‌انداز عمرش توسط ساختار حاکم دزدیده می‌شود و این خشم فروخورده از نابودی ارزش دارایی‌ها، آستانه تحمل جامعه را به شدت پایین آورده و پتانسیل انفجار اجتماعی را دوچندان می‌سازد. این خشم وقتی دوچندان می‌شود که مردم به یاد می‌آورند همین چند ماه قبل و در دی ماه گذشته وقتی به این تنگناهای معیشتی اعتراض کردند، چطور قتل عام شدند. سرکوب شدید و ادامه دار که اکنون در آینه اعدام‌های پیاپی جلوه می‌کند، شاید همان طور که جمهوری اسلامی مایل است، به جامعه ترس تزریق کند اما همزمان خشم انباشته در میان توده‌ها مردم را می‌افزاید.

تجربه تاریخی فروپاشی‌های اقتصادی

خطیر بودن این وضعیت وقتی بهتر درک می‌شود که نگاهی به تجربه تاریخی فروپاشی‌های اقتصادی در جهان – از جمهوری وایمار گرفته تا ونزوئلا و زیمبابوه – اندازیم. تجربیاتی که نشان می‌دهد فروپاشی پول ملی همواره مقدمه یا همگام با فروپاشی نظم سیاسی بوده است. وقتی پول یک کشور می‌میرد، اقتدار حاکمیت نیز با آن دفن می‌شود. سرباز، کارمند، پرستار و معلمی که حقوق ماهانه آنها در انتهای ماه حتی کفایت اجاره‌خانه چند روزشان را هم نمی‌دهد، دیگر انگیزه‌ای برای اطاعت، صیانت از نظم موجود یا ادای دین به دستگاه حکمرانی ندارند.

خروج سرمایه‌های خرد و کلان، فرار نخبگان و متخصصان، و پناه بردن مردم به رمزارزها و ارزهای خارجی، ابعاد دیگری از این نافرمانی مدنی اقتصادی است. جامعه ایران نیز مدتی است که از نظر اقتصادی، پیوند خود را با حاکمیت گسسته است. مردم در حال ساختن زیست‌بوم‌های موازی برای حفظ اندک رمق باقی‌مانده معیشت خود هستند و در این مسیر، دستورالعمل‌ها، خط‌ونشان کشیدن‌های تعزیراتی و نرخ‌های دستوری دلار را کاملاً نادیده می‌گیرند.

در واقع سقوط ریال پیام روشن و آشکاری داشته و ثابت می‌کند که زمان به زیان ساختار حکمرانی در جریان است. تا زمانی که ریشه‌های سیاسی این بحران – یعنی انسداد داخلی، فساد ساختاری، فقدان حاکمیت قانون و تنش‌زایی در جهان – پابرجا باشد، هیچ تزریق ارزی، هیچ دستگیری در بازار سبزه‌میدان و میدان فردوسی یا هیچ وعده دروغینی نمی‌تواند جان رفته را به بدن ریال بازگرداند. ریال ایران به عنوان نماد ملی و اقتصادی، پیشاپیش رای به برچیده شدن این مناسبات داده است و دیر یا زود، معادلات سیاسی نیز خود را با این واقعیت انکارناپذیر اقتصادی تطبیق خواهند داد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن