آوا مهرگانی
سیاست در نظامهای توتالیتر و نیمهبسته، بیش از آنکه بر مدار موازنه کارآمدی و رضایت عمومی بچرخد، بر مدار تولید روایت و مهندسی ادراک میچرخد. ساختار قدرت در ایران این روزها نیز نمایش تازهای روی صحنه برده است؛ نمایشی که یک سوی آن شایعات گوناگون درباره استعفای چندباره مسعود پزشکیان است — از جمله ادعای جنجالی محمدباقر خرازی مبنی بر ۲۸ بار استعفای او — و سوی دیگر آن، اظهارات آذر منصوری، دبیرکل جبهه اصلاحات، که مدعی شده پزشکیان نه تنها قصد استعفا ندارد، بلکه برای انتخابات ریاستجمهوری بعدی هم برنامهریزی میکند.
در میان این هیاهوی تبلیغاتی، پرسش بنیادین این نیست که آیا پزشکیان ۲۸ بار استعفا داده یا خیر، بلکه این است که در مختصات کنونی حاکمیت، اصلاً بود و نبود، استعفا یا بقای یک رئیسجمهور همچون پزشکیان چقدر اهمیت دارد؟
نشانهای از گسست ساختاری یا ترفند مهار؟
ادعای استعفای ۲۸ باره مسعود پزشکیان، چه یک فضا سازی از سوی جناحهای تندرو برای فشار بیشتر باشد و چه انعکاسی از استیصال واقعی او در پشت درهای بسته، نشاندهنده این واقعیت است که دولت در بنبست کامل قرار دارد.
در ساختارهای سیاسی متعارف، استعفای یک مقام عالیرتبه نشاندهنده مسئولیتپذیری در قبال ناکارآمدی یا اعتراض به مداخلات غیرقانونی است. اما در جمهوری اسلامی، استعفا به ابزاری برای چانهزنیهای بینتیجه پشت پرده بدل شده است. فرقی نمیکند تکذیبیه دفتر ریاستجمهوری منتشر شود یا خانواده و نزدیکان او آن را «جنگ روانی» بنامند؛ نفس حضور مداوم خبر استعفا در افکار عمومی، گواه بیاعتباری ساختار اجرایی و ناامیدی جامعه از توان اثرگذاری نهاد پاستور است. رئیسجمهوری که برای کوچکترین اختیارات باید دستبهدامن نهادهای بالادستی باشد، عملاً در وضعیتی قرار گرفته که فرآیند استعفای تدریجی خود را روزانه تجربه میکند، حتی اگر روی کاغذ استعفانامهای امضا نکرده باشد.
بیپناهی در برابر بحرانها؛ کارنامه انفعال و بیعملی
پزشکیان با شعار «وفاق ملی» و وعده استفاده از کارشناسان بر سر کار آمد. اما کارنامه او پس از گذشت زمان، چیزی جز انفعال، بیعملی و تسلیم در برابر اراده هسته سخت قدرت نبوده است. در عرصه اقتصادی، تورم افسارگسیخته، سقوط ارزش پول ملی، بحران ناترازی شدید انرژی و فشار بر معیشت مردم ادامه دارد. در عرصه اجتماعی و فرهنگی، گشایش ملموسی رخ نداده و خطوط قرمز حاکمیت بدون تغییر باقی مانده است. در عرصه دیپلماسی و سیاست خارجی نیز، تصمیمگیریهای اصلی همچنان در نهادهای نظامی و امنیتی اتخاذ میشود و دولت تنها نقش مجری بیاختیار و توجیهگر تصمیمات کلان را ایفا میکند.
پزشکیان نه توانست گرهی از مشکلات بگشاید و نه حتی جرئت کرد صراحتاً موانع کارش را برای مردم افشا کند. او به جای ایستادگی بر سر اختیارات قانون اساسی، الگوی «اداره بدون برنامه» و «اطاعت محض» را پیش گرفت. همین بیاثری مطلق باعث شده که برای جامعه، خروج او از پاستور با ماندنش هیچ تفاوتی نداشته باشد.
پیامهای مجتبی خامنهای ؛ مهندسی سکوت و وفاق اجباری
برای فهم دقیقتر نقش دولت پزشکیان، باید به خطمشیهای صادرشده از هسته مرکزی قدرت و پیامهای اخیر مجتبی خامنهای توجه کرد. در دو پیام اخیر او دو کلیدواژه «پرهیز از دوقطبیسازی و آشکار کردن اختلافات» و «ممنوعیت هر آنچه به انسجام اجتماعی ضربه میزند» جلب توجه میکند.
حاکمیت در مواجهه با نارضایتیهای عمیق عمومی و فشارهای بینالمللی، دستورالعمل «آتشبس داخلی» و سکوت را صادر کرده است. از دیدگاه بیت رهبری، طرح هرگونه نقد صریح، افشای ناکارآمدیها یا پرداختن به ریشه بحرانها، بازی در زمین «دشمن» تلقی میشود.
در این چارچوب، وظیفه تعریفشده برای پزشکیان و دولت چهاردهم بسیار روشن است:«ایجاد ویترین آرامش و سرپوش گذاشتن بر شکافهای عمیق حاکمیت».
تأکیدات مجتبی خامنهای مبنی بر اینکه حتی اختلافات موجه هم نباید رسانهای و علنی شوند، عملاً دست دولت را برای هرگونه نقد ساختارهای فاسد یا انحصارطلب میبندد. پزشکیان مجری این سیاست شده ، دولتی که حق ندارد بگوید «نمیگذارند کار کنیم» و باید نقش پوشش اصلاحطلبانه برای تمایلات یکدستکننده نظام را بازی کند.
رویای دور دوم؛ توهم اصلاحطلبان یا مانور بقا؟
در چنین شرایطی، نقلقول آذر منصوری مبنی بر اینکه پزشکیان قصد استعفا ندارد و برای دور دوم انتخابات ریاستجمهوری هم نامزد خواهد شد، بیشتر به یک «طنز سیاسی» یا «تلاش ناشیانه برای روحیه دادن به بدنه شکستخورده اصلاحطلبان» شباهت دارد. امید بستن به دور دوم، نیازمند دو مولفه اصلی است.
نخست، پایگاه رای و حمایت عمومی؛ جامعهای که تحریم انتخابات و خروج از سازوکارهای موجود را انتخاب کرده و از عملکرد دولت چهاردهم کاملاً ناامید شده، چه انگیزهای برای رای دادن دوباره به این جریان دارد؟
دوم؛ اراده و اجازه حاکمیت؛ هسته سخت قدرت از اصلاحطلبان و پزشکیان صرفاً به عنوان «سپر بلای بحرانها» و «ابزار مشروعیتبخشی مقطعی» استفاده کرده است. تا زمانی که این نقش ایفا شود، او را تحمل خواهند کرد، اما فرآیند جانشینی و یکدستسازی ساختار قدرتی که تحت رهبری مجتبی خامنهای تثبیت میشود، نیازمند چهرههای مطیعتر و یکدستتر است.
صحبت از ۴ سال دوم برای رئیسجمهوری که تا کنون مسلوبالاراده بودن در برابر تصمیمات حاکمیتی را به نمایش گذاشته، نوعی فرار به جلو برای کتمان واقعیت تلخ «حذف کامل مرجعیت سیاسی اصلاحطلبان» است.
علاوه بر این، گمانهزنی برای انتخابات ریاستجمهوری بعدی بر پایه فرض نادرستی استوار شده است؛ فرضی که بقای ساختاری نظام را در میانمدت قطعی میداند. در شرایطی که جمهوری اسلامی زیر فشار بیسابقه بینالمللی، تهدیدهای نظامی مستقیم، فروپاشی اقتصادی و ناآرامیهای مزمن اجتماعی قرار دارد، کل حاکمیت با یک «بحران بقا»ی عمیق دستوپنجه نرم میکند. وقتی گسست میان جامعه و حکومت به اوج رسیده و افق سیاسی کشور تحت تاثیر متغیرهای بحرانساز داخلی و خارجی کاملاً کدر است، صحبت از دور بعدی انتخابات به یک شوخی بیمزه میماند. ساختاری که توان حل ابتداییترین نیازمندیهای جامعه و مهار بحرانهای موجود را ندارد، نمیتواند با اطمینان خاطر از عبور از این چالشهای موجودیتی و رسیدن به ایستگاه انتخابات بعدی بگوید.
مسعود پزشکیان چه ۲۸ بار استعفا داده باشد و چه تا روز آخر دوره چهارساله در پاستور بماند، معادله تغییر نخواهد کرد. او نماد کامل رئیسجمهوری است که تمام خطوط قرمز حاکمیت را پذیرفته و در مقابل، هیچ ابزاری برای تغییر زندگی روزمره مردم ندارد.
تاکیدهای اخیر رهبری جدید نظام بر حفظ ظاهری وحدت و پرهیز از بیان مشکلات، دولت را به یک اداره کل تشریفاتی تبدیل کرده است. در این ساختار، نه استعفا معنای اعتراضی دارد و نه ماندن نشان از اقتدار.