اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی- بیژن پویان
در حالی که ایران درگیر ناترازیهای فلجکننده انرژی و بحرانهای معیشتی است، گزارشهای درز کرده از لایههای امنیتی جمهوری اسلامی، تصویری سورئال و در عین حال تحقیرآمیز از جایگاه ریاستجمهوری در ساختار قدرت ترسیم میکنند. به گزارش نیویورکپست، مسعود پزشکیان در یکی از غریبترین دیدارهای تاریخ سیاسی ایران، با مجتبی خامنهای، رهبر جدید جمهوری اسلامی، در شرایطی ملاقات کرده است که بیشتر به صحنههای بازجویی یا تبادل گروگان در فیلمهای شباهت داشت تا یک نشست عالیرتبه سیاسی میان دو مقام ارشد. این گزارش مینویسد: «پزشکیان توسط تیم امنیتی بیت رهبری به مکانی نامشخص منتقل و سپس مجبور شد از خودروی خود پیاده شده و سوار بر یک خودروی تجاری با شیشههای کاملاً دودی شود که مجتبی خامنهای در آن منتظر بود.» نکته تکاندهنده و نمادین این گزارش آنجاست که محل ملاقات به قدری تاریک نگاه داشته شده بود که رئیسجمهور حتی قادر به دیدن چهره مخاطب خود نبوده است. این تاریکی فیزیکی، استعارهای دقیق از وضعیت فعلی سیاست در ایران است؛ جایی که تصمیمات کلان در اتاقهای تاریک و توسط افرادی اتخاذ میشود که نه مسئولیتی میپذیرند و نه چهرهای از خود نشان میدهند.
نیویورکپست به نقل از منابعی در دفتر ریاستجمهوری فاش کرد که پزشکیان پس از این دیدار کوتاه، با حالتی برافروخته و سردرگم از نزدیکانش پرسیده است که «آیا صدایی که شنیدم واقعاً متعلق به پسر خامنهای بود یا خیر؟». این سطح از بیاعتمادی و پنهانکاری نشان میدهد که هسته سخت قدرت، حتی رئیسجمهور منتخب و تایید شده خود را نیز غریبهای میپندارد که نباید از جزئیات محل استقرار یا چهره واقعی رهبر جدید مطلع شود. محافظان مجتبی خامنهای مانع از هرگونه مصافحه یا پروتکلهای معمول احترامآمیز شدند. در حقیقت این دیدار نه یک جلسه مشورتی، بلکه نوعی «احضار برای ابلاغ دستورات» در محیطی ایزوله بوده است. پزشکیان بعداً به دشواریهای غیرقابلتصور ارتباط با راس قدرت اعتراف کرده است و میگوید: «در حال حاضر ارتباط با او بسیار سخت است.» این اعتراف، مهر تأییدی بر انزوای مطلق دولتی است که در تاریکی راه میرود و در تاریکی تصمیم میگیرد. در این وضعیت نهاد ریاستجمهوری در ایران به یک پوسته خالی تبدیل شده که حتی برای دیدن رهبر خود باید تحقیرهای امنیتی بیسابقهای را تحمل کند.
ترازنامه خونین دیماه
مسعود پزشکیان در مصاحبهای که به مناسبت دومین سالگرد دولتش از صداوسیما پخش شد، تلاش کرد تا با استفاده از ادبیاتی پوپولیستی و آمارهای مهندسیشده، از زیر بار مسئولیت قتلعام معترضان در دیماه ۱۴۰۴ شانه خالی کند. او با لحنی که سعی داشت میان «تاسف» و «قاطعیت سرکوب» تعادل برقرار کند، گفت: «نباید کارمان به اینجا میرسید.» اما این ابراز تاسف ظاهری بلافاصله با تغییر لحنی تند و تهاجمی همراه شد؛ او منتقدان و نهادهای حقوق بشری را که آمار واقعی قربانیان را افشا کردهاند، «نامرد و وطنفروش» خطاب کرد. این تناقض رفتاری، بنبست اخلاقی دولتی است که از یک سو میخواهد چهرهای مردمی و مصلح داشته باشد و از سوی دیگر، بقای خود را مدیون لولههای تفنگی میداند که به سمت مردم معترض به فقر و تورم نشانه رفتهاند. در حالی که دولت آمار کشتهشدگان را حدود ۳ هزار نفر اعلام کرده، خبرگزاری فعالان حقوق بشر (هرانا) با انتشار جزئیاتی دقیق، از کشته شدن بیش از ۷ هزار نفر خبر داده است که بخش بزرگی از آنها در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه در نتیجه شلیک مستقیم نیروهای امنیتی به خاک و خون کشیده شدند.
تحلیل رفتار پزشکیان نشان میدهد که او آگاهانه به سراغ آمار و ارقام میرود تا صورت مسئله اصلی، یعنی «چرایی وقوع اعتراضات» را پاک کند. اعتراضاتی که از قلب بازار تهران و در واکنش به سقوط آزاد ارزش پول ملی آغاز شد، به سرعت به یک قیام ضدحکومتی تبدیل گشت. مهدی محمودیان، روزنامهنگار و فعال مدنی، در واکنشی به این سخنان نوشت: «رئیسجمهور کسانی را که از ابعاد جنایت سخن میگویند خائن مینامد، اما پاسخ نمیدهد که آن هزاران نفری که طبق آمار رسمی خودتان کشته شدند، به دست چه کسانی و با فرمان چه کسی به قتل رسیدند؟» پزشکیان در این مصاحبه به جای کالبدشکافی علل اقتصادی اعتراضات، به سراغ تئوریهای توطئه رفت و مدعی شد که آمریکا معترضان را مسلح کرده بود. این فرار رو به جلو، عمق فاجعه حکمرانی در جمهوری اسلامی است؛ جایی که رئیسجمهور به جای پاسخگویی، در نقش بازجوی تلویزیونی ظاهر میشود و با مناقشه بر سر «تعداد» قربانیان، سعی در پنهان کردن حقیقت دارد. او آمار ۳۰ یا ۴۰ هزار کشته را وطنفروشی میخواند تا آمار ۷ هزار کشته واقعی را در سایه قرار دهد، غافل از اینکه در ترازوی عدالت، حتی یک کشته نیز برای فروپاشی مشروعیت یک سیستم کافی است. این رویکرد پزشکیان نشان داد که او نه یک مصلح، بلکه بخشی از ماشین توجیه سرکوب است که وظیفه دارد چهره خشن نظام را با کلمات نرم بپوشاند.
فراخوان کودتا و تهدیدهای باقر خرازی
در حالی که پزشکیان در جبهه عمومی با خشم مردم دستبهگریبان است، در جبهه داخلی و در میان وفاداران به نظام، با تهدیدی بیسابقه روبروست که بوی خون و کودتای سیاسی میدهد. محمدباقر خرازی، برادرزن مسعود خامنهای و از چهرههای با نفوذ در لایههای پنهان قدرت، در اظهاراتی تکاندهنده که لرزه بر اندام دولت انداخته، پزشکیان را یک «الدنگ» و «آشغال» خطاب کرده که هیچ فهمی از سیاست و دیانت ندارد. خرازی با حمله بیسابقه به شورای نگهبان برای تایید صلاحیت پزشکیان، مدعی شد که او تنها با واسطهگری «مرندی ملعون» که پزشک سابق رهبر بود، توانسته به صندلی ریاست برسد. این سخنان آینه تمام نمای شکاف عظیم و آشتیناپذیر در بدنه قدرت است؛ جایی که جناحهای تندرو و تمامیتخواه، دولت را یک وصله ناجور بر تن نظام میبینند و رسماً شمشیر را از رو بستهاند.
خرازی در یک فراخوان آشکار برای سرنگونی دولت، اعلام کرد که باید از هر شهر ۵۳۰ نفر جمع شده و به تهران سرازیر شوند تا «کار دولت پزشکیان را تمام کنند». او با صراحت از لزوم عبور از «جمهوری اسلامی» به سوی یک «حکومت اسلامی» تندروتر سخن گفت و تاکید کرد که دولت پزشکیان هرگز سال چهارم خود را نخواهد دید. این اظهارات، فراتر از یک نقد سیاسی، یک «فراخوان کودتای مذهبی» علیه دولتی است که به زعم تندروها، بیش از حد در برابر مطالبات اجتماعی مانند بیحجابی منفعل بوده است. خرازی مدعی شد که مجتبی خامنهای «بسیار تندتر از پدرش است» اما در حال حاضر یار و یاوری ندارد و وظیفه نیروهای مخلص است که با برچیدن بساط دولت پزشکیان، فضا را برای حکمرانی مطلقه و بدون رتوش او فراهم کنند. این تهدیدها، پزشکیان را در ضعیفترین موضع ممکن قرار داده است؛ رئیسجمهوری که نه حمایت مردم را دارد و نه اعتماد هسته سخت قدرت را. او اکنون در میان دو لبه قیچی قرار گرفته است: از یک سو مردمی که او را بابت سرکوبها نمیبخشند و از سوی دیگر تندروهایی که او را بابت «کافی نبودن سرکوبها» و «بیلیاقتی» مستحق سقوط میدانند.
ناتوانی ساختاری؛ از «سیاست پنکه» تا اعتراف به ماندن در باتلاق
در بخش دیگری از مصاحبه تلویزیونی، ناتوانی اجرایی دولت پزشکیان در مواجهه با بحرانهای زیرساختی به وضوح نمایان شد. او در پاسخ به سوالاتی درباره قطعیهای مکرر برق و ناترازی انرژی، به جای ارائه برنامه یا راهکار علمی، به نوستالژیهای دوران کودکی متوسل شد و با اشاره به اینکه «ما در بچگی پنکه هم نداشتیم»، تلویحاً از مردم خواست تا استانداردهای زندگی خود را به دهههای ۳۰ و ۴۰ خورشیدی بازگردانند. این سخنان که با خشم و تمسخر گسترده در فضای مجازی روبرو شد، نشاندهنده نگاهی است که رفاه را یک «کالای تجملی» و محرومیت را یک «فضیلت اجباری» میپندارد. آزاده مختاری، روزنامهنگار در نقدی بر این رویکرد نوشت: «مدیریت یعنی فراهم کردن حداقل امکانات زندگی امروز، نه عادیسازی محرومیتهای گذشته. چگونه میتوان از مردم خواست بار ریاضت را بر دوش بکشند در حالی که رانتخواران و بهرهمندان از اقتصاد تحریم هر روز ثروتمندتر میشوند؟»
پزشکیان در این مصاحبه صراحتاً به شکست خود در اصلاح نظام بانکی و اقتصادی اعتراف کرد و گفت: «۴۷ سال است میخواهیم درست کار کنیم، اما هر بار میگویند وقتش نیست و این مساله ما را در باتلاق فرو میبرد.» این اعتراف به ماندن در باتلاق، در کنار افشاگریهای مربوط به نفوذ سپاه پاسداران در تصمیمات کلیدی، نشان میدهد که دولت عملاً از چرخه قدرت خارج شده است. بر اساس گزارشها ی منتشر شده، مجتبی خامنهای حمایت کامل خود را از احمد وحیدی و نهادهای نظامی اعلام کرده و فضای محدودی را برای مانور دولت باقی گذاشته است. مصاحبهای که در آن حتی تصویر خبرنگاران پخش نمیشود و سوالات به صورت فرمایشی طراحی شدهاند، و صدا و سیما در نقش پخشکننده ویدیو است و دولت خودش این برنامه را ضبط کرده این پیام را میرساند که دولت و صداوسیما اکنون مانند دو فرقه متفاوت عمل میکنند که حتی یکدیگر را قبول ندارند. این برنامه، بیش از آنکه یک گفتگوی رسانهای باشد، یک نمایش برنامهریزی شده برای پنهان کردن عمق فاجعه حکمرانی بود. پزشکیان با اعتراف به ناتوانی در تامین «انرژی» برای مردم وحتی ناتوانی در دسترسی به رهبرش، عملاً پایان دوران تاثیرگذاری نهاد ریاستجمهوری را اعلام کرد. جمهوری اسلامی در سال ۱۴۰۵، با رهبری در سایه و رئیسجمهوری در باتلاق، به سوی سرنوشتی نامعلوم حرکت میکند که در آن، تنها واقعیت موجود، زوال تدریجی ساختاری است که دیگر نه توان اصلاح دارد و نه توان اقناع؛ ساختاری که در آن رئیسجمهورش در تاریکی ملاقات میکند و مردمش در روشنایی روز کشته میشوند.
دولت در آستانه سقوط یا انقیاد کامل؟
تحلیل نهایی وقایع اخیر نشان میدهد که مسعود پزشکیان در بحرانیترین دوران حیات سیاسی خود قرار دارد. او از یک سو با تهدیدات صریح کودتا از سوی جناحهای تندرو مانند باقر خرازی روبروست که او را مانعی برای استقرار «حکومت اسلامی» ناب میدانند، و از سوی دیگر با جامعهای مواجه است که دیگر وعدههای «صداقت» او را باور ندارد. ملاقات تحقیرآمیز در تاریکی با مجتبی خامنهای، نمادی از پایان دوران «مردان شماره دو» در ایران است؛ اکنون تنها یک اراده در راس قدرت وجود دارد و بقیه، از جمله رئیسجمهور، تنها بازیگرانی در یک نمایش از پیش طراحی شده هستند. اعترافات پزشکیان به ناتوانی در اصلاحات و توسل او به آمارهای دروغین برای پوشاندن جنایات دیماه، او را به لحاظ اخلاقی در برابر جامعه خلع سلاح کرده است. در حالی که تندروها برای «تمام کردن کار دولت» فراخوان میدهند، پزشکیان با «سیاست پنکه» و خاطرات کودکی، تنها بر عمق ناتوانی خود تاکید میکند. آینده سیاسی ایران اکنون نه در صندوقهای رای، بلکه در راهروهای تاریک قدرت و در خیابانهایی رقم میخورد که هنوز بوی خون اعتراضات دیماه را میدهند. پزشکیان، رئیسجمهوری که قرار بود پل میان مردم و حاکمیت باشد، اکنون خود به بخشی از دیواری تبدیل شده که در حال فروریختن است.