در تاریخ تحولات سیاسی خاورمیانه، ایران همواره به عنوان لنگرگاه ثبات و کشوری که بیش از دو قرن به خاک هیچ همسایهای تعرض نکرده، شناخته میشد. اما امروز، در حالی که دود آتش از نیروگاههای کویت بلند میشود و موشکها قلب زیرساختهای عربستان را هدف قرار میدهند، این تصویر تاریخی در حال فروپاشی است. جمهوری اسلامی با اتخاذ سیاستی که تحلیلگران آن را «ماجراجویی بیبازگشت» مینامند، در حال تبدیل شدن به سازندهای است که تنها بنای ماندگارش، «تنهایی استراتژیک» در قلب منطقهای پرآشوب است. باید به این نکته بپردازیم که چگونه ایران با از دست دادن دوستان و میانجیهای خود، در آستانه نبردی قرار گرفته که نه تنها اعتبار بینالمللیاش را حراج کرده، بلکه امنیت ملی را به قمار گذاشته است.
شلیک به قلب میانجیگری
یکی از تکاندهندهترین تحولات هفتههای اخیر، تغییر موضع قطر از یک میانجی صبور به یک مدعی حقوقی در مجامع بینالمللی است. قطر که سالها به عنوان ریه تنفسی دیپلماسی ایران عمل میکرد، اکنون در برابر حملاتی قرار گرفته که حتی غیرنظامیانش را نیز مصون باقی نگذاشته است. شبکه الجزیره، نزدیک به دولت قطر، در خبری تکاندهنده اعلام کرد: «وزارت امورخارجی قطر در نامههایی به سازمان ملل و نیز به شورای امنیت ملل متحد، از جمهوری اسلامی بابت حمله به یک نفتکش این کشور و نیز حملههای موشکی به خاک این کشور شکایت کرده است. بنابر اعلام وزارت امورخارجی قطر، سهنفر، ازجمله یک کودک در این حملهها زخمی شدهاند.»
این شکایت رسمی، فراتر از یک اقدام حقوقی، نشاندهنده فروپاشی اعتماد در خلیج فارس است. در گزارش الجزیره آمده است: «قطر، ایران را کاملاً مسوول قانونی حمله و همه خسارتها و پیامدهای آن میداند.» این وضعیت نشان میدهد که سیاست خارجی تهران به نقطهای از انتحار رسیده است که حتی متحدان استراتژیک خود را نیز به سمت شورای امنیت سوق میدهد. وقتی کشوری مانند قطر که در اوج تحریمها در کنار ایران ایستاد، اکنون برای امنیت خود به سازمان ملل پناه میبرد، باید پرسید سازندگان این سیاست به دنبال کدام پیروزی هستند؟
کریدورهای آتش؛ از نیروگاههای کویت تا بنادر عربستان
دامنه این تنشها تنها به قطر محدود نمانده و به نظر میرسد استراتژی جدید، ضربه به زیرساختهای حیاتی همسایگان برای فشار بر واشنگتن است؛ استراتژیای که دود آن مستقیماً به چشم مردم منطقه و اعتبار ایران میرود. به گزارش فارس، وزارت آب و برق کویت در بیانیهای نگرانکننده اعلام کرد: «شامگاه دیروز چند نیروگاه تولید برق و تأسیسات شیرینسازی آب کویت برای چهارمین روز متوالی هدف حمله قرار گرفت که منجر به وقوع آتشسوزی در بخشی از این تأسیسات شد.»
حمله به آبشیرینکنها در منطقهای که آب حکم طلا را دارد، پیامی جز جنگافروزی عریان ندارد. همزمان، جبهه درگیری با عربستان سعودی نیز پس از چهار ماه آرامش نسبی، دوباره شعلهور شده است. به گزارش فایننشال تایمز، ارتش ایالات متحده اعلام کرده است که در پاسخ به حملات ایران، زیرساختهای لجستیک نظامی و انبارهای زیرزمینی تسلیحات را هدف قرار داده است. در واکنش به این اقدام، جمهوری اسلامی به پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در الخرج و بندر راهبردی ینبع در دریای سرخ حمله کرد. دفاع مدنی عربستان سعودی در این باره هشدار داد: «تهدیدی بر فراز الخرج در ۸۵ کیلومتری جنوب شرقی ریاض و همچنین ینبع، بندری با یک پالایشگاه و پایانه صادرات نفت خام، وجود دارد.» این حملات، دقیقاً شریانهای حیاتی عربستان را هدف گرفتهاند که پس از انسداد تنگه هرمز، تنها راه صادرات نفت این کشور بودند.
بحرین؛ قربانی جدید توهمات ارضی؟
در حالی که ایران همواره بر احترام به تمامیت ارضی همسایگان تأکید میکرد، اظهارات اخیر برخی مقامات و نمایندگان مجلس، بوی تجاوز و الحاق خاک به مشام میرساند. احمد بخشایش اردستانی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، در گفتوگو با فرارو، با طرح سناریویی خطرناک گفت: «بعید است بتوانند بهراحتی به ایران حمله زمینی کنند و اگر این کار را انجام دهند و جزیرهای را بگیرند، ایران نیز بحرین را هدف قرار خواهد داد. تصرف خاک بحرین میتواند معادلات جنگ را به شکل گستردهای تحتالشعاع قرار دهد.»
این تهدید صریح به تصرف خاک یک کشور مستقل، پایانی بر ادعای صلحطلبی ایران است. این نوع ادبیات نه تنها خاطره تلخ جنگافروزیها را در ذهن مردم منطقه تثبیت میکند، بلکه ایران را در جایگاه یک متجاوز بالقوه قرار میدهد. بخشایش اردستانی در ادامه با لحنی که نشاندهنده خستگی از دیپلماسی است، افزود: «جنگ ۱۲روزه و جنگ ۴۰روزه تجربهای بزرگ برای همه طرفهای جنگ شده است. آمریکا و ایران از جنگ خستهاند… اما فعلاً هرچه آمریکا بیشتر فشار وارد کند، ایران نیز به کشورهای منطقه فشار بیشتری وارد خواهد کرد.» این منطق که هزینه فشار آمریکا را باید همسایگان بپردازند، ایران را به «قلدر منطقه» تبدیل کرده است که اعتبار بینالمللیاش را فدای تاکتیکهای کوتاهمدت نظامی میکند.
جبهه شرقی در آستانه انفجار
ماجراجوییهای تهران اکنون پای قدرتهای اتمی منطقه را نیز به میان کشیده است. پاکستان که همواره سعی در حفظ توازن میان تهران و ریاض داشت، اکنون به دلیل پیمانهای دفاعی با عربستان، در برابر ایران صفآرایی کرده است. به گزارش رویترز، حملات اخیر به عربستان سعودی، نگرانیهای جدی در اسلامآباد ایجاد کرده است. رویترز به نقل از تحلیلگران مینویسد: «تحولات اخیر منطقه، بهویژه حملات به عربستان سعودی، میتواند موقعیت پاکستان را در قبال تنشهای ایران و آمریکا پیچیدهتر کند.»
با توجه به حضور تجهیزات نظامی پاکستانی در عربستان و توافق دفاع متقابل، خطر رویارویی مستقیم ایران و پاکستان بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. برخی رسانهها با طرح این سوال که «آیا قرار است پاکستان با ایران بجنگد؟» به این واقعیت اشاره دارند که سیاستهای فعلی جمهوری اسلامی، ایران را در محاصرهای از دشمنان قرار داده است که حتی همسایگان شرقی را نیز به سمت گزینه نظامی سوق میدهد.
فرصتسوزی دیپلماتیک و سایه جنگ
در حالی که میدان در حال بلعیدن دیپلماسی است، گزارشها از فرصتسوزیهای بزرگ در راهروهای قدرت حکایت دارند. سیدعباس عراقچی اخیراً در اظهاراتی مدعی شده است که «میشد از شهادت علی لاریجانی و آسیب دیدن تأسیسات عسلویه جلوگیری کرد.» این سخنان نشان میدهد که دریچههایی برای صلح وجود داشته که توسط جریانات تندرو بسته شده است. حشمتالله فلاحتپیشه، رییس سابق کمیسیون امنیت ملی مجلس جمهوری اسلامی در واکنشی تند به این وضعیت و خطاب به علیاکبر ولایتی گفت: «شما ایران را در سیبل جنگ با آمریکا قرار دادید. شما ایران را درگیر جنگهای بیهوده کردید در حالی که کشورهای همسایه در حال توسعه هستند. بیایید از مردم عذرخواهی کنید.»
در همین حال، طرحهای میانجیگری بینالمللی نیز با بنبست مواجه شدهاند. آکسیوس گزارش داده است که قطر، مصر و پاکستان طرحی برای آتشبس ۱۰ روزه ارائه کردهاند که شامل بازگشایی تنگه هرمز است، اما دونالد ترامپ با رد این پیشنهادها، به دنبال گزینههای سختتری است. آکسیوس به نقل از مقامهای آمریکایی نوشت: «ترامپ به نقطهای تعیینکننده رسیده است؛ یا آتشبس ۱۰ روزه برای بازگشایی تنگه، یا آغاز یک کارزار نظامی گسترده مشترک با اسرائیل برای وادار کردن تهران به تسلیم.»
نفوذ و خودسری؛ چه کسی فرمان میدهد؟
یکی از ابعاد تاریک این بحران، وجود جریانات خودسر است که حتی دولت را نیز در منگنه قرار دادهاند. شبکه سیبیاس به نقل از مقامهای آمریکایی گزارش داد که ایرانیها در گفتوگوهای خصوصی مدعی شدهاند حملات به کشتیهای تجاری «اشتباه» و کار «یک جریان و نهاد خودسر» بوده که نمیخواهند مذاکرهها به موفقیت برسد. با این حال، در داخل کشور، رسانههایی چون کیهان نه تنها این حملات را اشتباه نمیدانند، بلکه خواستار سرکوب کسانی هستند که از بازگشایی تنگه هرمز حرف میزنند. حسین شریعتمداری در کیهان نوشت: «جماعتی از غربگراها بازگشایی تنگه هرمز را توصیه میکنند. برخورد با این طیف یکی از وظایف قطعی نیروهای اطلاعاتی و دستگاه قضائی است.»
این تضاد میان دیپلماسی پنهان و سرکوب عیان، نشاندهنده فروپاشی مرکزیت تصمیمگیری در سیاست خارجی است. خانعلیزاده، مجری صداوسیما، حتی عراقچی را به «خودسری» متهم کرده و مدعی شده او بدون هماهنگی به آمریکاییها قول دالان جدید کشتیرانی داده است. این هرجومرج سیاسی، ایران را به بازیگری غیرقابل پیشبینی تبدیل کرده که هیچ کشوری حاضر به ریسک تفاهم با آن نیست.
میراث ویرانی و انزوا
واقعیت تلخ آن است که بستن تنگه هرمز و بابالمندب، همانطور که روزنامه اطلاعات هشدار داده، «بیش از آنکه یک فرصت پایدار باشد، یک ابزار فشار کوتاهمدت است و در بلندمدت به زیان ایران است.» جمهوری اسلامی با سیاستهای ماجراجویانه خود، اعتبار تاریخی ایران را به عنوان یک کشور صلحطلب از بین برده است. تهدید به تجاوز به بحرین، حمله به زیرساختهای کویت و عربستان، و شکایت رسمی قطر، همگی قطعات پازلی هستند که تصویری از یک «ایران تنها» را ترسیم میکنند.
این جنگافروزیها، خاطرهای تلخ در اذهان مردم منطقه بر جای خواهد گذاشت که تا نسلها گریبانگیر دیپلماسی ایران خواهد بود. جمهوری اسلامی به جای توافق با آمریکا و تضمین رفاه ملت، مسیری را برگزیده که انتهای آن نبردی سخت است؛ نبردی که در آن نه پیروزی قاطعی متصور است و نه بازگشتی به دوران اعتبار و عزت. مهندس تنهایی استراتژیک، اکنون در بنایی زندگی میکند که دیوارهایش از هر سو با خشم همسایگان و فشار قدرتهای جهانی در حال فرو ریختن است و هزینه این ویرانی را، مردمی میپردازند که تنها آرزویشان زندگی در کشوری با مناسبات نرمال و صلحآمیز است.