خانه پیشنهاد هم‌وطن قمار جمهوری اسلامی در هرمز؛ ادعای پیروزی در اوج شکست

هموطن آخرین تنش‌های نظامی میان جمهوری اسلامی و آمریکا را بررسی می‌کند:

قمار جمهوری اسلامی در هرمز؛ ادعای پیروزی در اوج شکست

درگیری‌های شامگاه ۸ شهریور ۱۴۰۵ یک واقعیت تلخ را دوباره آشکار کرد: جمهوری اسلامی در سیاست خارجی خود بیش از آنکه به دنبال تأمین امنیت ایران باشد، درگیر حفظ تصویری ازقدرت است؛ تصویری که برای ساختنش هزینه را نه رهبران نظام،بلکه مردم ایران می‌پردازند.

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
 
درگیری‌های شامگاه ۸ شهریور ۱۴۰۵ یک واقعیت تلخ را دوباره آشکار کرد: جمهوری اسلامی در سیاست خارجی خود بیش از آنکه به دنبال تأمین امنیت ایران باشد، درگیر حفظ تصویری ازقدرت است؛ تصویری که برای ساختنش هزینه را نه رهبران نظام،بلکه مردم ایران می‌پردازند.

حمله آمریکا به دو پرتابگر موشکی جمهوری اسلامی در جزیره لارک و پاسخ موشکی سپاه به مواضع نیروهای آمریکایی در اردن و امارات، تازه‌ترین حلقه از زنجیره‌ای است که منطقه را در معرض یک بحران گسترده‌تر قرار داده است. واشنگتن اعلام کرده بود که پرتابگرهای ایرانی را به دلیل تهدید علیه کشتیرانی و احتمال استفاده از تجهیزات برای مین‌گذاری در تنگه هرمز هدف قرار داده است. تهران نیز حمله آمریکا را تجاوز خواند و از حمله موشکی به مواضع نیروهای آمریکایی در اردن و امارات خبر داد.
اما پشت واژه‌هایی مانند «پاسخ قاطع»، «بازدارندگی» و «تنبیه متجاوز»، یک پرسش ساده و اساسی وجود دارد: این سیاست دقیقاً چه چیزی برای مردم ایران به ارمغان آورده است؟
پاسخ را می‌توان در اقتصاد فرسوده، ناامنی فزاینده، کاهش تجارت و اکنون تهدید مستقیم علیه یکی از حیاتی‌ترین مسیرهای انرژی جهان دید.
 
جمهوری اسلامی دوباره همان بازی قدیمی را تکرارمی‌کند

 جمهوری اسلامی سال‌هاست مفهوم «امنیت ملی» را با بقای ساختار قدرت درهم آمیخته است. هر اقدامی که به تقابل با آمریکا منجر شود، در ادبیات رسمی «دفاع از ایران» نام می‌گیرد؛ حتی اگر پیامد آن افزایش خطر جنگ برای شهروندان ایرانی باشد.
حمله آمریکا به لارک را نمی‌توان از زمینه آن جدا کرد. تنگه هرمزیکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی جهان است و هر اقدامی که امنیت آن را تهدید کند، فقط آمریکا یا کشورهای عرب منطقه را متضرر نمی‌کند؛ ایران نیز مستقیماً از پیامدهای آن آسیب می‌بیند.
اگر جمهوری اسلامی از تهدید تنگه هرمز به‌عنوان اهرم فشار استفاده کند، ممکن است در کوتاه‌ مدت تصور کند توانسته هزینه‌ای برای طرف مقابل ایجاد کند، اما در بلندمدت همین سیاست می‌تواند به یک خودزنی استراتژیک تبدیل شود.
ایران به تجارت دریایی، صادرات انرژی، واردات کالا و دسترسی به بازارهای جهانی نیاز دارد. ناامن‌تر شدن تنگه هرمز یعنی افزایش هزینه بیمه و حمل‌ونقل، کاهش تمایل شرکت‌های بین‌المللی به فعالیت در منطقه و افزایش فشار بر اقتصاد ایران.
واکنش جمهوری اسلامی به حمله لارک نیز پرسش‌برانگیز است. شلیک موشک و پهپاد به پایگاه‌های آمریکایی در اردن و امارات ممکن است در تبلیغات حکومتی به‌عنوان «انتقام» و «پاسخ قاطع»معرفی شود، اما معیار موفقیت یک عملیات نظامی، شعارهای تبلیغاتی نیست؛ نتیجه آن در میدان و پیامدهای استراتژیک آن است.
اگر حملات نتوانند تغییر محسوسی در رفتار آمریکا ایجاد کنند،اما در مقابل خطر حملات بعدی علیه ایران را افزایش دهند، باید پرسید این عملیات دقیقاً چه دستاوردی برای امنیت ایران داشته است؟
این همان چرخه خطرناکی است که جمهوری اسلامی سال‌هاست در آن گرفتار شده است: حمله، پاسخ، پاسخ به پاسخ و سپس بحرانی که هیچ‌کس نمی‌داند کجا متوقف خواهد شد.
 
هزینه «مقاومت» را چه کسی می‌پردازد؟
 سال‌هاست جمهوری اسلامی از «مقاومت» به‌عنوان یکی ازمهم‌ترین پایه‌های مشروعیت سیاسی خود استفاده می‌کند. اما مقاومت زمانی معنا دارد که نتیجه آن افزایش امنیت و قدرت یک کشور باشد، نه آنکه جامعه را دائماً در معرض جنگ و بحران قراردهد.
اگر نتیجه سیاست خارجی جمهوری اسلامی افزایش فشار اقتصادی، تحریم، کاهش سرمایه‌گذاری، فرار سرمایه و ناامنی باشد، شهروند ایرانی حق دارد بپرسد چرا باید هزینه تصمیم‌هایی را بپردازد که بدون رضایت او گرفته می‌شوند.
تحولات اخیر نشان داد که این هزینه دیگر صرفاً یک احتمال نیست.
هرگونه اختلال در کشتیرانی در تنگه هرمز می‌تواند قیمت انرژی وهزینه حمل‌ونقل جهانی را افزایش دهد. برای ایران نیز این مسئله به معنای افزایش هزینه تجارت و دشوارتر شدن صادرات و واردات خواهد بود.

در چنین شرایطی، افزایش قیمت نفت الزاماً یک خبر مثبت برای ایران نیست. کشوری که با تحریم و محدودیت‌های بانکی و تجاری روبه‌روست، نمی‌تواند مانند یک صادرکننده عادی از افزایش قیمت انرژی بهره ببرد. در عوض، افزایش ریسک حمل‌ونقل می‌تواند هزینه صادرات و واردات را بالا ببرد و فشار بیشتری بر زندگی مردم واردکند.
تناقض بزرگ همین‌جاست: حکومتی که ادعا می‌کند برای دفاع ازمردم ایران با قدرت‌های خارجی مقابله می‌کند، با ادامه سیاست تقابلی خود می‌تواند همان اقتصاد و امنیتی را تضعیف کند که مدعی دفاع از آن است.

در این میان، مردم ایران سهمی در تصمیم‌گیری درباره آغاز یا گسترش این رویارویی ندارند، اما اولین کسانی هستند که باید هزینه‌های آن را تحمل کنند؛ از تورم و کاهش ارزش پول گرفته تا نگرانی از گسترش جنگ و آسیب دیدن زیر ساخت‌های کشور.
 
از «بازدارندگی» تا انزوای بیشتر
 حوادث اخیر را نباید صرفاً یک تبادل آتش محدود دانست. اهمیت آن در این است که نشان می‌دهد فاصله میان یک بحران کنترل‌شده و یک جنگ گسترده‌تر دوباره بسیار کوتاه شده است.
آمریکا نشان داده که در صورت احساس تهدید علیه نیروهایش یا کشتیرانی در منطقه، آماده استفاده از قدرت نظامی است. جمهوری اسلامی نیز نشان داده که حملات آمریکا را بدون پاسخ رها نخواهد کرد.
ترکیب این دو رویکرد می‌تواند منطقه را وارد مرحله‌ای کند که هرحادثه کوچک، ماشه یک درگیری بزرگ‌تر شود.
حمله به مواضع آمریکایی در اردن و امارات نیز از این جهت اهمیت دارد که دامنه جغرافیایی بحران را فراتر از خاک ایران و آب‌هایخلیج فارس می‌برد. هرچه کشورهای بیشتری در معرض پیامدهای جنگ قرار گیرند، احتمال شکل‌گیری همکاری امنیتی گسترده‌تر علیه جمهوری اسلامی افزایش خواهد یافت.
این همان جایی است که مفهومی مانند «عمق راهبردی» می‌تواندبه ضد خود تبدیل شود و به جای افزایش قدرت ایران، به افزایش انزوای آن منجر شود.
از سوی دیگر، درباره بخشی از روایت‌های منتشرشده درباره درگیری هنوز ابهام وجود دارد. میزان دقیق تلفات، خسارات واردشده و جزئیات برخی عملیات‌ها نیازمند اطلاعات مستقل و قابل راستی‌ آزمایی است. بنابراین نباید ادعاهای هیچ‌ یک از طرفین را بدون بررسی به‌عنوان واقعیت قطعی پذیرفت.
اما حتی با کنار گذاشتن ادعاهای اثبات‌نشده، یک واقعیت روشن است: ایران بار دیگر در مسیری قرار گرفته که هر مرحله از تشدید تنش می‌تواند هزینه‌ای سنگین‌تر از مرحله قبل داشته باشد.
جمهوری اسلامی می‌تواند این اتفاق را «پیروزی»، «مقاومت» یا«پاسخ کوبنده» بنامد؛ اما تغییر نام واقعیت، واقعیت را تغییر نمی‌دهد.

امنیت یک کشور با تعداد موشک‌هایی که شلیک می‌کند سنجیده نمی‌شود؛ با امنیت شهروندان، ثبات اقتصادی، حفاظت از زیرساخت‌ها، امکان تجارت و توان مردم برای زندگی عادی سنجیده می‌شود.
اگر سیاستی ایران را به نقطه‌ای برساند که هر شب احتمال حمله تازه وجود داشته باشد، تنگه هرمز در آستانه بحران قرار گیرد،اقتصاد کشور با هر انفجار تکان بخورد و میلیون‌ها شهروند نگران فردای خود باشند، آن سیاست هر نامی که داشته باشد، سیاست موفق تأمین امنیت ملی نیست.

تحولات اخیر بیش از آنکه نشانه یک پیروزی پایدار برای جمهوری اسلامی باشد، هشداری درباره هزینه‌های سیاستی است که سال‌ها میان «بقای نظام» و «منافع ایران» مرز روشنی قائل نشده است.
و پرسش نهایی همچنان پا برجاست:
اگر قرار است هزینه این قمار را مردم ایران بپردازند، چه کسی حق دارد نام آن را پیروزی بگذارد؟

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن