اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
وقتی یک حکومت پس از دههها اعتراض، سرکوب، بحران اقتصادی و بیاعتمادی عمومی ناگهان از «انسجام اجتماعی» سخن میگوید، شاید بد نباشد به جای پذیرفتن این عبارت به عنوان یک شعار سیاسی، پرسید: این انسجام میان چه کسانی و بر سر چه چیزی قرار است شکل بگیرد؟
مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در پیام اخیر خود به مناسبت هفته دولت گفته است هر اقدامی که به انسجام اجتماعی آسیب بزند «ممنوع» است و همزمان بر پرهیز از سخنان ناامیدکننده و آنچه «دوگانهسازیهای موهوم» خوانده شده تأکید کرده است.
در نگاه نخست، دعوت به همبستگی ملی در کشوری که با جنگ، تحریم و بحران اقتصادی روبهرو است، حرفی طبیعی به نظر میرسد. اما مسئله زمانی آغاز میشود که «انسجام» نه به معنای پذیرش تکثر دیدگاهها و ایجاد اعتماد، بلکه به معنای سکوت درباره مشکلات و محدود کردن نقد حکومت تعریف شود.
در این صورت، پرسش اصلی دیگر این نیست که چرا جامعه ایران دچار شکاف شده است؛ بلکه این است که چه کسی این شکاف را ایجاد کرده و چرا اکنون از پیامدهای آن نگران است؟
انسجام با دستور ایجاد نمیشود
جامعه منسجم جامعهای نیست که در آن همه یک حرف بزنند. جامعه منسجم جامعهای است که در آن مردم، حتی با وجود اختلاف نظر، احساس کنند سهمی در سرنوشت کشور دارند و میتوانند بدون ترس از مجازات یا حذف، درباره مشکلاتشان حرف بزنند.
اگر اعتراض به گرانی، بیکاری، فساد یا سیاست خارجی به عنوان تضعیف روحیه ملی تلقی شود، آنچه ساخته میشود انسجام اجتماعی نیست؛ سکوت اجتماعی است. این تفاوت برای ایران امروز اهمیت ویژهای دارد.
در سالهای گذشته، جمهوری اسلامی بارها با اعتراضهای اجتماعی و سیاسی مواجه شده است؛ از اعتراضهای اقتصادی و کارگری تا جنبشهای گستردهتر علیه سیاستهای داخلی حکومت. در بسیاری از این موارد، پاسخ حکومت به جای گفتوگو و اصلاح، امنیتی کردن اعتراض و برخورد با معترضان بوده است.
اکنون همان ساختار سیاسی از شهروندان میخواهد از سخنانی که ممکن است موجب «ناامیدی» شود پرهیز کنند.
اما برای خانوادهای که قدرت خریدش کاهش یافته، برای کارگری که دستمزدش از هزینه زندگی عقب مانده یا برای جوانی که چشماندازی برای آینده شغلی خود نمیبیند، ناامیدی چیزی نیست که یک منتقد سیاسی در شبکههای اجتماعی تولید کرده باشد.ناامیدی، محصول تجربه زندگی است.
اگر حکومت میخواهد امید اجتماعی را افزایش دهد، راه آن ممنوع کردن سخنان ناامیدکننده نیست؛ راه آن تغییر شرایطی است که مردم را ناامید کرده است.
وقتی «وحدت» جای پاسخگویی را میگیرد
در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، «وحدت» و «مقاومت» سالها مفاهیمی محوری بودهاند. اما مشکل از جایی آغاز میشود که این مفاهیم جای پاسخگویی را بگیرند.
حکومت میتواند از مردم بخواهد در برابر دشمن خارجی متحد باشند؛ اما نمیتواند انتظار داشته باشد همان مردم درباره مشکلات داخلی سکوت کنند. این دو موضوع یکی نیستند.
ممکن است یک شهروند همزمان مخالف حمله خارجی به کشور باشد و از عملکرد حکومت نیز انتقاد کند. ممکن است ایرانیان درباره سیاست خارجی، حجاب اجباری، اقتصاد، انتخابات یا رابطه با جهان اختلاف نظر داشته باشند و در عین حال کشورشان را دوست داشته باشند.
قرار دادن این اختلافها در برابر «منافع ملی»، خود یکی از عواملی است که میتواند شکاف اجتماعی را عمیقتر کند.
پیام اخیر رهبر موروثی و همیشه غایب جمهوری اسلامی از مقامهای حکومت خواسته است از سخنانی که روحیه عمومی را تضعیف میکند پرهیز کنند.
اما پرسش اینجاست: آیا گفتن واقعیتهای ناخوشایند، روحیه مردم را تضعیف میکند یا پنهان کردن واقعیتها؟
جامعهای که درباره مشکلاتش آزادانه صحبت میکند، الزاماً جامعهای ضعیف نیست. برعکس، امکان نقد و اعتراض مسالمتآمیز میتواند یکی از نشانههای سلامت سیاسی باشد.
در مقابل، جامعهای که مردم در آن از بیان نارضایتی خود میترسند، ممکن است در ظاهر آرام باشد، اما این آرامش لزوماً به معنای رضایت نیست.
اگر مردم را میخواهید، صدای مردم را هم تحمل کنید
شاید مهمترین تناقض در مفهوم «انسجام اجتماعی» در جمهوری اسلامی همین باشد: حکومت از جامعه میخواهد متحد باشد، اما تعریف خودش از جامعه متحد، اغلب جامعهای است که در آن اختلاف سیاسی به حداقل برسد و روایت رسمی حکومت دست بالا را داشته باشد.
در حالی که ایران امروز جامعهای متنوع است؛ میلیونها نفر با گرایشهای سیاسی، سبک زندگی، باورهای مذهبی و غیرمذهبی و خواستههای متفاوت. هیچ سیاستی نمیتواند این تفاوتها را برای همیشه حذف کند. راه ایجاد انسجام، حذف تفاوتها نیست؛ پذیرش تفاوتهاست.
اگر جمهوری اسلامی واقعاً نگران شکاف اجتماعی است، باید از خود بپرسد چرا بخش بزرگی از جامعه نسبت به نهادهای رسمی اعتماد خود را از دست داده است. چرا اعتراض اقتصادی میتواند به بحران سیاسی تبدیل شود؟ چرا بخشهایی از جامعه احساس میکنند صدایشان در ساختار رسمی قدرت شنیده نمیشود؟ و چرا هر انتقاد جدی از سیاستهای حکومت ممکن است به «تضعیف دشمن» یا «ایجاد ناامیدی» نسبت داده شود؟
پاسخ این پرسشها با صدور بخشنامه و هشدار درباره «انسجام» به دست نمیآید.
انسجام اجتماعی محصول اعتماد است؛ و اعتماد نیز محصول پاسخگویی، شفافیت و امکان نقد است. حکومتی که از مردم میخواهد متحد باشند، باید ابتدا نشان دهد که برای شنیدن صدای مخالف نیز ظرفیت دارد.
اگر شهروند معترض بتواند بدون ترس حرف بزند، اگر رسانه بتواند بدون سانسور درباره فساد و ناکارآمدی گزارش دهد، اگر کارگر بتواند درباره دستمزدش اعتراض کند و اگر منتقد سیاسی بتواند بدون برچسبخوردن نظرش را بیان کند، آنگاه میتوان از انسجام اجتماعی سخن گفت.
اما اگر «انسجام» به معنای ممنوعیت هر صدایی باشد که روایت رسمی را به چالش میکشد، این واژه معنای دیگری پیدا میکند.
در آن صورت، مسئله جمهوری اسلامی نه حفظ انسجام اجتماعی، بلکه مدیریت نارضایتی اجتماعی است. و شاید همین نکته توضیح دهد که چرا واژه «انسجام» اکنون چنین برجسته شده است.
حکومت زمانی از شکاف اجتماعی بیش از همه نگران میشود که احساس کند فاصله میان خود و جامعه دیگر با تبلیغات رسمی، وعدههای اقتصادی یا شعارهای سیاسی قابل پوشاندن نیست.
برای جمهوری اسلامی، چالش اصلی امروز شاید مخالفان سیاسی خارج از کشور نباشند. چالش اصلی، جامعهای است که میخواهد درباره آینده خودش تصمیم بگیرد و بیش از گذشته میپرسد چرا باید هزینه تصمیمهایی را بپردازد که در شکلگیری آنها نقشی نداشته است.
انسجام واقعی را نمیتوان فرمان داد. یا اعتماد وجود دارد، یا وجود ندارد. و اگر حکومت برای ساختن انسجام به جای اعتمادسازی به ممنوعیت متوسل شود، ممکن است دقیقاً همان چیزی را تقویت کند که بیش از همه از آن میترسد: شکافی عمیقتر میان حکومت و جامعه.