محمدرضا گلسار
گاهی بحرانها خود را نه در آمار تورم و نه در سقوط ارزش پول ملی نشان میدهند؛ بلکه در هزینههایی آشکار میشوند که اساساً نباید وجود داشته باشند. اعلام رسمی گردش مالی ماهانه ۱۵ هزار میلیارد تومانی بازار فیلترشکن، از همین جنس است؛ عددی که نشانهای از شکلگیری نوعی «اقتصاد اصطکاک» است؛ اقتصادی که در آن ثروت، نه از خلق ارزش، بلکه از تولید مانع و فروش مسیر عبور از همان مانع به دست میآید. در اقتصادهای سالم، بنگاهها برای کاهش اصطکاک رقابت میکنند؛ زمان دسترسی را کوتاهتر میکنند، هزینه مبادله را پایین میآورند و مسیر ارتباط را هموارتر میسازند. اما اینجا معادله وارونه شده است. مانع، خود به یک دارایی اقتصادی تبدیل شده و هرچه این مانع ماندگارتر باشد، بازاری که پیرامون آن شکل گرفته نیز سودآورتر خواهد بود. به همین دلیل، موضوع دیگر صرفاً فیلترینگ یا اینترنت نیست؛ مسئله، شکلگیری ساختاری است که بقای بخشی از منافع اقتصادی، به بقای همان اصطکاک گره خورده است.
وقتی جامعه ناچار میشود هر ماه هزاران میلیارد تومان فقط برای دسترسی به بستری هزینه کند که در بسیاری از کشورها بخشی از خدمات پایه عمومی محسوب میشود، دیگر نمیتوان این هزینه را یک مخارج جانبی دانست. این، نوعی «مالیات پنهان بر دسترسی» است؛ مالیاتی که نه در قانون بودجه دیده میشود، نه در قبضی ثبت شده است، اما هر روز از جیب میلیونها نفر پرداخت میشود. دانشجو برای ورود به پایگاههای علمی، برنامهنویس برای اتصال به مخازن نرمافزاری، پژوهشگر برای دسترسی به منابع بینالمللی، تولیدکننده محتوا برای ارتباط با مخاطب و حتی یک خانواده برای برقراری ارتباط با فرزند خود در خارج از کشور، همگی پیش از انجام فعالیت اصلیشان، باید هزینه عبور از مانعی را بپردازند که خودشان در ایجاد آن نقشی نداشتهاند.
ابعاد این ماجرا زمانی روشنتر میشود که بدانیم ۱۵ هزار میلیارد تومان بیانگر حجم عظیمی از سرمایهای است که به جای ورود به چرخه تولید، نوآوری و اشتغال، صرف حذف یک محدودیت میشود. با چنین ظرفیتی میتوان ماهانه برای حدود ۳۵۰ هزار نفر، حقوقی معادل ۴۰ میلیون تومان پرداخت کرد؛ اما این سرمایه، به جای آنکه به موتور رشد اقتصادی تبدیل شود، در بازاری گردش میکند که هیچ ارزش افزوده پایداری برای اقتصاد ملی تولید نمیکند. مسئله مهمتر، تغییری است که این روند در منطق زندگی روزمره ایجاد کرده است. در ادبیات توسعه، از مفهومی با عنوان «هزینه فرصت پنهان» یاد میشود؛ هزینهای که در حسابهای مالی دیده نمیشود، اما آثار آن بسیار عمیقتر است. میلیونها ساعت زمان از دست میرود، پروژههای اقتصادی با تأخیر اجرا میشوند، همکاریهای علمی دشوارتر میشود، کسبوکارهای کوچک بخشی از توان رقابتی خود را از دست میدهند و نسل جوان، پیش از آنکه مهارت بیاموزد یا ثروت خلق کند، باید راه عبور از موانع را یاد بگیرد. جامعهای که بخش قابل توجهی از انرژی خود را صرف دور زدن موانع میکند، به تدریج مهارت حل مسئله را با مهارت عبور از محدودیت اشتباه میگیرد و این، شاید پرهزینهترین پیامدی باشد که در هیچ جدول آماری ثبت نخواهد شد.
از سوی دیگر، تناقض سیاستهای محدودکننده بیش از هر جا در مواجهه نسل جدید با فضای دیجیتال دیده میشود. تجربه جهانی نشان میدهد که حفاظت از کودکان، بیش از آنکه به انسداد وابسته باشد، به حکمرانی هوشمند، آموزش سواد رسانهای و ابزارهای نظارت هدفمند نیاز دارد. هنگامی که دسترسی عادی کاربران به ابزارهای استاندارد دشوار میشود، استفاده از مسیرهای ناشناس و کنترلنشده افزایش مییابد؛ مسیری که نه تنها امنیت دیجیتال را ارتقا نمیدهد، بلکه امکان مدیریت مخاطرات را نیز پیچیدهتر میکند. شاید مهمترین ویژگی این وضعیت، عادی شدن آن باشد. جامعه به تدریج با هزینههایی سازگار میشود که اساساً نباید وجود داشته باشند. این همان نقطهای است که بحران، دیگر خود را به شکل بحران نشان نمیدهد؛ بلکه به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میشود. تاریخ توسعه کشورها نشان داده است که فرسایش، همیشه با شوکهای بزرگ آغاز نمیشود؛ گاهی با پذیرفتن تدریجی هزینههای غیرضروری شروع میشود، هزینههایی که آنقدر تکرار میشوند تا دیگر کسی از خود نپرسد چرا اساساً باید پرداخت شوند.
در چنین شرایطی، دولت در حوزه مدیریت فضای مجازی عملاً «هیچکاره» به نظر میرسد؛ چرا که منافع اقتصادی کلان حاصل از این بازار، چنان زنجیرهای از ذینفعان را ایجاد کرده که ارادهای برای اصلاح آن باقی نگذاشته است.
جوان ایرانی که آیندهاش در آتش بحرانهای اقتصادی سوخته و امیدی به پسانداز و خانهدار شدن ندارد، حالا برای برقراری سادهترین ارتباطات کاری، تحصیلی و انسانی خود نیز باید باج بدهد. اینجاست که بزرگترین جابجایی مفهومی در زندگی ایرانیان رخ میدهد: «نیازهای ضروری و بنیادینِ انسان مدرن (مانند آگاهی، ارتباطات، آموزش آزاد و حضور در اقتصاد دیجیتال جهانی) به کالای لوکس تبدیل شدهاند، در حالی که تقلا برای زندهماندن و تامین حداقلهای زیستی، تمام انرژی فرد را میبلعد.»
در هر صورت شواهد تاریخی و اجتماعی گواهی میدهد که این وضعیت منجمد و فرساینده، پایدار نخواهد ماند. دولتها و حکومتها متغیرهایی موقت در بستر تاریخاند، اما این خاک، فرهنگ و ارادهی جمعی مردمان این سرزمین است که همچنان زنده، پویا و مقاوم باقی میماند. جامعهی ایران بارها ثابت کرده است که علیرغم تمامی فشارها و بیتدبیریها، راه خود را برای صیانت از هویت و پویایی خویش پیدا میکند. با این حال، بهای این ایستادگی، هزینه گزافی است که هر روز از جان، روان و معیشت نسلهای امروز و فردا پرداخت میشود؛ بهایی که تاریخ آن را قضاوت خواهد کرد.