اختصاصی هموطن/ گروه اجتماعی- بیژن پویان
در حالی که جمهوری اسلامی با یکی از بیثباتترین دورانهای حکمرانی خود در دهههای اخیر دست و پنجه نرم میکند، بار دیگر موضوع «حجاب اجباری» به صدر دستور کارهای امنیتی و سیاسی بازگشته است. تحلیلگران سیاسی پیشتر به درستی هشدار داده بودند که آزادیهای نسبی و کاهش حضور گشتهای ارشاد در سالهای پس از خیزش سراسری «زن، زندگی، آزادی»، نه یک تغییر ساختاری در قوانین یا پذیرش حق انتخاب پوشش، بلکه یک عقبنشینی تاکتیکی و فریبکارانه برای مدیریت خشم عمومی و عبور از بحران مشروعیت بود. حکومت با این تکنیک در تلاش بود تا موضوع حجاب را موقتاً مسکوت نگه دارد تا تکلیف وضعیت ناپایدار داخلی و فشارهای بینالمللی مشخص شود. اکنون، با گذشت زمان و تلاش برای بازسازی اقتدار فروپاشیده، هسته سخت قدرت و نمایندگان تندرو بار دیگر شمشیر را از رو بسته و جنگ علیه زنان را به خیابانها، کافهها و مراکز خرید کشاندهاند، گویی بقای کل سیستم به چند تار مو گره خورده است.
این بازگشت به سیاستهای حذفی و خشونتبار در شرایطی رخ میدهد که کشور در تمامی زمینههای حکمرانی، از اقتصاد و زیرساخت گرفته تا دیپلماسی و محیط زیست، با بحرانهای کمرشکن روبروست. با این حال، نهادهای حکومتی به جای تمرکز بر حل معضلات معیشتی و کاهش تورم افسارگسیخته ناشی از جنگ، توان لجستیکی، پلیسی و قضایی خود را صرف پلمب واحدهای صنفی و نزاع با شهروندان در معابر عمومی کردهاند.
ترور اقتصادی و پلمب فضاهای مدنی
یکی از اصلیترین ابزارهای حکومت در ماههای اخیر برای اعمال فشار بر جامعه، هدف قرار دادن مستقیم معیشت شهروندان و تخریب فضاهای مدنی بوده است. پلمب گسترده اصناف، از کافههای کوچک در خیابانهای مرکزی تهران تا مجتمعهای بزرگ فرهنگی و تجاری، نشاندهنده یک «ترور اقتصادی» هدفمند علیه طبقهای است که حاضر به تن دادن به سبک زندگی تحمیلی نیست. به گزارش رسانههای نزدیک به نهادهای امنیتی، موج جدید برخوردها با تمرکز بر آنچه «حیازدایی فرهنگی» نامیده میشود، آغاز شده است. روزنامه «همشهری»، وابسته به شهرداری تهران، در گزارشی تند با اشاره به حضور زنان بدون حجاب در سواحل کیش و مراکز خرید، این پدیده را یک «پروژه سازمانیافته» توصیف کرده و خواستار ورود مستقیم دادستانی و نیروی انتظامی برای برخورد با این «هنجارشکنیها» شده است.
یکی از تکاندهندهترین نمونههای این برخوردهای سلیقهای و مخرب، تعطیلی و پلمب مجموعه «باغ کتاب» تهران و فضای کار اشتراکی «پارادایسهاب» است. بر اساس گزارشهای منتشر شده در شبکههای اجتماعی، این اقدام منجر به بیکاری ناگهانی حدود ۲۷۰ نفر از کارکنان این مجموعه شده است. صدف سرداری، روزنامهنگار، در گزارشی تحت عنوان «بیپناهی دوباره کسبوکارها» به این موضوع پرداخته و تشریح کرده است که چگونه فریلنسرها و کسبوکارهای کوچک که پس از دوران سخت جنگ و رکود اقتصادی در حال احیای فعالیتهای خود بودند، ناگهان با دربهای بسته مواجه شدند. اگرچه مقامات گاهی دلایل اداری یا پایان قرارداد را مطرح میکنند، اما همزمانی این اقدامات با فشارهای مرتبط با حجاب و انتشار ویدیوهای اعتراضی کارکنان، شکی باقی نمیگذارد که این اقدامات بخشی از یک تنبیه دستهجمعی علیه فضاهای مدرن شهری است.
تخریب مبلمان شهری و هراس از تجمع
در قلب تهران، خیابانهای سنایی و ایرانشهر که به واسطه کافههایشان به نمادی از حیات شبانه و تعاملات اجتماعی تبدیل شده بودند، هدف حملات پیدرپی قرار گرفتهاند. کافههایی نظیر «جو کافه»، «۱۴۰۱»، «سام کافه»، «دو بار»، «مان»، «نووک» و «تئوری» به بهانه «عدم رعایت شئونات» پلمب شدند البته تعدادی از آنها بازگشایی شدند. فراتر از پلمب، حکومت حتی به مبلمان شهری نیز رحم نکرده است؛ گزارشها حاکی از تخریب سکوهای باغچههای خیابان سنایی برای جلوگیری از تجمع مشتریان و شهروندان است. این نشاندهنده هراس عمیق حکومت از هرگونه تجمع غیرحکومتی است، حتی اگر این تجمع تنها نشستن چند جوان بر لبه یک باغچه برای نوشیدن قهوه باشد.
این برخوردها حتی به بناهای تاریخی مانند «عمارت محسنی» در بهبهان نیز سرایت کرده است؛ بنایی که به دلیل پخش موسیقی و پوشش اختیاری مشتریان، درهایش به روی گردشگران بسته شد، آن هم در حالی که وزیر میراث فرهنگی پیشتر آن را شاهکار معماری نامیده بود. در سوی دیگر این کارزار، نمایندگان مجلس و مقامات مذهبی قرار دارند که با ادبیاتی تهاجمی و گاه مضحک، بنزین بر آتش این تقابل میریزند. محمدتقی نقدعلی، نماینده خمینیشهر، با نقل قولی عجیب از علیرضا سلیمی، عضو هیئت رئیسه مجلس، مدعی شد که او «بعد از هر جلسهای که به خانه میرود بهخاطر وضعیت حجاب گریه میکند و خواب و خوراک ندارد.»
اشکهای تمساح و بنبست حقوقی نظام
این نمایشهای عاطفی و اشکهای تمساح برای حجاب در حالی مطرح میشود که همین نمایندگان در برابر فقر مطلق، کارتنخوابی، خودکشیهای ناشی از بیپولی و شرمندگی پدران پیش خانوادههایشان سکوت اختیار کردهاند. نقدعلی با حمله به دولت پزشکیان مدعی شد که «برهنگی مانند خوره به جان جامعه افتاده» و از اینکه دولت تمایلی به برخوردهای تند فیزیکی ندارد، ابراز خشم کرد. این در حالی است که مسعود پزشکیان پیشتر اعلام کرده بود که با زور نمیشود در مردم باور ایجاد کرد، اما واقعیت میدانی نشان میدهد که بدنه سخت قدرت، شامل نیروی انتظامی و قوه قضاییه، بدون توجه به مواضع دولت، سیاستهای سرکوبگرانه خود را با شدت پیش میبرند.
حتی در بدنه قضایی حکومت نیز انتقادات تندی به قوانین جدید و غیرمنطقی مطرح شده است که نشاندهنده بنبست حقوقی نظام است. قاضی امین تویسرکانی، رئیس دادگاه کیفری ۲ تهران، در یک نقد درونی بیسابقه به لایحه «عفاف و حجاب» اشاره کرد که در این متن قانونی، ۱۲ مرتبه از «ممنوعیت خروج از کشور» به عنوان مجازات استفاده شده است. او به درستی اشاره میکند که این نوع قانونگذاری در تاریخ بیسابقه است و گویی خودِ «حضور در ایران» را به عنوان یک مجازات برای شهروندان در نظر گرفتهاند. این اعتراف از سوی یک مقام قضایی، نشاندهنده عمق فاجعهای است که در ساختار قانونگذاری جمهوری اسلامی در جریان است؛ جایی که وطن به زندانی برای ساکنانش تبدیل شده است.
روایتهای مستقیم از خشونت و تحقیر
در حالی که مقامات حکومتی در تریبونهای رسمی از «کرامت زن» و «امنیت اجتماعی» سخن میگویند، روایتهای مستقیم شهروندان از برخورد پلیس در خیابانها، تصویری از خشونت عریان، توهین و فساد سیستماتیک را ترسیم میکند. بهاره که ساکن تهران است در گفتوگو با هموطن میگوید چند ماهی است که تصمیم گرفته بدون حجاب یا حتی بدون پوشش عرف مدنظر جمهوری اسلامی در خیابان حاضر شود و عموماً هم با ماشین تردد میکند. او روایت میکند که چندی پیش پس از این که پلیس راهور ماشین او را به دلیل سرعت غیرمجاز توقیف کرده است، به او گفته است که «این چه سر و وضعی است که تو داری؟ تو جمهوری اسلامی لخت میشید برای من؟» و دست او را گرفته و به زور در ماشین خودش نشاند.
بهاره میگوید نه تنها اتومبیل او را توقیف کردند بلکه او را به کلانتری بردند و از او تعهد گرفتند و در راه هم بسیار به او توهین شد که اصلاً علاقهای ندارد آنها را مطرح کند. این روایت آینه تمام نمایی است از وضعیت زنان ایران در برخورد با ماموران امنیتی که از هر بهانهای برای اعمال خشونت جنسیتی و تحقیر زنان استفاده میکند. مورد مهران که ساکن مشهد است نشاندهنده جنبه دیگری از این سرکوب است؛ جایی که «حجاب» به ابزاری برای اخاذی و فساد مالی تبدیل میشود. مهران که با پارتنر خود در ماشین نشسته بوده و در حال خوردن شام بوده، به هموطن میگوید متوجه میشود که یک مامور نیروی انتظامی به شیشه ماشین میزند.
مامور مدارک ماشین را میخواهد و در همین حین مامور دیگری که همراه این افسر بوده در سمت راننده مینشیند و شروع میکند به نگاه کردن به لباسهای پارتنر مهران. مهران معترض میشود که چه میکنید؟ پلیس چند دقیقه بعد از ماشین پیاده شده و از مهران میخواهد یا ده میلیون تومان رشوه بدهد یا ماشین را میخواباند و پارتنر او را هم بازداشت میکند. مهران میگوید اول مقاومت کردم ولی در نهایت این پول را دادم تا از شرشان خلاص شوم. این گزارشها به وضوح نشان میدهند که طرحهای موسوم به عفاف، بستری برای سوءاستفادههای مالی مامورانی فراهم کرده است که از مصونیت آهنین خود اطمینان دارند.
پیامهای ارسالی شهروندان از قلب تهران، تصویری از جامعهای را ترسیم میکند که دیگر هیچ پیوندی با ارزشهای حکومتی ندارد و در وضعیت انفجار قرار گرفته است. یکی از شهروندان در پیامی تند خطاب به حامیان نظام میگوید که اقلیت زبون و حقیری که شبها در حال پرچمتکانی و حمایت از جمهوری اسلامی هستید، شما در ریخته شدن خون و اعدام فرزندان این مملکت شریکید و باید از خشم ملت ایران بترسید. او با اشاره به تبعیض در توزیع امکانات میگوید تمام اتوبوسهای بینشهری را برای پیادهروی اربعین قرق کردهاند و هیچ بلیطی برای شهرهای شمالغربی و غرب کشور پیدا نمیشود.
سینما زیر ضرب و هراس از بیداری
روزنامه «خراسان» در مطلبی تند به فیلم «مراقب» که در جشنواره ونیز حضور یافته، حمله کرده و آن را متهم به «ساختارشکنی» و استفاده از «حجاب نامتعارف» کرده است. این رسانه مدعی است که فیلمسازانی چون سهیل بیرقی با انتشار برگههای محکومیت قضایی خود، به دنبال جلب توجه جشنوارههای بینالمللی هستند. این فرافکنی نشاندهنده ناتوانی حکومت در درک این واقعیت است که هنرمندان تنها بازتابدهنده خشم و عصیان جامعهای هستند که دیگر نمیخواهد زیر بار تحمیلهای ایدئولوژیک برود و از حجاب اجباری بیزار هستند.
در همین حال، احمد علمالهدی، امام جمعه مشهد، با اظهاراتی تحریکآمیز مدعی شده است که اکثر خانوادههایی که بیحجاب هستند با مشکلات اقتصادی و خانوادگی روبرو میشوند، تلاشی مذبوحانه برای پیوند دادن شکستهای اقتصادی نظام به موضوع پوشش زنان. در پایان، آنچه از صحنه سیاسی و اجتماعی ایران به گوش میرسد، صدای حکومتی است که در میان بحرانهای اقتصادی، انزوای بینالمللی و ناکارآمدی ساختاری، تنها راه حل را در تشدید فشار بر نیمی از جمعیت کشور یافته است. اما همانطور که روایتها نشان داد، جامعه ایران به سطحی از آگاهی و نافرمانی مدنی رسیده است که بازگشت به دوران پیش از مهسا امینی را غیرممکن میسازد.
ایران در آستانه انفجار
تشدید سرکوبها، پلمب کافهها و برخوردهای خشونتآمیز پلیس، نه نشاندهنده قدرت، بلکه نشاندهنده استیصال رژیمی است که مشروعیت خود را به طور کامل از دست داده و اکنون در حال جنگ با بدیهیترین حقوق شهروندان خویش است. خشم ملت ایران، که در زیر پوست شهر در حال غلیان است، نشان میدهد که این تقابل دیر یا زود به رویارویی نهایی منجر خواهد شد، چرا که یک ملت نمیتواند برای همیشه در حسرت یک «زندگی معمولی» باقی بماند. خطاب به آن نمایندهای که برای حجاب گریه میکند، پاسخ جامعه روشن است: شما بویی از انسانیت نبردهاید، وگرنه برای سفرههای خالی و آیندههای نابود شده گریه میکردید.
جمهوری اسلامی دهها هزار زیرساخت و آیندهساز کشور را با خشونت هرچه تمامتر از بین برد و اکنون نیز آشکار و پنهان بهترینهای ما را با دادگاههای فرمایشی به قتل میرساند. این وضعیت ناپایدار که در آن حکومت از مردم خود بیش از دشمن خارجی میترسد، نویدبخش تغییری است که از بطن خیابانها و از اراده زنانی که دیگر نمیترسند، سرچشمه میگیرد. ایران امروز، میدان نبرد میان گذشتهای تاریک و آیندهای است که با شجاعت بهارهها در حال ترسیم است.