اختصاصی هموطن/ گروه اجتماعی-بیژن پویان
در اتمسفر ملتهب و دوقطبی شده ایران امروز، مرز میان هنر و سیاست به کلی فرو ریخته است. سلبریتیها، از ستارههای مستطیل سبز گرفته تا چهرههای پرده نقرهای و حتی یوتیوبرهای نسل Z، خود را در میانه کارزاری میبینند که در آن «سکوت» نه یک انتخاب شخصی، بلکه به مثابه یک «خیانت ملی» یا «تمرد سیاسی» تعبیر میشود. این وضعیت محصول مستقیم بنبست عمیقی است که میان مطالبات انباشته شده مردم و ساختار صلب قدرت در جمهوری اسلامی ایجاد شده است. در حالی که حاکمیت با تمام ابزارهای امنیتی و رسانهای خود سعی در «خالصسازی» چهرههای مشهور و تبدیل آنها به بازوهای تبلیغاتی نظام دارد، جامعه معترض نیز به دنبال یافتن نمایندگانی است که بتوانند صدای خفه شده آنها را در ابعاد جهانی بازتاب دهند. این فشار خردکننده، سلبریتی را به موجودی تقلیل داده است که هویتش نه با کارنامه هنری، بلکه با آخرین موضعگیریاش در قبال بحرانهای اجتماعی سنجیده میشود.
اهمیت یافتن موضعگیری سیاسی سلبریتیها در ایران، ریشه در یک خلأ بزرگ دارد: فقدان نهادهای مدنی مستقل و احزاب سیاسی کارآمد. وقتی حاکمیت تمامی منافذ تنفسی جامعه مدنی را مسدود میکند و فعالان سیاسی شناسنامهدار را به حبس و تبعید میفرستد، مردم به ناچار به دنبال «قهرمانان جایگزین» میگردند. در این میان، سلبریتیها به دلیل برخورداری از «سرمایه نمادین» و دسترسی به تریبونهای میلیونی در شبکههای اجتماعی، به تنها گزینه موجود برای نمایندگی اعتراضات تبدیل میشوند. تحلیلگران اجتماعی بر این باورند که این «سلبریتیزدگی سیاست» در ایران، واکنشی دفاعی به سرکوب سیستماتیک است. مردم از سلبریتیها انتظار دارند که نه تنها در کنار آنها بایستند، بلکه هزینههای سنگین مخالفت با حاکمیت را نیز بپذیرند. در چنین فضایی، گذشته افراد به دقت کالبدشکافی میشود؛ هرگونه همکاری قبلی با صدا و سیما یا حضور در پروژههای دولتی، به عنوان لکهای سیاه در پرونده سیاسی آنها ثبت میگردد و هر حرکت جدید، آزمونی برای سنجش میزان وفاداریشان به «جبهه مردم» تلقی میشود.
چرا جمهوری اسلامی از سلبریتیها میترسد؟
واهمه جمهوری اسلامی از چهرههای مشهور، نه یک توهم، بلکه ناشی از درک دقیق قدرت «مرجعیت موازی» است. دستگاههای امنیتی به خوبی میدانند که یک فراخوان ساده از سوی یک فوتبالیست محبوب یا یک بازیگر سرشناس، میتواند بیش از ساعتها برنامهسازی در رسانه ملی، تودهها را به خیابان بکشاند. به همین دلیل، استراتژی حاکمیت در قبال سلبریتیها بر دو پایه استوار است: «تطمیع برای همسویی» و «تخریب برای حذف». رسانههای تندرو مانند کیهان، با ادبیاتی که بوی خون و انتقام میدهد، سلبریتیهای منتقد را هدف قرار میدهند. کیهان در سرمقاله تند خود نوشت: «یکبار برای همیشه باید تعارف و رودربایستی را کنار گذاشت و قاطعانه با این وطنفروشانی که از پاچهخواری منافقین و پهلوی ابایی ندارند، برخورد کرد. باید تفکر پوک و پوچ آنها را به مردم نشان داد تا تشت رسواییشان به زمین بیفتد.» این لحن تهاجمی نشاندهنده عمق کینه حاکمیت از افرادی است که حاضر نشدهاند محبوبیت خود را به پای بقای نظام قربانی کنند.
حاکمیت به ویژه از سلبریتیهایی که در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» به صف معترضان پیوستند، وحشتزده است. چهرههایی مانند علی کریمی که از سوی هوادارانش «جادوگر» نامیده میشود، به نمادی از این تمرد تبدیل شدهاند. کریمی که محصول عصر شبکههای اجتماعی است، توانست با استفاده از پتانسیل فضای مجازی، مرزهای سانسور را بشکند و به یکی از اصلیترین محرکهای اعتراضات تبدیل شود. در مقابل، دستگاههای تبلیغاتی نظام سعی کردند با برجسته کردن تفاوتهای او با چهرههای کلاسیکی مانند پرویز قلیچخانی، او را فردی فاقد عمق سیاسی نشان دهند. اما واقعیت این است که برای نسل جدید، «صراحت در اعتراض» بیش از «عمق نظری» اهمیت دارد. مهرداد درویشپور، جامعهشناس، معتقد است که سلبریتیها در ایران امروز در رده «قهرمانان ملی» قرار میگیرند، زیرا در برابر قدرت ایستادهاند و این دقیقاً همان نقطهای است که جمهوری اسلامی احساس خطر میکند؛ چرا که این افراد مشروعیت سیاسی نظام را در سطح بینالمللی و داخلی به چالش میکشند.
پرونده عادل فردوسیپور و پارانویای «دستبوسی»
یکی از بارزترین نمونههای این فضای مسموم و دوقطبی، حواشی مربوط به عادل فردوسیپور است. فردوسیپور که سالها به عنوان محبوبترین مجری تلویزیون ایران شناخته میشد و در نهایت توسط مدیران نزدیک به جبهه پایداری حذف شد، اکنون در وضعیتی قرار دارد که هر حرکت کوچکش به عنوان یک بیانیه سیاسی تفسیر میشود. انتشار ویدیویی مبهم از او در مراسم ختم اکبر عبدی، که در آن به نظر میرسید در حال ادای احترام به وزیر ارشاد است، به سرعت به بمبی خبری تبدیل شد. مخالفان او را به «چاپلوسی برای بازگشت به آنتن» متهم کردند و موافقان در شوک فرو رفتند. فردوسیپور ناچار شد در ویدیویی با بغضی در گلو توضیح دهد: «محال است که من برای رسيدن به مال و مقام دست مسئولی را چه جلوی دوربین و چه پشت دوربین ببوسم! اگر قرار بود چاپلوس باشم ۹۰ را هنوز روی آنتن داشتم. من بلهقربانگو نبودم، نیستم و نخواهم بود.»
این واکنش تدافعی نشان میدهد که سلبریتیها در ایران دیگر «فرصتی برای اشتباه» ندارند. در یک جامعه نرمال، نشستن کنار یک مسئول دولتی در یک مراسم ختم، امری عادی تلقی میشود، اما در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، این حرکت به معنای «عقبنشینی از مواضع» تعبیر میگردد. مردم به دلیل تجربیات تلخ گذشته و خیانتهای مکرر برخی چهرهها، دچار نوعی پارانویای جمعی شدهاند و به همین دلیل، گذشته و حال سلبریتیها را به هم گره میزنند. برای جامعهای که در بنبست سیاسی قرار دارد، سلبریتی باید یا «تمامقد برانداز» باشد یا «تمامقد حکومتی»؛ و هرگونه تلاش برای حفظ استقلال حرفهای، به عنوان نفاق یا مصلحتاندیشی بزدلانه نگریسته میشود. این فشار، فردوسیپورها را در موقعیتی قرار میدهد که حتی برای ادامه فعالیت رسانهای خود در پلتفرمهای خصوصی (مانند فوتبال ۳۶۰) نیز باید مدام وفاداری خود به مردم و عدم وابستگی به نظام را اثبات کنند.
نسل Z و یوتیوبرها؛ کابوس جدید دستگاههای امنیتی
در حالی که حاکمیت تمام توان خود را صرف کنترل بازیگران و ورزشکاران قدیمی کرده بود، پدیده جدیدی به نام «یوتیوبرها» از زیر پوست شهر سر برآورد. تجمع هزاران نوجوان برای دیدن «نیما تکیدو» در مجتمع ایرانمال، زنگ خطر را برای نهادهای امنیتی به صدا درآورد. این رویداد نشان داد که مرجعیت فکری و الگوی رفتاری نسل جدید ایران، فرسنگها با ارزشهای تحمیلی جمهوری اسلامی فاصله دارد. نوجوانانی که از شهرهای دور و نزدیک برای دیدن یک یوتیوبر به تهران آمدند، نشان دادند که برای آنها، قهرمان کسی است که در فضای مجازی با آنها زندگی میکند، نه کسی که در کتابهای درسی یا تریبونهای نماز جمعه تبلیغ میشود. به گزارش شاهدان عینی، ازدحام به قدری بود که کنترل فضا از دست حراست خارج شد و این یوتیوبر دچار شکستگی پا شد.
این حجم از استقبال از یک چهره مجازی، نشاندهنده شکست کامل پروژههای فرهنگی نظام است. جمهوری اسلامی از این افراد واهمه دارد زیرا آنها «زبان مشترک» با نسل جدید را بلدند؛ زبانی که برای حاکمیت بیگانه و غیرقابل فهم است. یوتیوبرها و اینفلوئنسرها، برخلاف سلبریتیهای سنتی، کمتر درگیر ملاحظات حرفهای با صدا و سیما هستند و به همین دلیل، پتانسیل بیشتری برای رادیکال شدن دارند. حاکمیت میداند که اگر این انرژی عظیم نوجوانان با یک موضعگیری سیاسی از سوی یوتیوبر محبوبشان جهتدهی شود، میتواند به موجی مهارناپذیر تبدیل شود. به همین دلیل است که فشار بر این چهرهها برای سکوت یا همسویی، به یکی از اولویتهای نهادهای اطلاعاتی تبدیل شده است. آنها نمیخواهند اجازه دهند «سلبریتیهای نسل جدید» به رهبران میدانی اعتراضات تبدیل شوند.
فرجام شهرت در سایه استبداد؛ از کنشگری تا طرد شدگی
رابطه سلبریتی و سیاست در ایران، رابطهای خونین و پرهزینه است. سلبریتیهایی که سعی دارند نقش «میانجی» را بازی کنند، معمولاً از سوی هر دو طرف طرد میشوند. حاکمیت آنها را به عنوان «نفوذی» میبیند و مردم آنها را «وسطباز» مینامند. محبوبه عباسقلیزاده، کنشگر حقوق زنان، معتقد است که در نبود جامعه مدنی، سلبریتیها ناچار به پذیرش نقشهایی میشوند که فراتر از توان و تخصص آنهاست. او میگوید: «اساس فعالیت مدنی این است که یک سازمان مدنی وجود داشته باشد که از کاریزمای سلبریتی استفاده کند، اما در ایران، سلبریتی جای سازمانده را میگیرد و این خطرناک است، زیرا حرکتهای سلبریتیمحور معمولاً ناپایدار و هیجانی هستند.» این ناپایداری باعث میشود که با یک موضعگیری اشتباه، تمام سرمایه اجتماعی فرد در یک شب فرو بریزد.
سلبریتی در ایران امروز، قربانی بنبست سیاسی است. او از یک سو با حکومتی مواجه است که او را به عنوان ابزاری برای «عادیسازی شرایط» میخواهد و از سوی دیگر با مردمی که از او انتظار دارند «پرچمدار انقلاب» باشد. این فشار مضاعف باعث شده است که بسیاری از چهرههای مشهور، عطای شهرت را به لقایش ببخشند و مهاجرت کنند، یا اینکه در انزوایی خودخواسته فرو بروند. اما برای کسانی که میمانند، راه سومی وجود ندارد. هرگونه تعامل با حاکمیت، حتی برای امور خیریه یا فعالیتهای صنفی، میتواند به قیمت «پایان شهرت» و «مرگ اجتماعی» تمام شود. در کشوری که سیاست همه چیز را بلعیده است، سلبریتی بودن دیگر یک حرفه نیست، بلکه یک «موقعیت جنگی» است که در آن هر لحظه امکان سقوط وجود دارد. جمهوری اسلامی با سرکوب این چهرهها، در حال جنگ با «محبوبیت» است؛ جنگی که تاریخ نشان داده است هیچ مستبدی در آن پیروز نبوده است. سلبریتیها، چه بخواهند و چه نخواهند، به نمادهای مقاومت یا تسلیم تبدیل شدهاند و این همان واقعیتی است که خواب را از چشمان حاکمان تهران ربوده است.