خانه یادداشت ویژه هموطن خبرنگار بودن در زمانه‌ی فرسایش

خبرنگار بودن در زمانه‌ی فرسایش

۱۷ مرداد باز هم از راه رسید؛ روزی که تقویم بهانه‌ای می‌شود برای مکثی کوتاه، برای نگاهی به خودمان، به زخم‌هایی که در تمام سال پنهان‌شان کرده‌ایم.

اختصاصی گروه اجتماعی/رها صدیق

۱۷ مرداد باز هم از راه رسید؛ روزی که تقویم بهانه‌ای می‌شود برای مکثی کوتاه، برای نگاهی به خودمان، به زخم‌هایی که در تمام سال پنهان‌شان کرده‌ایم. سالی که گذشت، آسان نبود؛ جانفرسا بود، فرساینده و گاه حتی بی‌رحم. اما ما، مثل همیشه، به امید زنده ماندیم. به امیدی که نه از سر خوش‌بینی، که از دل ضرورت می‌آید؛ ضرورتِ نوشتن، روایت کردن، و خاموش نماندن. ما همان‌هایی هستیم که در دی‌ماه خونین، در میان بوی باروت و اضطراب، زیر آوار جنگ و هراس، به‌دنبال خبر دویدیم. واژه‌ها را با دست‌هایی لرزان به هم دوختیم، جمله ساختیم، گزارش نوشتیم؛ نه برای ثبت صرف، که برای روشن نگه داشتن چراغی در تاریکی. برای مردمی که هر لحظه، طعم تلخ بی‌خبری را می‌چشیدند و چشم به راه روزنه‌ای از حقیقت بودند.

ما ۳۶۵ روز سال را صرف روایت درد دیگران می‌کنیم؛ از جنگ و ویرانی گرفته تا کمبود دارو و جان‌هایی که در سکوت از دست می‌روند. از کارگرانی که ماه‌ها دستمزد نگرفته‌اند، از کارخانه‌هایی که یکی‌یکی خاموش می‌شوند، از جوانانی که با مدرک در دست، پشت درهای بسته بازار کار می‌مانند. از زنان آسیب‌دیده، از کودکان کار، از زندانیانی که صدایشان به جایی نمی‌رسد. از شهرهایی که در دود خفه می‌شوند و خیابان‌هایی که در ترافیک قفل شده‌اند. از داروخانه‌هایی که قفسه‌هایشان خالی‌تر از همیشه است و بیمارانی که میان «نداشتن» و «نرسیدن» گرفتارند.

اما در میان این همه روایت، فقط یک روز سهم خودمان است. یک روز برای گفتن از امنیتی که نداریم؛ نه امنیت شغلی، نه معیشتی، نه حتی گاه امنیت روانی. یک روز برای اعتراف به این‌که حقوق‌هایمان با آنچه می‌نویسیم هم‌خوانی ندارد، که تأخیر در پرداخت‌ها به امری عادی تبدیل شده، که گاهی باید با نصف دستمزد، تمام قد بایستیم. و چه طنز تلخی است که صدای ۸۵ میلیون نفر بودن، به معنای بی‌صدایی خودمان تمام می‌شود.

ما از مرگ خودخواسته رزیدنت‌ها و پزشکان می‌نویسیم، از فشارهایی که آنها را به لبه پرتگاه می‌رساند؛ اما وقتی نوبت به خودمان می‌رسد، در سکوت برای همکارانی سوگواری می‌کنیم که زیر بار همین فشارها خم شدند و شکستند. ما از اضطراب کارگران برای تعدیل می‌نویسیم، اما با اولین توقیف یا بحران، خودمان در صف بیکاران می‌ایستیم. آتش‌بس که آمد، برای بعضی‌ها پایان ترس بود، اما برای بسیاری از تحریریه‌ها، آغاز تعدیل و خاموشی.

رسانه‌هایی که یکی پس از دیگری تعطیل شدند؛ «جهان صنعت»، «پیام ما» و ده‌ها رسانه دیگر که یا در سکوت خاموش شدند یا با اخراج‌های گسترده، نفس‌شان به شماره افتاد. تحریریه‌هایی که روزگاری پرهیاهو بودند، حالا خالی‌اند. و خبرنگارانی که به خانه برگشتند، اما خانه‌ای که به رویشان باز باشد، همیشه در انتظارشان نبود. برخی دیگر ماندند، اما با حقوق‌هایی که یا دیر می‌رسد یا ناقص، و با آینده‌ای که هر روز مبهم‌تر می‌شود.

ما ۳۶۵ روز صدای مردمیم؛ صدای مطالبه، صدای اعتراض، صدای رنج. اما وقتی نوبت به خودمان می‌رسد، اغلب با بی‌اعتنایی، توهین یا حتی تحقیر مواجه می‌شویم. هرکس رقم حقوق‌مان را می‌شنود، تعجب می‌کند؛ گویی انتخاب این مسیر، نشانه‌ای از دیوانگی است. شاید هم هست. اما همین «دیوانگی»، همین اشتیاقِ رساندن صدای لرزان مردم به گوش جهان، خون تازه‌ای در رگ‌های ما جاری می‌کند.

این مسیر، بی‌هزینه نبوده است. از پله‌های دادگاه بالا رفتن، از احضار و بازجویی تا اضطرابی که شب‌ها رهایت نمی‌کند. از قضاوت‌های سنگین اطرافیان تا فشارهای روانی‌ای که دیده نمی‌شود اما عمیق است. بعضی‌ها حتی ناچار به ترک وطن شدند، با چمدانی از خاطره و دلی که هنوز در این خاک جا مانده است. اما با همه این‌ها، هنوز ایستاده‌ایم. هنوز می‌نویسیم. هنوز سبز مانده‌ایم.

در حالی که بسیاری از حقوقدانان بر این باورند که روزنامه‌نگار باید در انجام وظیفه حرفه‌ای خود مصون از تعرض باشد، واقعیت چیز دیگری است. گاه یک عکس، یک گزارش، یک یادداشت کافی است تا مسیرمان به دادگاه ختم شود. و این تضاد، این فاصله میان «آنچه باید باشد» و «آنچه هست»، باری است که هر روز بر دوش‌مان سنگینی می‌کند.

با همه این تلخی‌ها، ۱۷ مرداد هنوز روز ماست؛ روز یادآوری این‌که چرا شروع کردیم و چرا ادامه می‌دهیم. روز ادای احترام به همه همکارانی که در داخل و خارج از ایران، با وجود تمام محدودیت‌ها و فشارها، همچنان قلم را زمین نگذاشته‌اند. آنان که باور دارند حتی در تاریک‌ترین روزها هم می‌توان نوری هرچند کوچک بود. امروز را به همه شما تبریک می‌گویم؛ به شما که می‌نویسید، حتی وقتی سخت است؛ که می‌مانید، حتی وقتی رفتن آسان‌تر است؛ که حقیقت را جست‌وجو می‌کنید، حتی وقتی هزینه دارد. امیدوارم راه‌تان همواره روشن بماند و قلم‌تان، همچنان زنده و مانا.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن